چکیده

برابری جنسیتی، مبارزه با فساد و سیاست ورزی غیرجنسیتی به مثابه نشانه های توسعه سیاسی در جوامع توسعه گرا و از کلیدی ترین شناسه های برسازنده حکمرانی خوب هستند. اما عصبیت شناختی، بی عدالتی جنسیتی و رفتارهای فرصت طلبانه ضمن رشد قرائت مینی ماکسی و جانبدارانه، بستر مهیّایی برای ظهور فساد به عنوان یکی از شناسه های حکمرانی بد در زیست سیاسی- اجتماعی فراهم کرد. تلاش برای فهم این پیوند، باعث تلاقی دکترین جنسیت خیرخواه و متخاصم به عنوان پشتوانه های معرفتی رهیافت سنتی و مدرن گردید. برخلاف درک زنان به عنوان نیروی اجتماعی ضدفساد در منظومه شناختی رسانه های کلاسیک، تفاوت جنسیتی در فسادپذیری باعث انتقاد از همبستگی منفی بین جنسیت و فساد در خوانش مدرن رسانه های نوظهور می شود. بر این اساس، تحلیل اثرات نمایندگی سیاسی زنان بر فساد به عنوان هدف اصلی پژوهش جاری است. به بیان دیگر، چگونه نمایندگی سیاسی زنان و فساد بر یکدیگر تأثیر می گذارند؟ و نقش رسانه های بین المللی در این پیوند چیست؟ فرضیه پژوهش با انتقاد از رهیافت خطّی و علیّت معکوس، پیوند بین جنسیت و فساد را بسترپرورده می داند که طبق آن، نمایندگی سیاسی زنان و فسادپذیری پائین به موقعیت و خط مشی های آنان در طی زمان بستگی دارد. مقاله حاضر با روش توصیفی- تحلیلی به آزمون فرضیه در سه سطح خُرد، میانی و کلان می پردازد. نتایج پژوهش نشان می دهد که حضور زنان در زیست سیاسی و کاهش نرخ فسادپذیری لزوماً یک قاعده علّی مطلق نیست. در این میان، رسانه های بین المللی ازجمله رسانه های برون مرزی ایران، با کارکردهایی مانند نظارت و آموزش، می توانند با پرداخت هوشمندانه به حضور زنان در زیست سیاسی، ضمن مشروعیت بخشی به آنان در چرخه زیست سیاسی در جوامع هدف، اتهام تبعیض رسانه ای در عرصه جنسیت را از خود دور سازند.