چکیده

ابواسحاق اسماعیل بن القاسم معروف به ابوالعتاهیه، از شاعران مهم دوره عباسی است که پیرامون بی اعتباری دنیا، مرگ و پیری سخن می راند. او دنیا را به سراب، سایه و مِه مانند نموده، آن را موجی می خواند که غریق را به بازی گرفته است: اُفٍّ لِدنیا تَلاعَبَت بِی/تَلاعُبَ الموجِ بِالغَریقِ او مرگ را به جام تلخ و حوض آب با مزکه تلخ مانند کرده، در تصویری مرکب حمله مرگ به پیری را چون حمله پیری به جوانی می داند: کَاَنَّکَ قَد هَجمتَ عَلَی مَشیبِی/کَما هَجَمَ المَشیبُ عَلَی شَبابِی عطار از شعرای بزرگ متصوفه قرن هفتم هجری قمری ایران است. او برای بیان مقاصد زاهدانه خود کلام ساده و بی پیرایه و البته سمبلیک را انتخاب کرده است. دیوان اشعار شیخ شامل غزلیات و قصاید و رباعیات است.نگارنده با این باور که آثار عطار متمایل به زهد و ترک دنیا است، در این مقاله سعی دارد به نقد و تحلیل مضامین زاهدانه قصاید عطار با اشعار ابوالعتاهیه بپردازد.