مطالعات هنر و رسانه

مطالعات هنر و رسانه

مطالعات هنر و رسانه سال دوم پاییز و زمستان 1399 شماره 4

مقالات

۱.

سلوک عرفانی در اثر هنری؛ تحلیل انتقادی آراء شایگان در فانوس جادویی زمان

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۰۹ تعداد دانلود : ۱۳۴
در این متن با روش تحلیلی- انتقادی، ضمن مرور خوانش عرفانی داریوش شایگان از پروست، ریشه های این دیدگاه را تعقیب می کنیم. اهمیت موضوع از این روست که در دوران رونق معنویت، گرایش به تفسیر عرفانی از آثار هنری با اقبالی مضاعف همراه می شود که همین اقبال، آسیب شناسی پیامدهای فراگیر شدن این نوع قرائت از اثر هنری را شایسته می سازد. تحلیل ما از خوانش عرفانی شایگان از هنر نشان می دهد که وی چگونه در نقاط عطف حیات فکری خود از هایدگر اثر پذیرفته و در یکی از واپسین تأملات نظری خود نیز همچنان به اندیشه هایدگر متأخر متمایل شده است. در عین حال، شایگان به سبب تجارب چندلایه و نیز بر اثر چرخشی که در اواسط دوران فکری خود به آن رسیده، از افراط در تفسیر عرفانی آثار هنری اجتناب کرده است. با این وصف، سلوک عرفانی شایگان در اثر هنری سلوکی مشروط، محتاط و وفادار به داوری خرد است، که تفاوت شایگان با هایدگر نیز در همین جهت گیری نهایی نمایان می شود. علی رغم نکات فوق، اندیشه شایگان در برقراری رابطه ای پایدار میان عقلانیت و عرفان و هنر، در کشمکش دو جهان سنتی و مدرن، کامیاب نیست.
۲.

جایگاه هنر در الگوی پایۀ اسلامی ایرانی پیشرفت

تعداد بازدید : ۳۴۷ تعداد دانلود : ۱۶۲۹
هنر، زبان گویای تمدن ها و ظرف عینیت بخشیدن به فرهنگ و اعتقادات آن هاست. در تمدن های آیندۀ بشر نیز هنر در تمام مراحل شکل گیری، تثبیت و گسترش، نقش به سزایی دارد و اگر قرار باشد نقشۀ راه و الگویی برای دست یابی به تمدن نوین اسلامی مدنظر قرار گیرد، لازم است ارتباط تنگاتنگ پدیده های هنری با این تمدن، به عنوان مؤلفه ای تأثیرگذار و جهت دهنده مورد توجه باشد. الگوی پایه، تعیین کنندۀ چارچوب های الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت است که مسیر حرکت مطلوب کشور به سمت تمدن نوین اسلامی را در نیم قرن آینده مشخص می نماید که به همراه فراخوان تکمیل و ارتقای آن، توسط رهبر انقلاب اسلامی، آیت الله خامنه ای، به صورت عمومی منتشر گردید. مقالۀ حاضر، در پاسخ به این فراخوان و در راستای بررسی عمیق و تخصصی این سند، در حوزۀ هنر به رشتۀ تحریر درآمده تا بسنجد که هنر به چه میزان در الگوی پایه، مورد توجه قرار گرفته است؟ همچنین این مقاله در پی یافتن پیشنهادها و راهکارهایی برای بهبود سند الگوی پایه، در مباحث مربوط به هنر است. این پژوهش از لحاظ هدف، یک تحقیق توسعه ای محسوب می شود و روش آن، پژوهش کیفی با رویکرد تحلیلی - توصیفی است و بر اساس برخی منابع کتابخانه ای به همراه تحلیل ها و نقطه نظرات محقق و دستاوردهای علمی پژوهش گران، ارایه شده است. ضمن این پژوهش، مشخص شد که در کل سند پایه، تنها پنج بار، به صورت پراکنده و غیرسازمان یافته به مقولات مرتبط با هنر پرداخته شده و غفلت چشم گیر نسبت به حوزۀ هنر در سند به چشم می خورد. از این رو یازده پیشنهاد مشخص جهت تکمیل و ارتقای سند الگوی پایه در این حوزه، ارایه گردید.
۳.

تصویر اجتماعی زن ایرانی در سینمای ایران پس از انقلاب اسلامی

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۷۳ تعداد دانلود : ۱۲۶
حضور زنان در سینمای ایران موضوعی چالش برانگیز است. سینما یکی از ابزارهای فرهنگ است و از همین روی، شخصیت پردازی و ارایۀ تصویر مناسب می تواند بر انتظار جامعه از زنان و نیز متقابلاً بر انتظارات زنان از خود و جامعه تأثیر بگذارد. وقایع مهم اجتماعی نیز تأثیر بسیاری بر سینمای ایران گذاشته اند. زن نیز تحت تأثیر این تغییرات به صورت های مختلفی تصویر شده است. بنابراین مسئلۀ اصلی در این پژوهش، چگونگی بازنمایی تصویر ارایه شده از زنان ایرانی بوده است؛ فارغ از این که این تصویر واقعی یا دگرگون شده است. بدین منظور به تحلیل محتوای شخصیت اول زن فیلم های ایرانی (پس از انقلاب اسلامی) پرداخته شده است. چهار دورۀ تاریخی شامل دوران انقلاب و دفاع مقدس، سازندگی، اصلاحات و اصول گرایی مورد توجه قرار گرفته و فیلم های منتخب از هر دوره، در سه محور تصویر اقتصادی، فرهنگی و سیاسی اجتماعی زنان بازبینی شده اند. مطالعه نشان می دهد که از نظر تصویر اقتصادی حدود هفتاد درصد زنان از طبقۀ متوسط و بالای جامعه بوده اند؛ تقریباً یک سوم زنان، شاغل و حدود چهل درصد آن ها دارای استقلال مالی بوده اند. به لحاظ تصویر فرهنگی، حدود هفتاد درصد زنان، دارای تحصیلات متوسطه و عالی بوده اند. در اغلب موارد، مصرف کالاهای فرهنگی به چشم می آید و ازنظر تصویر سیاسی اجتماعی زنان ایرانی در حداقل میزان مشارکت به نمایش درآمده اند.
۴.

بررسی نقش فضای مجازی در سرمایۀ فرهنگی (مطالعۀ موردی: دانشجویان پیام نور مرکز اصفهان)

تعداد بازدید : ۱۶۹ تعداد دانلود : ۱۵۹
ارتباطات و فرهنگ ازاین رو که ارتباط محصول فرهنگ و فرهنگ مشخص کننده ساختار فضا و زمینه های ارتباطی است، محکوم به هم زیستی اند. از سویی دیگر، ارتباطات محمل و مسیر زندگی فرهنگ است و درنتیجه، هیچ فرهنگی بدون ارتباطات قادر به بقاء نیست. اقبال گستردۀ ایرانیان به استفاده از فضای مجازی را می توان به عنوان پدیده ای فرهنگی و رسانه ای از زوایای مختلف موردبررسی قرارداد. از همین منظر، پژوهش حاضر به مطالعه و بررسی سرمایۀ فرهنگی در بین کاربران فضای مجازی با استفاده از روش پیمایشی پرداخته است. در این تحقیق، منظور از سرمایۀ فرهنگی مجموعه ای از روابط، معلومات و امتیازات است که فرد برای حفظ کردن یا به دست آوردن یک موقعیت اجتماعی از آن استفاده می کند. در این راستا، دیدگاه نظری پیر بوردیو ، تکیه گاه فضای مفهومی پژوهش است. برای سرمایۀ فرهنگی سه بُعد تعریف شده است که شامل بُعد بدنی (مجموعۀ توانایی ها و دانایی های ذهنی و مهارت های عملی و رفتاری و تجربی)، بُعد عینی (اشیاء و لوازم فرهنگی مثل کتاب، مجلات، تابلوهای نقاشی و...) و بُعد نهادی (مدارک تحصیلی، فنی و حرفه ای و فرهنگی و هنری) می باشد. روش پژوهش حاضر بر مبنای اصول روش شناختی کمی است و با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای،400 نفر به عنوان حجم نمونه از میان دانشجویان دانشگاه پیام نور مرکز اصفهان انتخاب شده و از ابزار پرسشنامه برای جمع آوری اطلاعات استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد متغیرهای جنسیت و ساعات حضور در فضای مجازی بر میزان سرمایه فرهنگی کاربران این شبکه مؤثر است و متغیرهای سن، وضعیت تأهل، سال ورود به دانشگاه، نوع دانشکده، سابقه استفاده از فضای مجازی، نوع شبکۀ اجتماعی و عضویت در گروه های مجازی تأثیری در میزان سرمایه فرهنگی کاربران ندارد.
۵.

نقد چند رویکرد آموزش هنر با تأکید بر دیدگاه ارزش شناختی دلوز

تعداد بازدید : ۲۲۶ تعداد دانلود : ۲۴۶
هدف پژوهش حاضر، نقد رویکردهای موجود آموزش هنر با تأکید بر دیدگاه ارزش شناختی دلوز است. روش پژوهش تحلیل انتقادی است. رویکردهای گوناگونی در آموزش هنر وجود دارد که بر طبق نگرش دلوز، به آن ها انتقاداتی وارد است که عبارتند از: رویکرد سنتی، رویکرد تولیدمحور، رویکرد دریافت احساس و معنا، رویکرد معرفت زیباشناختی و رویکرد تربیت هنری انضباط محور. بر اساس نگرش دلوز و دید کنش گری وی، بر هر یک از رویکردهای مذکور، پیرامون آموزش هنر انتقادهایی وارد است. نتایج پژوهش بیان گر آن است که نگرش دلوز، نگرشی میانی و همه جانبه به آموزش هنر است. دلوز آموزش هنر را به فضایل اخلاقی ارتباط می دهد و نگرشی زمین- ساقه (ریزوماتیک) و عرضی به آموزش هنر ارایه می دهد. نتایج پژوهش بیان گر آن است که نگرش ارزش شناختی دلوز دارای نکات حایز اهمیتی برای آموزش هنر است؛ از قبیل تغییر نقش رسانه ای هنر با تکیه بر گذر از بازنمایی به وانمایی و گذر از هنر به مثابۀ بستر انتقال واقعیات به تأثیرگذاری و کنش گری است.
۶.

فلسفه و اقتباس سینمایی؛ بررسی مصادیق سینمایی تمثیل غار افلاطون

تعداد بازدید : ۲۸۷ تعداد دانلود : ۳۴۹
سینما همواره در جست وجوی کشف منابع جدید و متنوع جهت اقتباس و خلق فیلم به عنوان محصول نهایی اش است. از دیگر سو، فلسفه نیز بیش تر به عنوان چارچوبی برای تبیین و نقد و توصیف و تشریح و ارزش داوری فیلم های سینمایی به کار گرفته شده است؛ حوزه ای فرا دست سینما که به پژوهش گران اجازه می دهد به میانجی فیلم بیندیشند و فلسفه بورزند. این مقاله امّا قصد دارد مسیر برعکسی را نشان دهد که در خلال آن سینماگران و به ویژه فیلم نامه نویسان یکی از مشهورترین تمثیل ها و حکایاتِ فلسفه را به عنوان دست مایه ای برای آفرینش پیرنگ داستانی مورد استفاده قرار داده اند. سخن از این که افلاطون در «تمثیل غار» آینده را پیش بینی کرده و سینما را درهزاره های پیشین به تصویر کشیده است، نیست. پرسش اصلی این پژوهش این است که در نمونه فیلم های منتخب نسبت و وابستگی بین منبع اصلی اقتباس با عناصر دراماتیک و ساختاری فیلم نامه های مذکور چیست؟ مقاله با روشی تطبیقی، با بررسی متون فیلم نامه ها و به واسطۀ اشارات و تلمیحات انجام شده در دیالوگ ها یا پیرنگ فیلم نامه، به آشکار ساختن چگونگی فرایند اقتباس از یکی از مشهورترین حکایات و تمثیلات فلسفی جهان در سینما می پردازد و بر آن است که با بررسی نمونه هایی از جریان های سینمایی متفاوت، یعنی طیفی متشکل از «جریان اصلی سینمای هالیوود» و کارگردانی چون  پیتر ویر گرفته تا «سینمای هنری اروپا» و فیلم سازی چون برناردو برتولوچی و از خلال تفسیر محتوای متون فیلم نامه ها، به تحلیل و توصیف این شیوه از اقتباس پرداخته، آن را به عنوان راهی برای دیگر اقتباس ها در سینمای ایران ارایه دهد.