شکاکیت سه مقطع قدیم، میانه، و جدید، را سپری کرده و به ضدّواقع گرایی رهنمون شده است. در مقطع جدید، به یاری ذات گرایی جدید، به این تفطّن راه یافته ایم که ضدّواقع گرایی آن ها در ضدّذات گرایی آن ها ریشه دارد. ضدّذات گرایی با گریز از پذیرش اینکه اشیا دارای ذات و خواص ذاتی اند، تأثیر آن ها به ذات و خواص ذاتی آن ها است، و آن ها منشأ علّیت و ضرورت اشیا هستند، به ضدّواقع گرایی گرایش یافته است و از این روی قوانین طبیعت را نه قوانینی علّی و قائم به واقع، بلکه قوانینی توافقی و قراردادی و قائم به اعتبار می داند. ذات گرایی و ذات گرایی جدید با پذیرش اینکه اشیا دارای ذات و خواص ذاتی اند، تأثیر آن ها به ذات و خواص ذاتی آن ها است، و آن ها منشأ علّیت و ضرورت اشیا هستند، به واقع گرایی گرایش دارند و از این روی قوانین طبیعت را قوانینی علّی و قائم به واقع می دانند. این دو جریان به تبع اینکه در هستی شناسی واقع گرا یا ضدّواقع گرا باشند در معرفت شناسی نیز واقع گرا یا ضدّواقع گرا خواهند بود.