مطالب مرتبط با کلیدواژه

جبرگرایی


۲۱.

همگرایی و واگرایی مبانیِ انسان شناختی جریان اموی با رویکرد اسلام حقیقی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: مبانی انسان شناختی اموی جبرگرایی کرامت انسانی عقل گریزی اصل تساوی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۰ تعداد دانلود : ۷۱
براساس مبانی انسان شناسی اسلامی، انسانِ کامل و خلیفه الله، از جایگاه ویژه ای در نظام هستی برخوردار است، اما سایر مکاتب فکری، بدلیل عدم پیوند با عالم فرامادی و محدودیت های بینشی که گریبان گیر آنهاست، با نقص ها و محدودیت هایی در این زمینه روبه رو هستند. بنابراین تفاوت های عمده ای در زمینه مبانی انسان شناسیِ اسلام حقیقی با سایر مکاتب وجود دارد. مساله و هدف این پژوهش، تبیین مبانی انسان شناختی جریان اموی – به عنوان جریان اسلام غیر حقیقی- و به دنبال آن مشخص کردن نقاط همگرایی و واگرایی آن با مبانی با اسلام حقیقی و میزان تمایز و انحراف آنهاست. از اینرو با بهره گیری از داده های کتابخانه ای و مبتنی بر روش تحقیق توصیفی – تحلیلی، ابتدا مبانی و پیش فرض های انسان شناختی امویان همچون؛ جبرگرایی، نفی کرامت انسانی، عقل گریزی، نفی اصل تساوی، حیات پس از مرگ و ... پردازش و سپس به مقایسه و ارزیابی موارد مذکور با نگاه اسلام به انسان پرداخته شده است. از بررسی و تحلیل مبانی مذکور این یافته ها حاصل گردید که مبانی انسان شناختی ماخوذه در جریان اموی، تمایزات بنیادین با مبانی انسان شناختی اسلام حقیقی دارد. بنابراین دستاورد مقاله پیش رو، با استناد به شواهد و داده های تاریخی، حکایت از استحاله عمیق، در باورهای و مبانی انسان شناسی جریان اموی دارد.
۲۲.

ماهیّت زبان و رابطه آن با سیاست در اندیشه غزالی(مقاله پژوهشی حوزه)

کلیدواژه‌ها: غزالی زبان عقل نظری سیاست جبرگرایی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵ تعداد دانلود : ۲۱
موضوع زبان به عنوان مسئله ای کانونی در اندیشه فلسفی و سیاسی قرن بیستم، با وجود برخورداری از ظرفیّت بحث در اندیشه برخی از متفکران مسلمان، چندان بررسی نشده است؛ در حالی که این موضوع در آثار ابوحامد محمد بن محمد غزالی باب های مفصّلی دارد. فقر مطالعه ماهیّت زبان و سیاست در منابع اسلامی می تواند ذخایر فکری مسلمانان را از اندیشیدن به مسائل روز علوم انسانی ناتوان نشان دهد؛ بر این اساس هدف اصلی پژوهش پیش رو توسعه دامنه پژوهش های زبان شناسانه در اندیشه متفکران مسلمان، با واکاوی ماهیّت زبان و رابطه آن با سیاست، در آرای ابوحامد غزالی است. غزالی به دانش های مختلفی همچون فقه، سیاست، اخلاق، منطق و تأویل پرداخته است و در همه آنها، «زبان» موضوع بسیار مهمی شمرده می شود. وانگهی خاستگاه اشعری گری غزالی و دیدگاهش درباره عقل و نیز وابسته دانستن زبان به عقل و همچنین رویکرد اصلاح گرایانه ابوحامد و دغدغه های سیاسی- اجتماعی او، ماهیّت زبان و رابطه آن با سیاست را در تفکر او موضوعی مسئله مند می سازد. گرایش اشعری گری و تمایلات ضدّ فلسفی غزالی و به تبع آن نگاه ثانویه او به عقل، این پرسش ها را مطرح می سازد که آیا زبان در اندیشه غزالی که آن را متکی به عقل می داند، مقامی تعیین کننده دارد یا ابزاری منفعل است؟ توجه جدّی غزالی به سیاست و اتکای اندیشه سیاسی او بر بیان و گفتار چه تأثیری بر جایگاه زبان خواهد داشت؟ در این مقاله نخست فرض گرفته ایم که «گرایش ضدّ فلسفی غزالی، جایگاه عقل را نزد وی تنزّل داده و به تبع آن زبان در اندیشه ابوحامد ابزاری خطابی بیش نخواهد بود». آن گاه به منظور بررسی این فرضیه، با رویکرد تفسیری متن محور و بررسی عمیق در آثار غزالی و نیز با توجّه به زمینه و زمانه متفکر- به روش اسنادی و کتابخانه ای-، نخست به صورت بندی ماهیّت زبان، عقل و سیاست در اندیشه غزالی پرداخته ایم و سپس با توجّه به تعریف سیاست از دیدگاه وی، به ضرورت تصحیح فرض اولیه رسیده ایم. نتیجه اینکه وابستگی متقابل حیات زبان و سیاست در اندیشه غزالی سبب می شود با وجود تنزّل مقام عقل نظری نزد او، تفکّر و خردورزی در غزالی حیاتی دوباره یابد. طرد فلسفه در آرای غزالی، به معنای ستیز او با عقل نیست و وجوه اجتماعی، هدایتی و اصلاح گرایانه زبان نزد او، هرچند بعید می نماید که به احیای عقل نظری بینجامد، در مجموع خردورزی و تفکر را پاس می دارد و این «زبان اجتماعی» اجازه نمی دهد عدول غزالی از عقل نظری، به منفعل شدن تفکر منجر گردد. پیوند اخلاق و سیاست در اندیشه غزالی نیز این نتیجه را تقویّت می کند. غزالی اصلاح اخلاقی جامعه را نه با خلوت گزینی، بلکه با تأکید بر امر به معروف و نهی از منکر پی می گیرد و این امر بیانگر د رهم تنیدگی اخلاق و سیاست است؛ یعنی تا جامعه و سیاست نباشد، اخلاق بروز نمی یابد و جامعه و سیاستِ بی بهره از اخلاق نیز راه به انحطاط می برد. ظهور و هویت یافتن اخلاق، اما به واسطه «زبان» است؛ یعنی ارشاد، مناظره و امر به معروف و نهی از منکر، همگی بر فرض شرافت «صناعتِ سیاست» و نقش اساسی آن در هدایت جامعه استوارند؛ بنابراین سیاست، ظهور و بروز زبان و گفتگوی اخلاقی را ممکن می سازد و این نوع زبان به برانگیختن تفکر راه می برد. نتیجه نهایی اینکه دغدغه مندی غزالی برای اصلاح جامعه و به تبع توجّه به کارکردهای اجتماعی و سیاسی زبان، به رابطه تداولی میان اخلاق، تفکر و زبان می انجامد و هم زمان امکان ظهور سیاست متأملانه را نیز فراهم می سازد که تربیت و اصلاح جامعه را مد نظر دارد. ساحت های اجتماعی و سیاسی زبان، یعنی انذار، مناظره و امر به معروف و نهی از منکر، در دیدگاه غزالی ماهیّتی کاملاً دینی داشته و در خدمت ترویج عقاید و اصلاح جامعه است؛ اما در مجموع زبان غزالی در این ساحت ها مسالمت جویانه– در مقابل زبان تند و تحقیرآمیز او در تهافت الفلاسفه- و همدلانه با «دیگری» بوده است؛ به ویژه رویکرد استدلالی غزالی در این مباحث محوریّت دارد و بر فرض برخورداری فرد از عقل و فهم مبتنی است و این همان برانگختگی تفکر با ورود به مباحث اجتماعی و سیاسی است. طرح موضوع تربیت و بهره گرفتن از زبان مجهّز به اخلاق و تفکر جهت اصلاح جامعه با اعتقاد به جبرگرایی سازگار نیست و همه این اتفاق ها، برخاسته از نگرش و دغدغه های سیاسی و اجتماعی یک متفکر است و در مجموع سیاست مورد نظر ابوحامد غزالی که بر یک زبان اخلاقی و تربیتی مبتنی است، به شکوفایی تفکر، تلطیف جبرگرایی، مواجهه اخلاقی میان افراد جامعه، تعادل و هماهنگی در جامعه و به تبع آن تحکیم انسجام اجتماعی راه می برد.