چکیده

نویسندگان عارف، هنگام سخن گفتن دربارکه احوال مشایخ یا نقل سخنان یا بیان حکایاتی دربارکه آنها معمولاً گزارشگری هستند که خود مریدانه به تحسین و تأیید و گاه حتی بزرگ نمایی این احوال و اقوال پرداخته اند. یکی از این نویسندگان، عطار نیشابوری است که در تذکرکه الاولیاء با رجوع به منابع پیش از خود، شرح احوال مشایخ صوفیه را گرد آورده است. دو سده بعد از عطار عارف دیگری مشهور به گیسو دراز در شرحی که بر الرسالکه قشیری نوشت، این شیوکه مرسوم را رعایت نکرد و در اثنای شرح خود، سخنان قشیری و دیگر عارفان را نقد کرد. نگاه وی به الرساله بیشتر نگاه یک منتقد است تا یک مرید یا شارح صرف. بدان دلیل که یکی از منابع اصلی عطار نیز کتاب الرساله بوده است. بر آن شدیم اقوال و حکایاتی که عطار از الرساله گرفته است را با شرح گیسودراز مقایسه کنیم تا تفاوت نگرش این دو عارف برجسته دربارکه مشایخ تصوف آشکار شود.