با توجه به وجود غیرمادی فرشتگان که با ادلة نقلی مؤیدِ به عقل اثبات می شود، چیستی و چگونگی تمثّل فرشته در شکل انسان مطلبی است که این مقاله با استفاده از روش تحلیل و توصیف درصدد تبیین آن از منظر علامه طباطبایی ره و پاسخ به برخی اشکالات در این زمینه است. چهار احتمال درباره تمثّل فرشته وجود دارد: 1. انقلاب ماهیت، 2. ظهور جسم لطیف در شکل جسم غیرلطیف، 3. حلول در قالب انسان و 4. تصرف در قوة ادراک طرف مقابل. علامه احتمال چهارم را می پذیرد. به باور ایشان، در تمثّل، فرشته با حفظ ذات و حقیقت خویش در ورای صورت ادراکی، در بینایی (حس و ادراک) طرف مقابل به صورت انسان ظاهر می شود.
در منطق قرآن، نفاق آسیب ایمان به شمار می آید، از این رو این مقاله به سنخ شناسی منافقان در قرآن مجید می پردازد. این هدف از طریق بررسی جامعه شناختی پدیده نفاق در آیات الهی با روش تحلیل محتوای کیفی، کدگذاری و مقوله بندی مفاهیم ممکن می گردد. تحلیل محتوای کیفیِ بخش زیادی از آیات الهی (حدود 200 آیه) که به این موضوع می پردازند، نشان می دهد که منافقان افرادی دو چهره اند و دائماً در حال آمد و شد بین ایمان و کفرند. منافعشان تعیین کننده کنش ها، تصمیم ها، گفتارها و گرایش های آن هاست. دینْ ابزاری برای تحقق هدفشان است وگرنه دائماً با آن در مبارزه اند. به دلیل دوگانگی و تضاد شخصیتی، به راحتی در جامعه، قابل تشخیص نیستند، به همین خاطر راه شناخت آن ها بروز نقاط عطف و حساس در زندگی است. در نتیجه نفاق آسیب جدی ایمان است که با چهار راهکار بازگشت، اصلاح خود و گذشته و پایبندی به دین و اخلاص، قابل اصلاح می باشد.
گونه ای از خطاب قرآن، خطاب با قل است که 332 بار آمده است. چنین خطابی ساختار شش بخشی دارد و از حیث پیام قل، فراپیام و مخاطب آن گوناگون است. کاربرد قل در آیات مکی بیش از آیات مدنی است. تناسب بین پیام و مخاطب آن و رصد کردن فراپیام و نیز جستجو از سرّ کاربرد قرآنی قل مسایل تحقیق حاضر است. خطاب قل، بر حسب مخاطب آن پیام، مضمون های گوناگونی از مسایل فقهی و اخلاقی مؤمنان تا پاسخ به اشکال ها و خرده گیری های یهود، کافران، مشرکان و منافقان دارد. خطاب با قل فضای گفتگوی نزدیک خدا و انسان را ترسیم می کند. ترویج فضای گفتگوی نزدیک بر اصول اخلاقی و مبانی کلامی استوار است. مهمترین مبنای کلامی آن، نظریه اسلامی اوصاف باری تعالی بویِژه سه صفت سمیع، بصیر و مکلّم بودن را است. این سه صفت را می توان در تعبیر جامع خدای گفتگو جمع کرد. این دیدگاه، فرضیه های دیگر، چون خطاب تشریف و تاکید رد انگاره بشری بودن قرآن نیز فرا می گیرد.
محمد عزت دروزه یکی ازمفسران معاصر است که قران کریم را بر حسب ترتیب نزول تفسیر کرده است التفسیر الحدیث از جمله تفاسیر اجتهادی – عقلانی به شمار می آید که مولف بر پایه منابع ومصادر و بیشتر با تکیه بر سیاق و توجه به نظم آیات و دقت در نکات و دقایق نحوی و بیانی و به خصوص توجه به مقتضیات نزول و ... به تفسیر ایات پرداخته است مفسر در یک نگاه کلی سوره ها را به دو بخش کلی – مکی و مدنی تقسیم می کند و پس از آن بر اساس روش اجتهادی خود از روایات در تفسیر بهره می گیرد این تفسیر نخستین تفسیری است که بر این سبک نگارش یافته است این نوشتار به بررسی این تفسیر و تحلیل شیوه تفسیری آن پرداخته است
آیه 3 سوره مائده یکی از آیات مورد بحث در تفاسیر فریقین است. بررسی رویکرد مفسران در تفسیر این آیه به روشنی بیانگر آن است که مفسران برای بازکاوی و فهم مدالیل کلام الهی از روش های مختلفی بهره جسته و در این زمینه از روش و الگوی مشخصی پیروی نکرده اند بلکه هرکدام براساس مبانی و اصول مورد پذیرش در نزد خود به روشی روی آورده اند. این تحقیق با نگرش توصیفی ـ تحلیلی، به بررسی روش مفسران در تفسیر آیه اکمال در تفاسیر: التبیان، روض الجنان، البرهان و المیزان از شیعه و تفاسیر: جامع البیان، مفاتیح الغیب، روح المعانی و المنیر از اهل سنت پرداخته است. بررسی ها نشانگر آن است که در میان تفاسیر فریقین تفسیر المیزان از جهت غنای مباحث و در نظر گرفتن جوانب مختلف و نقد و بررسی آنها و ارائه نظر مختار مبتنی بر آیات قرآن جایگاه ممتازی دارد.
علامه طباطبایی از برخی آیات قرآن، نظریة استقلال دلالی قرآن را استنباط کرده و آن را مبنای روش تفسیری خود قرار داده است. این مقاله درصدد تبیین این نظریه، بررسی نقش آن در روش تفسیری علامه و پاسخ به برخی نقدهاست. به باور علامه، قرآن در آن حدی که درصدد بیان آن است، به مُبینی غیر خود نیاز ندارد؛ اما تبیین جزئیات، مصادیق و بطون آیات قرآن نیازمند تبیین معصوم(ع) است؛ لکن این نیازمندی، در جهت تبیین مطالبی است که قرآن عهده دار بیان آنها نبوده است.
در سده اخیر، ظهور موج اصلاح گری و نواندیشی دینی با رویکرد بازگشت به قرآن، فصل جدیدی در تفکر دینی، مطالعات قرآنی و تفسیر قرآن کریم گشوده است. آن چه این دوره را متمایز می کند ظهور رویکردهای نوین به دین و تفسیر قرآن است. در این میان جریان «التقاط» به ویژه در ایران تأثیر به سزایی در اندیشه دینی، تفسیر و مطالعات قرآنی داشته است. این مقاله به تبارشناسی التقاط و بررسی اشکال دگرگونی آن می پردازد. ازاین رو ابتدا با ارائه تعریفی روشن از التقاط، پیشینه و زمینه های آن تبیین می گردد. سپس با ارائه مصادیق آشکار، روزنه های نفوذ التقاط در نواندیشی دینی و تفسیر قرآن، نمایانده و در نهایت به دسته بندی و معرفی کوتاه سه جریان اصلی التقاط در سده اخیر ایران پرداخته می شود. به این امید که بتوان با نقد و بررسی جریان التقاطِ مطرود و تفکیک آن از نوآوریِ مطلوب، از یک سو حربه اتهام التقاط را در برابر نوآوری روشمند ناکارآمد کرد و از سوی دیگر به روند شتاب آمیز مطالعات قرآنی و اشتیاق روز افزون به تفسیر قرآن، کمک نمود تا محققان، قرآن پژوهان و مفسران جوان، ناخواسته در دام التقاط های نوین و نهان گرفتار نشوند.
تفاسیر قرآن، هر یک از منهج و روشی استفاده کرده و با گرایشی خاص تنظیم شده اند. روش برخی مأثور و مبتنی بر سنت و روایات منقول از پیامبر و ائمه بوده است و برخی مبتنی بر روش عقل برهانی و برخی بر روش تفسیر قران به قرآن. نیز برخی گرایش ادبی و برخی کلامی و برخی فلسفی و غیره دارند.
در قرن پانزدهم تفسیر قیم تسنیم به جامعه مسلمانان عرضه شد که به لحاظ روش از روش اجتهادی جامع پیروی می کند. بدین صورت که هم از روش تفسیر قرآن به قرآن و هم از روش مأثور و هم روش عقلی یعنی برهان عقلی استفاده می کند و در گرایش نیز با گرایش معرفتی و اخلاقی و اجتماعی به تفسیر قرآن پرداخته است.