به منظور واکاوی ساختار همدیدی الگوهای گردشی جو موثر بر روزهای برفی نیمه شرقی ایران از رویکرد محیطی – گردشی اقلیم-شناسی سینوپتیک استفاده شد. بدین منظور نخست روزهای برفی بر اساس کدهای هوای حاضر (ww) ایستگاه های شمال استان سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی از سازمان های زیربط اخذ گردید. مبتنی بر این روزها متغیرهای تراز زمین از جمله فشار تراز دریا، دما و متغیرهای ارتفاع ژئوپتانسیل، بادمداری و نصف النهاری، ضخامت جو، جهت جریان در ترازهای 1000، 850 و 500 ه.پ. از داده-های شبکه ای NCEP/NCAR استفاده شد. نتایح این مطالعه نشان داد که ریزش برف در این منطقه با توجه به موقعیت جغرافیایی و دارا بودن از اقلیم خشک و نمیه خشک پدیده ای کم-بسامد بوده و در شکل گیری ریزش باران به شکل جامد یا مایع (برف یا باران) ارتفاع تاثیر بیشتری نسبت به عرض جغرافیایی دارد. ضمن اینکه بارش برف تحث تاثیر عواملی سینوپتیکی مانند پرفشار سیبری و ادغامش با پرفشار اروپایی به منظور فرارفت هوای سرد و همزمان ریزش هوای مرطوب و گرم از سامانه ی کم فشار مستقر در روی دریای عرب، خلیج بنگال و خلیج فارس میسر می گردد. لازم به بیان است که شکل گیری پرفشار سیبری در عرض های پایین تر برای ایحاد برف بسیار موثرتر است. به طوری که در این شرایط فشار مرکزی این سامانه حدود 1040 ه.پ؛ و پربند 1030 ه.پ. شرق ایران را متاثر می کند. علاوه بر آن این پژوهش نشان داد که هرگاه اعظم کشور (به ویژه بر روی رشته کوه های زاگرس) زیر استیلای پرفشار های داخلی و همگرایی بالایی قرار بگیرد در اثر چرخش واچرخندی خود در سطح زمین باعث انتقال هوای مرطوب دریای خزر به منطقه می گردد. از دیگر نتایح این مطالعه نقش رودباد قوی با سرعت 65 متر بر ثانیه در تراز 300 ه.پ؛ و گاها انحنای نصف النهاری آن در تشدید ناپایداری و صعود هوا می باشد. ریزش برف در منطقه با ضخامت 5300 تا 5400 با دمای حدود 3 درجه سلسیوس همراه است.
Mountains are of high importance in Iran due to the particular geography of this land. In addition to being ecologically significant, mountains offer multiple functions for Iranians that makes these natural elements to have different meanings for people to the point that most of the mountains adjoining residential areas have special names. In this regard, this research tries to study Alborz Mountains as the most important historically and ecologically mountains in Iran where Tehran, the most populated city and the capital of Iran, is located. Research in this area shows that the function of Alborz Mountains have changed for the people over time or have declined to a lower status. These mountains do not have their previous position in the minds of the people, and the authors believe that Iranians used to be consider Alborz Mountains as a cultural element with objective and subjective aspects. Therefore, the purpose of this paper is to investigate the functions of Alborz Mountains and to study the relationship between mountains and people over time in order to find the meaning of the Alborz Mountains in terms of documentary and historical studies. The results of the research show that based on the conceptual scope of the landscape approach (which is a holistic and objective-minded approach to nature), the city and the mountains in general are not the main reasons for negligence of Alborz Mountains in the minds of people. In addition, the mountains for the people of Tehran, who are the main inhabitants of Alborz Mountains, are no longer a cultural landscape element with objective and subjective aspects. The objective aspects of mountains have been gradually disappeared or decreased considerably due to the loss of their objective functions and these elements have been eventually transformed into subjective elements.
Today, urban areas are among the most complex social landscapes. In order to detect and to resolve urban social problems, urban planners require a deep recognition of this complexity. Synthetic homogeneous neighborhoods offer one approach in moving towards reimagining some of the invisible socioeconomic aspects of urban life. In this paper, we use Openshaw’s Automated Zone Design (AZD) methods that utilize an array of factors and algorithms to generate new homogenous socio-spatial units based on both statistical and heuristic procedures. The results are polygons (pseudo neighborhoods) which represent a specific underlying socioeconomic patterning across the city. Using Tehran as our case, the hidden socioeconomic patterns are different from the administrative city divisions and cartographic. The consistency of the new zone design was checked through global and local Moran’s I; upon given assumption that for the resulted homogenous polygons (neighborhood), there is no spatial autocorrelation in the new zone design map. The results showed the random distribution for all but one socioeconomic indices in the new zone design map. The result converts heterogeneous urban divisions into new homogenous polygons (neighborhoods) by regrouping basic socioeconomic and spatial units.
The term lifestyle, which had first been set forth by Alfred Adler in 1929, quickly entered other areas of science. Different scholars have stated various definitions of this term in different scientific fields. The general definition of this term is the social and cultural changes in the everyday life of the people. The major changes in lifestyle in the contemporary times have been made by the increased efficiency of modernity and technology in people's lives. Modernity entered Iran in Nasir al-Din Shah Qajar era; but, its effects in construction are seen in the last 50 years after the adoption of comprehensive urban plans. These changes have changed the content and function of the traditional home and turned them into apartments. The subject of the study is District 9, Tehran, which is located in the central axis of Tehran and has been less invaded by the rapid development. Thus, the gradual changes in the texture and housing in that area can be studied. The purpose of the study was to examine the changes in apartments in the last 50 years in Tehran. The main question was how the spatial changes of the elements of residential apartments in Tehran was. The results showed that among the changes the ratio of spaces - bedroom, living room, and dining room and kitchen - in the 10 and 15-year intervals, the ratio of the average kitchen size in residential apartments has not changed during 50 years. However, the ratio of the average size of the bedroom and living room and dining room spaces during this period has changed greatly, but regression to the initial point was obtained at the end.
تحولات تکنولوژیک در هر زمان منجر به تغییر نوع نگان انسان به مفاهیم و ظهور پارادایمهای نوین شده است. ایدئولوژیهای جدید، سلایق و نیازهای تازه را به دنبال دارند و انتظار پاسخهای متناسبی را میکشند. مفهوم زمان بمثابه یکی از ابعاد مهم در دانش شهرسازی همواره توسط شهرسازان از دیدگاههای متفاوتی نگریسته شده است. دوران قبل از انقلاب صنعتی با سرعت کم تحولات، نگاه فلسفی و ازلی به مفهوم زمان را پدید آورده بود؛ اما با گسترش سرعت زندگی پس از انقلاب صنعتی، مفهوم زمان از عالم انتزاع به عینیات کشانده شده و اهمیتی فراتر از طلا مییابد. تغییر نوع نگاه به زمان، راهکارهای شهرسازانه را تحت تأثیر قرار میدهد. بنابراین پژوهش حاضر با مطالعات اسنادی کتابخانهای در حوزه تئوریهای شهرسازی به دنبال یافتن پاسخ برای پرسشهایی نظیر چگونگی تحول و تطور مفهوم زمان در ساحت اندیشه شهرسازان و نیز احیاناً روند قابل تشخیص تحولات بوده است. یافتههای حاصل از بررسی دیدگاههای متعدد نشان داد اگرچه بطور کلی تنوع برداشتها از مفهوم زمان قابل تشخیص است، اما این سیر تحول با خط سیر زمانی انطباق ندارد؛ بدین معنا که نمیتوان گفت در هر دوره زمانی اجماعی مابین شهرسازان در طرز تلقی از مفهوم زمان شکل گرفته است. بلکه همواره ملغمهای از نگاه خطی، نگاه لایهای، نگاه چرخهای و ... در تئوری شهرسازی وجود خواهد داشت.
بافت های فرسوده شهر بهبهان تلفیقی از فرصت های ویژه و شرایط بحرانی عدیدهای است که در نهایت تبدیل به یکی از پیچیدهترین صورت مسئلهها برای مدیریت شهری شده است. پژوهش حاضر تلاشی است برای تعیین شاخص های مؤثر در گونه شناسی بافت شهری بهبهان به منظور برنامه ریزی برای این بافت در حال تحول. بدین منظور، پژوهش با استفاده از مطالعات اسنادی و میدانی ابتدا به تدوین چهارچوب نظری گونه شناسی و شکل شناسی محلات شهر بهبهان می پردازد. هدف از این پژوهش، گونه شناسی مراکز محلات بهبهان است که به صورت ارگانیک ساخته شدهاند و در پی آن به معیارهای گونه شناسی در طراحی مرکز محله جدیدی به عنوان محله برنامه ریزی شده میپردازیم، مبانی نظری تحقیق و عوامل و مؤلفه های مؤثر بر گونه شناسی مراکز محله، برگرفته از آثار اندیشمندان در زمینه شهرسازی درباره محلات شهری است. مدل ارزیابی در قالب پنج مؤلفه اصلی کالبدی، اجتماعی، عملکردی، ادراکی و ترافیکی صورت گرفته است، روش تحقیق در حوزه میدانی و اسنادی با استفاده از پرسشنامه، مشاهده، تحلیل ابعاد کالبدی محلات، تکنیک swot، هست. پس از گونه شناسی محلات به شناخت شهرستان بهبهان و مراکز محلات بافت قدیم بهبهان در قالب مؤلفه های عملکردی، کالبدی و اجتماعی پرداخته شد و درنتیجه بر اساس اطلاعات به دست آمده، به اهداف، راهبرد و سیاست ها و یا دستورالعمل های اقدامی می پردازیم.
جورج ادوارد مور در دو مقاله خود به دو جمله اشاره می کند که در هر یک به ظاهر تعارضی میان صدر و ذیل جمله وجود دارد که از آن به پارادوکس مور تعبیر می شود: «من سه شنبه گذشته به سینما رفتم اما باور ندارم که این کار را انجام دادم». «من باور دارم که او بیرون رفته است، اما او بیرون نرفته است». از نظر مور پارادوکس در این است که از یک سو شخص در باره خود سخن به ظاهر متناقض و یاوه ای می گوید و از سوی دیگر این سخن در باره او می تواند صادق باشد. در پیرامون این پارادوکس مسائل متعددی مطرح شده است از جمله اینکه این پارادوکس نه تنها در اظهار بلکه در باور، اندیشه، تمایلات و مانند اینها نیز مطرح می شود. مسأله دیگر اینکه گفته اند که در پارادوکس مور دو تقریر را باید از هم متمایز کرد: یکی تقریر حذفی که مثال آن این است: «p و من باور ندارم که p » و دوم تقریر ارتکابی که مثال آن این است: «من باور دارم که p، اما چنین نیست که p». ویتگنشتاین کشف این پارادوکس را مهمترین کار مور می داند که در آن نوع خاصی از بی معنایی و یاوگی مطرح شده است. وی از تأثیر بسیار این کشف بر خود سخن می گوید. در این پژوهش می کوشیم پارادوکس مور را در آینه تحلیل مفسران اندیشه اش به ویژه نظر ویتگنشتاین در باره آن تحلیل و بررسی کنیم.
ساختمان فلسفه برگسون به دو بخش مجزای حقیقت و مجاز یا روح و ماده منقسم می گردد که در واقع با توسل به قوه شهود هر دو یکی هستند اما با رجوع به هوش، شبح این دوگانگی بصورت سوبژکتیو بر ذهن ما متبادر می گردد. به عقیده برگسون ماهیت ذاتی تمام اشیاء عالم هستی همان دیرند است که تنها با توسل به معرفت شهودی بصورت ابژکتیو قابل ادراک است. اما هوش از درک آن عاجز بوده و لذا دوگانگی روح و ماده را بر ذهن تحمیل می نماید. با توسل به شهود، دیرند در عالم هستی در سیر صعودی، روح را و در سیر نزولی، ماده را می سازد. یعنی هر دوی روح و ماده از یک جوهر واحد به نام دیرند انتشاء می یابند اما در عین حال دو واقعیت ابژکتیو مجزا می باشند. برگسون رابطه نفس و بدن را بصورت تجربی با توسل به نظریه ادراک خویش تبیین می نماید. بدین نحو که ادراک را شامل دو جریان ادراک محض و یادناب می انگارد که بدلیل عدم سنخیت این دو جریان با یکدیگر نقطه ای دو رویه را در این معادله به نام یادمانده-نمود مفروض می گیرد که بدلیل داشتن خصوصیت حسی-نفسانی قادر است میان ادراک محض و یادناب پیوند برقرار سازد. در هر صورت از آنجا که برگسون دغدغه هستی شناختی دارد، لذا تبیین وی از رابطه نفس و بدن به کمک یادمانده-نمودها، از این منظر، نتوانست در حل این معمای پیچیده به توفیقی فراتر از دستاورد دکارت نائل آید.
عقل گرایی در تقابل با تجربه گرایی، به معنای اعتقاد به معارف و قضایای پیشینی است. شهید صدر در دو کتاب فلسفتنا و الاسس المنطقیه للاستقراء تحلیل دقیقی از دیدگاه های معرفت شناختی بهخصوص در زمینه نزاع عقل گرایی-تجربه گرایی به عمل آورده است. ایشان مکتب معرفت شناختی خود را به عنوان مکتب ذاتی معرفی می کند که در اعتقاد به معارف پیشینی همسو با عقل گرایان بوده و قائل به فطری بودن اصل امتناع تناقض است، همچنین احکام ریاضی را با دیدگاهی رئالیستی و مبتنی بر نظریه انتزاع بدیهی و فطری می داند؛ اما در بحث از علیت، با بیان تمایز علیت عقلی و تجربی حکم بر محتمل دانستن علیت به مفهوم عقلی کرده و همچنین بدیهی بودن اصل اولیه استقراء یا همان اصل عدم مداومت تکرار را نمی پذیرد و از عقل گرایان ارسطویی فاصله می گیرد. با وجود اختلاف شهید صدر در برخی اصول بدیهی و سیر معرفت شناختی با عقل گرایان اما در کل او یک مبناگرای عقلی است.
هدف : هدف پژوهش تعیین اثربخشی دارو درمانگری در مقایسه با پسخوراند عصبی و درمان ترکیبی بر فراخنای حافظه کودکان دچار نارسایی توجه و فزون کنشی بود. روش : روش پژوهش شبه آزمایشی با گروه گواه و طرح پیش آزمون، پس آزمون، پیگیری سه ماهه و جامعه آماری 118 نفر از کودکان 6 تا 11 ساله دارای اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی بود که در زمستان سال 1396 به مرکز مشاوره شاهد و ایثارگر جنوب شرق تهران مراجعه کرده بودند. از این جامعه 80 کودک که در آزمون فراخنای حافظه هوش نسخه چهار وکسلر کودکان 2003، یک نمره انحراف معیار پایین تر از میانگین برابر با 30/7 را کسب کرده بودند و ملاک های ورود به پژوهش را داشتند؛ به صورت در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی، در سه گروه آزمایش و یک گروه گواه کاربندی شدند. گروه های آزمایشی در 25 جلسه 40 دقیقه ای هر هفته دو جلسه تحت مداخله های دارو درمانگری با قرص ریتالین، برنامه پسخوراند عصبی لوبار (2013) و درمان ترکیبی قرار گرفتند. یافته ها: نتایج نشان داد که مداخله های دارو درمانگری (50/23 =F ، 001/0 =P ) ، پسخوراند عصبی (20/30 =F ، 001/0 =P ) و درمان ترکیبی (42 =F ، 001/0 =P ) فراخنای حافظه کودکان دچار نارسایی توجه/فزون کنشی را افزایش داده اند و مقایسه درمان ها نشان داد که درمان ترکیبی تأثیر بیشتری نسبت به دو درمان دیگر دارد و این تأثیر در هر سه روش درمانی در مرحله پیگیری پایدار مانده است. نتیجه گیری : از آنجا که درمان ترکیبی منجر به افزایش فراخنای حافظه کودکان می شود و از سوی دیگر هم شامل دارو درمانگری و هم پسخوراند عصبی است؛ از این رو، می توان آن را روش مؤثرتری نسبت به دو درمان دیگر در افزایش فراخنای حافظه کودکان دچار نارسایی توجه/فزون کنشی به شمار آورد.
هدف اصلی نوشتار حاضر، واکاوی استلزام پیش داشت کمال یافتگی به عنوان شرط ضروری فهم و کژفهمی در گادامر است. جهت دستیابی به این هدف از روش تحلیلی بهره گرفته شده است. گادامر، فرض موقتیِ مفسر در خوانش هر متن، مشتمل بر دو عنصر صوری (وحدت و انسجام درونی) و محتوایی (حقیقت کامل بودن) را پیش داشتِ کمال یافتگی می نامد. او بر آن است که فهم یک متن با فرافکندن معنای اولیه مفسر آغاز می گردد، اما اگر دوْر هرمنوتیکی با پیش معنایی درست به جریان نیفتد، عمل فهم شکست خواهد خورد؛ زیرا تناسب میان پیش معنای مفسر و خود متن، محل تردید است؛ از این رو هنگامی که متنی خوانده می شود، فرض وحدت و انسجام درونی آن، نخستین فرض ضروری، جهت اصلاح، رد یا تأیید پیش معنایِ اولیه مفسر است؛ ولی این فرض، ناکافی است و لازم است مفسر، حقیقت کامل متن را نیز به طور موقت، جهت آزمودن پیش معنا و پیش داوری های خود مفروض گیرد؛ زیرا اگر مفسر، صرفاً با پیش فرض انسجام متن، به فهم جزئیات آن بپردازد، ممکن نیست که آن جزئیات بتوانند نادرستی معنای اولیه محدود و تحریف شده را نمایان سازند. پیش داشت کمال یافتگی، فرضِ "قابل فسخِ" مرجعیت متن است که پیش داوری ها و طرز فکرهای شخصی و دل بخواهانه مفسر را به چالش کشیده و مقدمه ای جهت اصلاح یا تأییدشان می گردد. پیش داشت کمال یافتگی، بایسته فهم است و در خور واکاوی؛ زیرا هر مفسری در تلاش برای فهم، کمال یافتگی متن را پیش بینی می کند تا با کشمکش میان معنای پیش بینی شده و مقاومت متن از تفسیر نامناسب، دل بخواهانه و ذهنیت گرایانه بپرهیزد.
یکی از مهم ترین پیش فرض های نادرست گرتلر این است که چون گمان می کند نظریه دکارت یا دست کم نظریه دکارت گرایی، طبق برداشت متعارف نظریه ای درون گرایانه است، پس باید معیار مطلوب ما برای ویژگی «نفسی برای شناسا» به گونه ای طراحی شود که حتماً نظریه دکارت یا دست کم دکارت گرایی کماکان در زمره درون گرایی طبقه بندی شوند. این پیش فرض نادرست موجب شده است گرتلر در چهار معیار نخستین خود با منحصر ساختن ویژگی های نفسی در ویژگی هایی دارای موقعیت مکانی خاص یا ماهیت فیزیکی خاص نتواند معیاری عام مطرح کند. همچنین به نظر می رسد دیگر سطور استدلال گرتلر نیز دچار مشکل اند. من در بخش پایانی، یک معیار جدید بازگشتی و یک تبیین غیربازگشتی برای این تمایز مطرح و از آن دفاع خواهم کرد. حتی اگر معیار مزبور پذیرفته نشود، با توجه به پیش فرض خطای گرتلر در مورد لزوم ارائه یک معیار یا تعریف متفق علیه هنجاری توصیفی و همچنین خطاهای گوناگون روش شناختی که در مقاله قبلی بیان شده است، مسئله گرتلر منحل خواهد بود.
قرآن کریم، رفتارهای خوب و بد آدمی را به ویژه اگر به شکل عادت درآمده باشد در سعادت یا شقاوت او مؤثر می داند؛ ازاین رو، برای سوق دادن انسان ها به رفتارها و عادات پسندیده و اصلاح رفتارها و عادات ناپسند، از روش های گوناگونی یاد کرده است. این مقاله به شیوة تفسیر موضوعی این روش ها را بررسی می کند. نتیجة بررسی نشان می دهد که قرآن کریم برای اصلاح عادات ناپسند انسان از روش هایی مانند: آگاهی بخشی و انذار، به کارگیری اصل تدریج، روش مقابله به ضد، ارائة الگو، تلقین، مشارطه، ترک محیط، تغییر مؤلفه های عادت، کنترل مبادی ورودی قلب، تقویت اراده، تشویق و تنبیه، استفاده کرده است.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین مؤلفه های تعهد زناشویی با عملکرد جنسی دانشجویان زن متأهل دانشگاه منابع طبیعی گرگان می باشد. جامعه آماری تحقیق شامل دانشجویان زن متأهل دانشگاه منابع طبیعی گرگان است که بر طبق جدول کرجسی و مورگان تعداد 140 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند . از روش نمونه گیری غیر احتمالی در دسترس استفاده شده است. این پژوهش از نوع همبستگی و ازنظر هدف کاربردی است . برای سنجش متغیرهای موردمطالعه در این تحقیق، پرسشنامه های تعهد زناشویی و عملکرد جنسی مورداستفاده قرار گرفت . پرسشنامه ها در بین آن ها توزیع و سپس جمع آوری گردید. در این تحقیق نتایج رگرسیون چندگانه نشان که تعهد زناشویی سهم معناداری در پیش بینی این متغیر دارد از بین مؤلفه های تعهد زناشویی، مؤلفه تعهد به ازدواج سهم معناداری در پیش بینی عملکرد جنسی دانشجویان دارا بود درحالی که دو مؤلفه دیگر سهم معناداری نداشتند.
امروزه استفاده از افکار و ایده های نوآور کارکنان می تواند منشا تحولات عظیمی در سازمان ها گردد. در همین راستا هدف پژوهش حاضر رابطه حمایت سازمانی ادراک شده و جو خلاقانه سازمانی با توسعه کارآفرینی با واسطه گری خلاقیت و توانمندسازی روان شناختی در کارکنان کتابخانه در نظر گرفته شد. جامعه آماری پژوهش 410 نفر از کارکنان نهاد کتابخانه های عمومی استان خوزستان هستند که به روش نمونه گیری طبقه ای ساده انتخاب شده و به پرسشنامه های جو خلاقانه سازمانی، حمایت سازمانی ادراک شده، توانمندسازی روان شناختی، خلاقیت سازمانی و پرسشنامه رفتار کارآفرینانه پاسخ دادند. جهت تحلیل داده ها علاوه بر استفاده از روش های توصیفی(میانگین انحراف معیار و ماتریس همبستگی) برای ارزیابی الگوی پیشنهادی از روش الگویابی معادلات ساختاری(SEM) و با استفاده از نرم افزار aAAMOS ویراست 21 انجام گرفت. روابط واسطه ای در الگوی پیشنهادی با استفاده از روش بوت استراپ آزموده شدند. شاخص های برازش مانند(GFI ، CGI ، RESMA )از حدنصاب لازم برخوردار بوده و حاکی از آن است که مدل پیشنهادی پژوهش با داده ها برازش دارد. نتایج حاکی از معنی داری تمامی مسیرهای مستقیم حمایت سازمانی ادراک شده و جو خلاقانه سازمانی ب ه توسعه کارآفرینی بود و با حذف مسیرهای غیر معنی دار، الگو اص لاح ش د. شاخص های برازن دگی الگویانی معادلات ساختاری، برازش مناسب الگوی اصلاح شده را نشان دادند. همچنین نت ایج رواب ط غیرمستقیم معنی داری این روابط را تایید نمودند.
زمینه و هدف: تحول اجتماعی عامل کلیدی در درمان کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم است که روش های مختلفی جهت بهبود سطح مهارت ها و سازش یافتگی اجتماعی آنها پیشنهاد شده است. در این پژوهش، تأثیر حرکت های فعال کننده سیستم وستیبولار بر تحول اجتماعی کودکان دارای اختلال اوتیسم بررسی شد. روش: پژوهش حاضر از نوع آزمایشی و با طرح پیش آزمون- پس آزمون - پیگیری با گروه گواه است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی مدارس اوتیسم شهر بوشهر در سال 1396 بودندکه از میان آنها سه مدرسه به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. سپس از این مدارس، 30 دانش آموز به صورت تصادفی به عنوان نمونه انتخاب و درگروه های آزمایش و گواه ( 15نفر برای هر گروه) جایدهی شدند. برای ارزیابی تحول اجتماعی از پرسشنامه تحول اجتماعی واینلند استفاده شد. سپس بر روی گروه آزمایش مداخله صورت گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلی ل واری انس ب ا ان دازه گی ری مک رر استفاده شد . یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که حرکت های فعال کننده سیستم وستیبولار سبب بهبود مهارت های خودیاری عمومی (0/001 ≥ p ) ، خودیاری در غذا خوردن (0/001 ˂ p ) ، مهارت پوشیدن (0/001 ˂ p ) ، خود رهبری (0/001 ˂ p ) ، ارتباط با دیگران (0/001 ˂ p ) ، مهارت های زبانی و کلامی (0/001 ≥ p ) ، توجه به مشغولیات مفید (0/001 ˂ p ) ، و جنبش و حرکات هدفمند (0/001 ˂ p ) در کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم شده است. نتیجه گیری: بر اساس این یافته ها می توان بر اهمیت اثربخشی حرکت های فعال کننده سیستم وستیبولار بر مهارت های اجتماعی و سازشی در دانش آموزان مبتلا به اختلال اوتیسم و ارائه افق های جدید در مداخلات بالینی این کودکان، تأکید کرد و این روش را به عنوان یک روش مداخله ای مؤثر در بخش های مختلف آموزشی و توانبخشی، استفاده کرد.
تحقیق حاضر با هدف طراحی مدل ارتقا برند آموزشی در دانشگاه پیام نور انجام شد. بهره گیری از روش آمیخته (کیفی و کمی) به عنوان روش تحقیق استفاده شد. جامعه و نمونه آماری را اعضای صاحبنظر عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور به تعداد 32 نفر تشکیل دادند. گردآوری داده های تحقیق از طریق پرسش نامه و در دو مرحله با توجه به ماهیت روش دلفی انجام گرفت. از آزمونهای کندال، بارتلت و کایزر مایر الکین (KMO)[1] برای بدست آوردن ضریب توافق و امکان سنجی استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی استفاده گردید. از بین 79 عامل بدست آمده، بعد از اعمال نظر خبرگان و آزمونهای فوق و ماتریس چرخشی تنها 50 عامل باقی ماند. با استفاده از نمودار سنگریزه و تحلیل عاملی اکتشافی نشانگرها در شش بعد تقیسم شده و با استفاده از نظر گروه کانونی[2] تحت عنوان فضای فیزیکی، رشته تحصیلی، شیوه های آموزش، برنامه ریزی درسی، اعضای هیات علمی و محتوای آموزشی نام گذاری شدند و مدل ارتقای برند آموزشی در دانشگاه پیام نور طراحی گردید. در پایان پیشنهادهای کاربردی در راستای عملیاتی نمودن مدل حاصله ارائه شد. [1] Kaiser-Meyer-Olkin [2]. Focus Group
پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش واسطه ای دلبستگی شغلی در رابطه بین تعارض کار- خانواده و حمایت سازمانی ادراک شده با نیت ترک خدمت در کارکنان نظامی انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش کارکنان مرد متاهل نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران(ناجا) در شهر تهران بود که در سال 96 به خدمت فعالیت داشتند. از این جامعه تعداد 250 نفر با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسش نامه تعارض کار – خانواده( نت میر و همکاران، 1996)، مقیاس نیت ترک شغل(اوریلی، چاتمن و کالدول،1991)، پرسش نامه دلبستگی شغلی(کانونگو،1982) و پرسش نامه حمایت سازمانی ادراک شده(ایزنبرگر و همکاران، 1997) گردآوری شد و با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد اثر مستقیم تعارض کار- خانواده بر نیت ترک خدمت(22/0=β، 01/0P ) و اثر مستقیم تعارض خانواده-کار بر نیت ترک خدمت(15/0=β، 01/0P) مثبت معنادار؛ اثر مستقیم حمایت سازمانی ادراک شده بر نیت ترک خدمت (34/0-=β، 01/0P ) و اثر مستقیم دلبستگی شغلی بر نیت ترک خدمت ( 16/0- =β، 01/0P) منفی معنادار است. همچنین، نتایج نشان داد که نقش واسطه ای دلبستگی شغلی در رابطه تعارض کار – خانواده و نیت ترک خدمت (008/0 =β، 05/0P>) معنادار نیست، اما نقش واسطه ای دلبستگی شغلی در رابطه تعارض خانواده- کار و نیت ترک خدمت (03/0- =β، 05/0P) معنادار است. در نهایت نتایج نشان داد که نقش واسطه ای دلبستگی شغلی در رابطه حمایت سازمانی ادراک شده و نیت ترک خدمت(07/0- =β، 01/0P) معنادار است.
هدف از انجام پژوهش حاضر مقایسه رضامندی زوجیت مادران دارای یک فرزند با آسیب بینایی با مادران دارای بیش از یک فرزند با آسیب بینایی و مادران کودکان عادی بود. پژوهش حاضر توصیفی، از نوع علّی- مقایسه ای بود و جامعه مورد مطالعه در این پژوهش شامل مادران کودکان عادی و مادران دارای دانش آموزان با آسیب بینایی شهر تهران و کرج در سال تحصیلی 96-1395 به تعداد 537 نفر بودند. در پژوهش حاضر از روش نمونه گیری تصادفی ساده استفاده شد. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران، 224 نفر به دست آمد. از این تعداد در مجموع 120 نفر دارای یک فرزند با آسیب بینایی و 104 نفر نیز دارای بیش از یک فرزند با آسیب بینایی و 120 نفر نیز مادران کودکان عادی بودند. ابزار این تحقیق پرسشنامه رضامندی زوجیت افروز (1395) بود. روش آماری مورد استفاده در پژوهش، تحلیل واریانس چندمتغیره (MANOVA) بود. نتایج نشان داد که بین سه گروه مادران در رضامندی زوجیت (نمره کل) در سطح معناداری (01/0>p) اختلاف معنی داری وجود دارد. همچنین نتایج نشان داد که بین سه گروه مادران در خرده مقیاس های رضامندی زوجیت در سطح معناداری (01/0> p) اختلاف معنی داری وجود دارد. بر این اساس می توان نتیجه گیری کرد که بین رضامندی زوجیت مادران دارای یک فرزند با آسیب بینایی با مادران دارای بیش از یک فرزند با آسیب بینایی و مادران کودکان عادی تفاوت معنادار وجود دارد و محققان می توانند با بررسی ویژگی های فوق، زمینه مداخلات روانشناختی را فراهم آورند.