در این مقاله، با توجه به برخورد تبعیضآمیز حکومت سنّی عربستان سعودی با اقلّیت شیعی، وضعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شیعیان و همچنین چالشهای پیشروی آنها و حکومت عربستان و راه برونرفت از این چالشها با تأکید بر عرصه بینالملل مورد بررسی قرار گرفته است.
در نیمه دوم قرن دوم هجری فرقه اسماعیلیه که به امامت اسماعیل پسر امام جعفرصادق(ع) معتقد بودند، شکل گرفت. اسماعیلیان دیدگاه های ویژه ای را درباره امامت مطرح کردند. از دیدگاه آنان هستی یک لحظه بدون وجود امام نمی تواند باقی بماند وانسان همواره به معلم و مقتدا و رهبری معصوم نیاز دارد. اسماعیلیان تلاش های بسیاری کردند تا سابقه امامت را به سرآغاز خلقت برسانند. برای این منظور نظریه ها و تفسیرهای خاصی از تاریخ و نبوت ارائه داشتند.
بر اساس این نظریه تاریخ مقدس بشری از هفت دور تشکیل شده است و در طی این هفت دور انسان به تکامل می رسد. هر دور با ظهور یک پیامبر که به آ ن ناطق نیز می گویند و وصی او که به آن صامت یا اساس نیز گفته می شد، همراه است و پس از آن ها هفت امام می آیند که هر یک پس از دیگری به امامت می رسند. بدون شک، در شکل گیری این عقیده اندیشه های نو افلاطونی تاثیر داشته است.
«ناطق» جایگاه تنزیل احکام از سوی خداوند به مردم و «اساس» جایگاه تاویل احکام را دارا است و امام هم ظاهر و باطن شریعت را بیان می کند.
در شش دور نخست آدم(ع)، نوح(ع)، ابراهیم(ع)، موسی(ع)، عیسی(ع) و محمد(ص) صاحب شریعت هستند و با آمدن هر ناطق جدید شریعت قبلی نسخ می شود. البته در منابع کهن اسماعیلی اختلاف نظرهایی در این خصوص دیده می شود.
اسماعیلیان برای تبیین بهتر این موضوع به تفسیرهای باطنی خاصی از موضوع امامت و اشتهار عدد هفت و جایگاه ناطق دست زده اند. این مقطع زمانی که برای هر ناطق درنظر گرفته شده ممکن است دور کشف یا دور ستر و نیز ممکن است دور کبیر یا دور صغیر باشد که هر کدام در اصل مقاله به طور مشروح توضیح داده شده است.
در این مقاله سعی شده است با استفاده از منابع کهن کلامی و تاریخی اسماعیلیان به بررسی این عقیده پرداخته شود.
تنقیح مناط یکی از قوانین و قواعد اصول فقه است که برای استنباط احکام و قواعدشرعی به کار گرفته می شود. به طورکلی، یکی از شیوه های تعمیم احکامی است که برای وقایع و موارد خاص صادر شده و با این روش خصوصیات آن واقعه یا فرد خاص که در حکم دخیل نیست شناسایی شده کنار زده می شود و حکم در همه موارد مشابهٌ به جاری می گردد. این اصطلاح را، ابتدا، علمای اصولی عامه به کار گرفتند و سپس، در قرنهای بعد از پنجم هجری، با زایش مکتب حله و گرایش علمای اصولی امامیه به عقل گرایی و رد اٍخباری گرایی وارد حوزه اصولیین امامیه گردید. گرایش به توسعه ادله لُبی، تفریق بین قیاسِ ظٍنی و قیاسِ قطعی، نفی حجیت خبر واحد و رأی و قیاس، تنقیح و تهذیب اخبار، ظهور عقل گرایانی همچون ابن ادریس حلی، شیخ طوسی، شیخ انصاری، علامهحِلی، و ظهور و گسترش مکتب حله از علل اصلی ورود تنقیح مناط به مذهب امامیه است.
"تحقیق حاضر به بررسی منشا پیدایش شیعه و تفاوت آن با مذاهب دیگر می پردازد که مشتمل بر این عناوین است: معنای شیعه از نظر لغت و اصطلاح و احادیث نبوی (صلی اله علیه و آله)، آغاز پیدایش شیعه- که عده ای گفته اند در زمان حیات رسول خدا (صلی اله علیه و آله) بوده است و عده ای برعکس ابراز کرده اند که بعد از حیات پیامبر (صلی اله علیه و آله) شیعه به وجود آمده است- و نیز درباره علل پیدایش مذاهب اسلامی و عوامل آن عبارتند از: تعصبات قبیله ای و گرایش های غربی، کج اندیشی در فهم معارف کتاب و سنت، جلوگیری از تدوین احادیث پیامبر (صلی اله علیه و آله)، احبار یهود و راهبان مسیحی، برخورد با فرهنگ های بیگانه و اجتهاد در برابر نص و نیز در مورد عقاید کلامی- از نظر لغت و اصطلاح و زمان پیدایش کلام امامیه آمده است؛ و در آخر نتیجه و در ادامه، منابع و ماخذ به کار رفته در این نوشتار آمده است.
"
این مقاله با رویکردی توصیفی تحلیلی، به بررسی نظریات شیعه و بهائیت در خصوص «رجعت» پرداخته است. «رجعت» یکی از مباحث اعتقادی در فرهنگ شیعه است و برای اثبات آن شواهد عقلی و نقلی فراوانی ارائه داده است. بر اساس آیات و روایات، معنای دقیق و مراد از «رجعت» در فرهنگ شیعه، بازگشتن عده ای از خالصان و پاکان در زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام برای یاری ایشان و همچنین بازگشت عده ای از ناپاکان و دشمنان برای انتقام گرفتن از آنان است.
اما فرقه ضالّه بهائیت رجعت به این معنا را نپذیرفته و برای تحمیل خود به عنوان دینی جدید بر اذهان، موافق رأی و نظر خود، به تفسیر آیات قرآن پرداخته و معتقد به رجعت صفاتی اولیا و انبیای پیشین در پیامبر نوظهور شده است.
سیدمرتضی، مانند اکثر متکلمان عدلیه، بر آن است که برای «حسن بودن آلام ابتدایی» افزون بر اعتبار (لطف، مصلحت)، مساله «عوض» ضروری است. در مقابل محقق حلی معتقد است که مصلحت موجود در «الم ابتدایی» برای «حسن بودن» آن کافی است.
در این پژوهش ثابت می شود که نه سخن سیدمرتضی به طور مطلق صحیح است، و نه نظریه محقق حلی، بلکه سخن درست، نظریه ای است که بر اساس آن، حسن بودن برخی آلام ابتدایی (آلام ابتدایی غیرمکلفان در شرایطی خاص) را «عوض» و برخی دیگر (آلام ابتدایی مکلفان) را «ثواب» تبیین می کند؛ و در صورت ثواب، عوض، دیگر موضوعیت نداشته، بلکه در ثواب منحل خواهد شد. در نهایت می توان گفت: نظریه ثواب و عوض مکمل یکدیگرند تا «حسن بودن» تمام «آلام ابتدایی» را تبیین کنند.