روابط دیرپای ایران و عثمانی توام با جنگ و صلح بود. بنا به ماده سوم عهدنامه دوم ارزنه الروم (16جمادی الثانی1263) باید کمیسیون مشترکی با حضور نمایندگان چهار دولت تشکیل می شد. درویش پاشا، نماینده عثمانی، پیش از رسیدن به محل تشکیل کمیسیون در بغداد، درّه قطور را تصرف کرد. این اقدام تجاوزکارانه، تبدیل به مناقشه ای مهم بین دو کشور شد. ایران با محکومیت این اقدام از نمایندگان واسطه خواست تا نسبت به رفع تجاوز عثمانی عمل کنند. اشغال قطور سی سال(1295-1265ق.) به طول انجامید و سرانجام کنگره برلین بر حقانیّت ایران صحه گذاشت و دولت عثمانی مجبور به بازپس دادن قطور به ایران شد. درباره اشغال قطور و اقدامات میرزا جعفرخان مشیرالدوله در طول مأموریت تحدید حدود، هنوز بررسی مستقلی صورت نگرفته است. پژوهش حاضر با روش تاریخی و رویکرد توصیفی- تحلیلی، با اتکا به اسناد منتشر نشده وزارت امور خارجه، به این پرسش ها پاسخ می دهد: قطور دارای چه موقعیت و اهمیت راهبردی بود؟ چرا این منطقه از سوی عثمانی اشغال شد؟ دولتمردان ایران به ویژه میرزا جعفرخان به عنوان نماینده ایران در کمیسیون تحدید حدود در قِبال اشغال قطور دست به چه اقداماتی زدند؟ یافته های پژوهش نشان می دهد که اقدامات سه ساله مشیرالدوله (1268-1265ق) موجب شد نمایندگان دولت های واسطه بارها اشغال قطور را محکوم کرده و بر حقانیّت ایران صحه بگذارند. در واقع، اقدامات مشیرالدوله پایه و اساسی شد برای دولتمردان دستگاه دیپلماسی ایران در دهه های بعد که بتوانند موضوع اشغال قطور را در مجامع بین المللی طرح و برای بازپس گیری آن اقدام کنند. اقداماتی که سرانجام بعد از سی سال با استرداد قطور به ثمر نشست.
روابط ایران و عثمانی، در سده های متمادی، بسیار پرفراز و نشیب و همراه با جنگ و صلح بود. توسعه طلبی ارضی در مرزهای شرقی، سیاست ثابت دولت عثمانی بود. با انعقاد عهدنامه دوم ارزنه الروم (1263/1847)، جنگ های متعدد و طولانی پایان یافت و مقرر شد اختلاف ها به ویژه درباره مرزها در کمیسیون های تحدید حدود و از راه مذاکره حل و فصل شود. با الویت دیپلماسی به جای جنگ، فصل جدیدی در روابط دو دولت آغاز شد. فصلی که هنوز مطالعه بایسته درباره آن صورت نگرفته است. نوشتار حاضر می کوشد تا نشان دهد که مأموران عثمانی چون درویش پاشا و خورشیدپاشا چگونه در کمیسیون های تحدید حدود می کوشیدند توسعه طلبی ارضی دولت عثمانی را در شکل و قالب دیگری دنبال کنند. میرزامحبعلی خان با نگارش لوایح انتقادی، ماهیت اهداف نمایندگان عثمانی را روشن ساخت و به نقد و ردّ ادعاهای ارضی آنها پرداخت. پژوهش حاضر با روش تاریخی و رویکرد توصیفی تحلیلی، با تکیه بر اسناد و منابع اصیل به این پرسش ها پاسخ می دهد که ادعاهای ارضی نمایندگان عثمانی بر چه پایه و اساسی استوار بود؟ و نقد و ردّ ادعاهای آنها از سوی نماینده ایران تا چه حد منطقی و مستدل بود؟
روابط ایران و عثمانی با تشکیل کنفرانس ارزنه الروم (1259ق) و انعقاد عهدنامه دوم ارزنهالروم (1263ق) وارد مرحله جدیدی شد. به موجب این معاهده، مقرر شده بود، تا با تشکیل کمیسیونی، مناطق مرزی دو کشور تحدید حدود گردد. میرزاجعفرخان مشیرالدوله به عنوان نماینده ایران در کمیسیون مزبور، در زمان مأموریت خود، صدها نامه خطاب به دولتمردان ایران درباره روند تحدید حدود ارسال نمود. به جز آن، گزارش مأموریت خود را به صورت مبسوط با عنوان «رساله تحقیقات سرحدیه» تدوین و در 1272ق به صدراعظم وقت تقدیم کرد. این رساله، به عنوان نخستین اثر مهم در زمینه مرزهای ایران و عثمانی، به مثابه یگانه مأخذ منحصربه فرد مورد استناد نمایندگان ایران در کمیسیون های متعدد تحدید حدود بود.این اثر تنها یک بار در سال 1348ش به اهتمام محمد مشیری به چاپ رسیده است. سوگ مندانه، با گذشت 49 سال، هنوز پژوهشی انتقادی درباره این متن صورت نگرفته است تا میزان صحت و وثاقت آن مورد ارزیابی و سنجش قرار گیرد. در مقاله حاضر برای نخستین بار به این موضوع پرداخته شده است.
جنگ های دو ساله ایران و عثمانی (1236-1238ق) با امضای عهدنامه اول ارزنهالروم به پایان رسید. متن عهدنامه، به دو زبانِ ترکی و فارسی، دارای تفاوت هایی است و در نسخه های مختلف فارسی آن نیز اختلاف هایی به چشم می خورد. هنوز متنی پیراسته و عاری از ابهام از این معاهده در دسترس نیست. جهانگیر قائم مقامی با انتشار مقاله ای کوشید متنی منقّح از این عهدنامه به دست دهد، اما کار او ناقص و نارساست. او در بررسی خود متن ترکی عهدنامه را ندیده است و برخی از نسخه های متن عهدنامه در زمان او هنوز منتشر نشده و در دسترس او نبوده است. در مقاله حاضر، نخست چند تحریر مهم و مختلفِ عهدنامه معرفی، و سپس ماده اول عهدنامه که حاوی نکات کلیدی است، نقد و بررسی شده است.
روابط ایران و عثمانی در طول شش سده بسیار پرافت وخیز بود. دو دولت برای پایان دادن به جنگ و برقراری صلح عهدنامه های مختلف منعقد کردند. در بین معاهدات، دو معاهده زهاب (1049/1639) و ارزنه الروم (1263/1847) اهمیت بسیاری دارد؛ زیرا مبنای حل وفصل اختلاف ها و عقد پیمان های بعدی بوده است. تا برگزاری کنفرانس ارزنه الروم (1259-1263ق)، درباره اصالت و اعتبار معاهده زهاب تردیدی ابراز نشده بود. نمایندگان ایران و عثمانی برای نخستین بار، در مجلس پنجم و بعد در چند مجلس دیگر مذاکرات ارزنه الروم، ضمن قبول «سندیّت»[1] عهدنامه، درباره «اصالت و اعتبار»[2] سوادهای موجود، بحث وجدل جدی کردند. در جُستار حاضر با روش توصیفی تحلیلی و با تکیه بر اسناد منتشرنشده، استدلال های نمایندگان طرفین درباره اصالت و اعتبار عهدنامه زهاب تبیین شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد میرزا تقی خان با اصرار بر ضرورت ارائه «اصل» عهدنامه از سوی نماینده عثمانی، «سواد»های ارائه شده از سوی او را نپذیرفت و به همین دلیل مانع از اثبات ادعاهای ارضی او در مذاکرات ارزنه الروم شده است. [1]. Authenticity[2]. Originality and Validity
نقش و جایگاه پاشالیک بغداد و امارت بابان در روابط ایران و عثمانی، مورد غفلت قرار گرفته است. دولت عثمانی مدتی بعد از پیمان زهاب (1049ق.)، پاشالیک بغداد را تأسیس کرد. در مناطق کُردنشین شمال عراق نیز امارت بابان دارای استقلال نسبی بود. دولت ایران از پیمان زهاب تا عهدنامه دوم ارضروم (1263ق.)، به مدت 214 سال، با سه کانون قدرت باب عالی، بغداد و بابان مواجه شد. در این دو سده، قلمرو غرب ایران، در معرض انواع تهدیدها قرار گرفت. در پژوهش حاضر، بر پایه منابع ایران و عثمانی، به روش داده کاوی و رویکرد تحلیلی- انتقادی، نقش و جایگاه پاشالیک بغداد و امارت بابان در روابط ایران و عثمانی تبیین شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد، با به قدرت رسیدن سلطان محمود دوم، رشته اصلاحاتی در دولت عثمانی آغاز شد که به تدریج منجر به احیا و افزایش نفوذ و قدرت دولت مرکزی عثمانی در ایالات شرقی گردید. با تغییر ساختار قدرت در بغداد، زمینه برای برچیدن امارت بابان فراهم شد. با غلبه بغداد بر بابان که در حقیقت چیرگی عثمانی بر عراق بود، روابط ایران و عثمانی وارد مرحله جدیدی شد.
دولت ها پیش از استقرار سفرای مقیم در پایتخت ها، افرادی را به عنوان فرستاده (رسول، ایلچی، سفیر) انتخاب و برای انجام مأموریتِ مشخص به عنوان سفارت به ممالک دیگر اعزام می کردند. فرستادگان، شرح «سفر» و «سفارت» خود را به صورت مکتوب به دربار گزارش می کردند. نوشته های ایلچیان اعزامی دارای دو بخش بود: شرح سفر/ سیاحت و گزارش نحوه انجام مأموریت/ سفارت و نتایج آن. سفرای اعزامی، در کنار سفارت، سیاحت هم می کردند. پس، هدف اصلی سفارت بود، نه سیاحت. چیزی که دولت ها از سفرای اعزامی مطالبه می کردند، انجام مأموریت و ارائه گزارش مکتوب آن بود. در بیشتر مواقع، مسئولیت نوشتن صورت مجالس مذاکرات، نامه ها و گزارش ها با منشیان و کاتبان چیره دست بود. مجموعه نوشته های سفرای اعزامی در حکم «سفارت نامه» بود. سفارت و سفارت نامه نویسی در ایران و عثمانی، از مسائل مهم در حوزه تاریخ سیاسی و دیپلماسی است. جُستار حاضر می کوشد با گزارشی توصیفی، به موضوع فوق بپردازد و سویه های ناشناخته آن را به خوبی روشن نماید. بنا به یافته های پژوهش، با وجود قدمت سفارت نامه نویسی در ایران، «سفارت نامه»ها به غلط ذیل «سفرنامه/ سیاحت نامه» تعریف شده است. همچنین «سفارت نامه پژوهی» مورد اعتنا نبوده و به تبع آن، مطالعات مربوط به «تاریخ دیپلماسی» نحیف مانده است؛ به دو دلیل: عدم انتشار اسناد و مدارک اصیل مربوط به تاریخ مناسبات خارجی، به ویژه سفارت نامه های سفرا و مأموران اعزامی به ممالک دیگر و دیگر تلقی و برداشت نادرست «سفرنامه»ای از «سفارت نامه» ها.
منیف پاشا از اندیشه گران مهم نیمه دوم سده نوزدهم بود که در عرصه فکری و سیاسی نقش مؤثری داشت. شخصیت وی با تحصیلات رسمی و سنتی متداول در عثمانی شکل گرفت و با ادامه تحصیل در آلمان، افق هایی جدیدی در عرصه علمی و آموزشی به روی او باز شد. وی طی اقامت در اروپا، با تمدن غرب و اندیشه های متفکران عصر روشنگری آشنا شد و با مقایسه وضعیت عثمانی و اروپا به تأمل پرداخت. منیف پاشا بعد از بازگشت از اروپا، مسئولیت ها و مأموریت های مختلفی به عهده گرفت و با محیط های فکری، فرهنگی و ادبی مختلف آشنا شد و به سبب وجهه روشنفکری در عرصه اجتماعی، موقعیت برجسته ای کسب کرد. اندیشه گران ایران با او مراوده و گفت وگو داشتند. او به سبب آشنایی با ایران و زبان فارسی، دوبار در مقام سفیر عثمانی راهی تهران شد. او در تهران در کنار فعالیت سیاسی، لوایحی در اصلاح وضع عثمانی نگاشت. همچنین، اثری کوتاه باعنوان رساله ایران به رشته تحریر درآورد که ترجمه آن در ادامه پژوهش آمده است. در این پژوهش، با طرح پرسش هایی درباره شکل گیری شخصیت و اندیشه های منیف پاشا و رابطه او با اندیشه گران ایرانی و دوران سفارتش در تهران، زندگی سیاسی و فکری او بررسی شده است. پژوهش حاضر کوشید با گزارشی توصیفی به موضوع بپردازد. یافته های پژوهش نشان داد که سفرای اعزامی به ایران ازسوی دولت عثمانی، از میان شایستگان علمی، ادبی و سیاسی انتخاب می شدند. شخصیت و عملکرد منیف پاشا در زندگی سیاسی و دوران سفارت در تهران از شایستگی او حکایت داشت.
مقاله حاضر در پی دستیابی به این هدف بود که بخشی از تجارب نظری-عملی پیش طراحی برنامه درسی آموزش تکمیلی تاریخ را، که می تواند برای پژوهشگران عرصه تاریخ برنامه درسی در ایران مغتنم باشد، تبیین کند. دانشگاه فرهنگیان در نظام آموزشی خود شأن و جایگاه رشته تاریخ را به درستی در نظر داشته و برای آموزش آن، نخستین برنامه درسی جدید مقطع کارشناسی را در سال 1393 ابلاغ کرد. با دانش آموختگی تدریجی دانشجومعلمان و نبود برنامه درسی آموزش تاریخ در مقطع ارشد، امکان ادامه تحصیل در مقطع تحصیلات تکمیلی آموزش تاریخ عملاً فراهم نبود. شورای برنامه ریزی درسی دانشگاه با تشکیل کارگروه تدوین برنامه درسی «آموزش تاریخ ارشد» نخستین گام عملی برای تهیه برنامه درسی را برداشت. ازآنجا که قبلاً در هیچ یک از دانشگاه های کشور برنامه درسی «آموزش تاریخ» تهیه و اجرا نشده بود، کارگروه با توجه به تجربه برنامه درسی آموزش تاریخ (کارشناسی)، تهیه و تدوین برنامه درسی تحصیلات تکمیلی آموزش تاریخ را آغاز نمود. تدوین برنامه درسی فرایندی چهار ساله را طی نمود و سرانجام بعد از تصویبِ ویراست هفتم از سوی شورای برنامه درسی وزارت آ. پ.، در 30/3/1403 برای تصویب و ابلاغ به وزارت عتف ارسال گردید و در نهایت مورد تأیید قرار گرفت
پیروزی سلجوقیان در نبرد ملازگرد (463ق)، مقاومت بیزانس را درهم شکست و دوره ای از مهاجرت و اسکان ترکمنان در آسیای صغیر (دیار روم) آغاز شد. استقرار تدریجی سپاهیان و گروه های مختلف مردمی، راه نفوذ زبان و فرهنگ ایرانی را به آسیای صغیر هموار کرد. گسترش مهاجرت از ماوراءالنهر، خراسان و نقاط دیگر به آسیای صغیر نیز به تنوع فرهنگی و زبانی در این سرزمین دامن زد. در دوران حکمرانی سلاجقه روم و امیرنشین ها نیز آثار متعددی به زبان فارسی تألیف شد و با تشکیل دولت عثمانی زبان فارسی همچنان اهمیت خود را حفظ کرد، چنان که آثار متعددی به این زبان نوشته شد. تقویت زبان ترکی به تدریج سبب تألیف آثار به زبان ترکی شد و ترجمه آثار فارسی به ترکی رواج و گسترش یافت. البته تقویت و تثبیت زبان ترکی در دوره عثمانی از اهمیت زبان فارسی نکاست، بلکه به ترجمه آثار فارسی به ترکی توجه بیشتری شد تا آنجا که مترجمان مختلف برخی از آثار ماندگار فارسی در ادوار گوناگون را چندین بار به زبان ترکی ترجمه کردند. در جستار حاضر ضمن اشاره به جایگاه زبان فارسی در دوره عثمانی، سیر ترجمه آثار در سه دوره مختلفِ متقدم، دوره لاله و دوره معاصر بررسی شده همچنین، چرایی رواج ترجمه آثار فارسی به زبان ترکی تبیین شده است. یافته های این پژوهش افزون بر اهمیت جایگاه زبان فارسی در دوره عثمانی، کثرت و تنوع آثار ترجمه شده به زبان ترکی را نشان می دهد و مبیّن اقبال نخبگان عثمانی به ترجمه آثار فارسی به ترکی است.
ایران و عثمانی بعد از چند سده روابط پرفرازونشیب که توأم با جنگ وصلح بود، سرانجام دو عهدنامه مهم در دوره قاجار منعقد کردند: معاهده اولِ ارزنه الروم (1238ق) و معاهده دومِ ارزنه الروم (1263ق). عهدنامه دوم با وساطت روس و انگلیس، بعد از چهار سال مذاکره به امضا رسید. نمایندگان هر چهار دولت با ارسال اسناد، گزارش ها و صورت مجالس مذاکرات، دولت های خود را در جریان روند مذاکرات قرار می دادند. انوری افندی، نماینده عثمانی با تدوین سفارت نامه ایران مجموعه اسناد و صورت مجالس را به صورت کتابی مستقل در اختیار بابعالی گذاشت، اما از نماینده ایران، میرزا تقی خان، سفارت نامه ای در دست نیست. آیا می توان احتمال داد که وی در پایان سفارتِ چهار ساله، سفارت نامه ای از خود به جا نگذاشته باشد؟ جُستار حاضر با روش سندشناختی و رویکرد توصیفی تحلیلی می کوشد ضمن تبیین این مسئله، با استناد به اسناد نویافته به این پرسش پاسخ دهد. بنابه یافته های پژوهش، باتوجه به دغدغه هایی که میرزاتقی خان نسبت به ثبت و ضبط دقیق اسنادِ مذاکرات داشت و بارها در نامه ها و گزارش های خود به آن اشاره کرده است، می توان گفت که وی در پایان مأموریت چهار ساله، سفارت نامه دوران سفارت خود را تدوین کرده است.