امکان فلسفی تکوین هوش مصنوعی در پرتو ایده های دکارتی- هابزی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
حکمت اسراء زمستان ۱۴۰۴ شماره ۵۱
145 - 178
حوزههای تخصصی:
هوش مصنوعی و به تبع آن علم شناختی در نیمه قرن بیستم، بر محور ایده بنیادین «شناخت به مثابه محاسبه» ممکن گردید. اما هوش مصنوعی در این تلقی از شناخت، ایدهای جدید در نیانداخته بود و در واقع به پشتوانه ایدههای فیلسوفان پیش از خود، از یونانیان تا لایبنیتس بود که چنین تلقی، ممکن و معنادار میشد. در این مسیر، دکارت و هابز دو تن از فیلسوفان بسیار موثر در امکان و تاسیس هوش مصنوعی هستند و این جستار درصدد است تا با تحلیل دیدگاههای این دو فیلسوف، در ضمن کشف نقاط اشتراک و افتراقشان، این تاثیر را واکاوی و آشکار سازد. رهآورد این پژوهش، برجستهسازی دو چرخش در جانب دکارت و همچنین هابز است. در جانب دکارت، «نفس» به «ذهن» تقلیل یافته و همچنین برداشتی جدید از «ایده» افلاطونی، یعنی تلقی ایده مثالی به ایدههایی مفهومی و انتزاعی که زمینهساز تبدیل جوهر به تابع است، بسیار تاثیرگذار بود. در جانب هابز نیز، در پرتو رویکرد خاص فلسفه سیاسی او و همچنین تاثیرپذیرفتش از رواقیان، شناخت به «شمردن و حساب» تقلیل یافت و از سویی، ذهن دکارتی نیز امکان تقلیل به امری مادی پیدا میکند. مجموع این چند چرخش نزد این دو فیلسوف همراه با دیگر تلاشها در تاریخ فلسفه و منطق، امکان فلسفیِ هوش مصنوعی را چندسده بعد فراهم میآورد، امکانی که بدون ایدههای دکارتی و هابزی، ممکن نمیشد.