آرشیو

آرشیو شماره ها:
۲۷

چکیده

تاریخ نگاری اسلامی از همان آغاز تکوینش همانند بسیاری دیگر از معارف اسلامی مانند فقه، حدیث، کلام و... دو گونه نگرش و دیدگاه معرفتی را تجربه کرد: یکی دیدگاه نقلی- روایی و دیگر دیدگاه عقلی- انتقادی. تاریخ نگاری اسلامی از بدو پیدایش به دلیل تأثیر عمیقی که از نگرش های حدیثی گرفته بود، به شدت نقلی- روایی بود. مشخصه اصلی این رویکرد پایبندی مستحکم به روش «اِسنادی» بود؛ یعنی همان چیزی که خود یکی از ممیزه های اصلی اصحاب حدیث بود. اما در مراحل بعدی و به تدریج گرایشی در تاریخ نگاری اسلامی پدید آمد که ازسوی اصحاب حدیث متهم به «تساهل در اِسناد» می شد. حامیان این گرایش به تدریج گام هایی برمی داشتند تا خود و مخاطبانشان را از قید وبندهایِ به شدت حدیثی رها کنند. این گام های تدریجی در مراحل بعدی به «گذار از روش اِسنادی» در بخشی از تاریخ نگاری اسلامی انجامید و درنهایت به شکل گیری گرایش تحلیلی- انتقادی در تاریخ نگاری اسلامی کمک شایانی کرد. بنابر یافته های این پژوهش، ازآنجاکه حدیث و تاریخ دو حوزه مستقل معرفتی و بالطبع دارای دو موضوع مستقل، یکی قول و فعل پیامبر و دیگری واقعیت تاریخی بودند، نمی توانستند از روشی یکسان استفاده کنند. از این رو بود که اخباری- مورخان نخستین درنهایت روش حدیثی (اِسناد) را کنار گذاشتند و روش های تاریخی تری را برگزیدند.