کشور ما در طول حیات پرفراز نشیب خود و در رویارویی با فرهنگ های مختلف، بر اساس اصل انعطاف پذیری فرهنگی، فرهنگ بیگانه را در ظرف فرهنگ و هویت خود باز تفسیر کرده است. پس چگونه است که طی یکصد سال گذشته در برخورد با فرهنگ غرب دستخوش نوعی بلاتکلیفی شده است؟ در پاسخ، مقاله به تحلیل موارد زیر پرداخته است: اولا این بود تکلیفی ناشی از فقدان معرفت شناسی فلسفی روشنفکرها، نسبت به این تمدن بوده است، زیرا شناخت ما از عرب یک شناخت جغرافیایی و متکی بر داوری مدرنیزسیونی بوده است، در حالی که غرب یک مفهوم فلسفی چند بعدی است که شناخت آن نیازمند تاملات فلسفی است. ثانیا فهم روشنفکر ایرانی از تمدن غرب یک درک صوری و برپایه جلوه های ظاهری بوده است، نه برداشتی مدرنیته ای. ثالثا قضاوت او در مورد مغرب زمین متکی بر ترجمه متون دست دومی بوده، بنابراین نه تنها واقعیت های پنهان غرب، بلکه لایه های فرهنگی جامعه خودی را نیز به خوبی درک نکرده بود. به این دلیل به جای غرب فهمی، اسیر غرب زدگی شد.
وقتی قرار باشد در پژوهشهای علمی پیرامون تاریخ مشروطیت، پای را از تاریخ سیاسی فراتر نهیم و به زمینه های فکری و اجتماعی آن بپردازیم، ناگزیر به مساله تاثیرپذیری ایران از غرب برمی خوریم. این که روشنفکران ایرانی چگونه اروپای عصر روشنگری را الگوی تاریخی خویش قرار دادند و تحت تاثیر کدام جریانهای سیاسی و فکری به تغییر در ساختار اجتماعی ایران روی آوردند و تعامل نهادهای اجتماعی سنتی با آنها چگونه بود، مباحثی کلیدی در مطالعات علمی ایران معاصر به حساب می آیند. تغییر در ترکیب و ساختار اجتماعی ایران در خلال انقلاب مشروطه، کاری نبود که به راحتی صورت پذیرد. در همان حال که چارچوبهای نظری و ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران به گونه ای غیرمنعطف در تنگنای تحولات بین المللی قرار گرفته و تحول خواهی ایرانیان با چالشهای اجتماعی بزرگی مواجه شده بود، مجاهدتها، مبارزات و روشنگریهای نخبگان دینی، سیاسی و فرهنگی ایران روزگار مشروطه، تاحدودی شکنندگی ساختار اجتماعی ایران را کاهش داد و باعث شد کشور در مسیر تحولات اجتماعی، گامی هرچند لرزان و پراضطراب اما رو به جلو بردارد. در مقاله زیر چگونگی و سرانجام این چالشهای اجتماعی و فکری مورد ملاحظه قرار گرفته است.
شیوه های مورد استفاده حکومتها در ایجاد و استفاده از نیروهای دفاعی و نظامی خود در تامین امنیت، به مثابه مهمترین نیاز هر کشوری، نشان دهنده ساختار قدرت سیاسی از یک سو و نحوه تعاملات آن با محیط پیرامونی است. بررسی شکل گیری و انحطاط و انحلال ژاندارمری در ایران به خوبی ویژگی «وابستگی» حکومتهای قاجار و پهلوی را آشکار می سازد. نکته قابل توجه و تامل در پیدایی وابستگیها، نیازهای حقیقی درونی بوده که با سوءاستفاده، در جهت نیازهای کاذب و استعماری بیگانگان قرار گرفته است، کمااینکه ضرورت برقراری نظم و امنیت در کشور در قالب ایجاد نیروهای انتظامی و نظامی در جهت منافع بیگانگان و در سطحی کلان، با اجرای کودتا به منظور تامین امنیت در همان سطح برای استعمارگران بر پایه گذاری سلسله پهلوی ختم گردید.این مقاله با بررسی ظهور و افول ژاندارمری در ایران، چگونگی سوء استفاده استعمارگران را از نیازهای واقعی و درونی کشور آشکار ساخته است.
حضور جدی علمای دینی در عرصه های اجتماعی و ارتباط بازار با ایشان از یک سو و استقلال نهادی و اقتصادی آنان از سوی دیگر سبب گردیده اند نقش علمای دینی در تحولات ایران معاصر، بسیار عمیق و گسترده گردد، به نحوی که در سطح «رهبری» جریانات استبدادستیزی و استعمارستیزی ظاهر شوند. درک ضرورت تغییرات و اصلاح ساختار حکومتی موجود در ذهنیت علمای دینی همواره با لحاظ فرهنگ ایرانی ــ اسلامی این مرز و بوم همراه بوده است و لذا تفسیر و تحلیل تحولات کشور و جهت بخشی بدانها نزد ایشان، به صورتی خاص و متناسب با شرایط هر مقطع زمانی تغییر کرده است. جنبش مشروطه به عنوان جنبشی فراگیر نمی توانست بدون مساعدت علمای دینی و ارتباطات و پایگاههای اجتماعی و اقتصادی آنان به منصه ظهور برسد. مطالعه موردی این روند در مراکز تاثیرگذار در جنبش مشروطه، واقعیت پیش گفته را آشکار می سازد. در این مقاله، نقش آیت الله آقانورالدین عراقی در مشروطه خواهی اراک بررسی شده است.