«فرهنگ عصر مفرغ خراسان بزرگ»، یکی از مهم ترین فرهنگ های آغازتاریخی بخشی از نیمه غربی آسیا است. این تمدن با مجموعه مواد فرهنگی مشابه و غنی شامل بقایای معماری با پلان از شاخص، سفال، مُهرهای مسطح، مهرهای مشبک، مجسمه های سنگ صابونی، پیکرک های ترکیبی، زیورآلات ارزشمند زرین و سیمین و چندین شاخصه دیگر است. نخستین بار بقایای این مجموعه فرهنگی از محوطه های بسیار غنی در سرزمین های باختر و مرو به دست آمد، به همین دلیل این سرزمین ها به عنوان منشأ آن معرفی و این مجموعه فرهنگی به این نام معروف شد؛ این درحالی ست که برخی پژوهشگران منشأ این فرهنگ را در خراسان ایران می دانستند. ولی به دلیل این که تا چندی پیش هیچ محوطه ای از این فرهنگ در خراسان شناسایی نشده بود، راه بر هرگونه بحث و نظر بسته بود. هدف نخست این پژوهش بررسی، مطالعه، جمع بندی و طبقه بندی آثار کشف شده از فرهنگ عصر مفرغ خراسان ایران است که در دو دهه اخیر منتشر شده اند. برآیند این هدف در کنار سایر یافته های این فرهنگ در پهنه گسترده غرب آسیا قرار خواهد گرفت تا جهان فرهنگ عصر مفرغ خراسان بزرگ در چشم انداز وسیع تر دیده شود. بر این اساس ضروری است که تک نگاری ها و اندک انتشارات محوطه های این منطقه به صورت یک جا و در قالب یک مجموعه گردآوری شده و به این ترتیب نگاهی دوباره به مباحث مربوط به این دوره افکنده شود. در این پژوهش اساس کار بر پژوهش کتابخانه ای استوار است. پرسش اصلی بدین شرح است که، با توجه به کاوش ها و کشف های دو دهه اخیر در خراسان ایران، چه تصویری از این فرهنگ در خراسان ایران نسبت به سایر مناطق دیگر این فرهنگ می توان ارائه داد. چنین فرض شده است که آثار به دست آمده از فرهنگ خراسان بزرگ در خراسان ایران باوجود کمبودهایی نسبت به مناطق دیگر، چون: جنوب ترکمنستان و شمال افغانستان، نشان از همگونی و یکپارچگی فرهنگی دارد. امروزه با وجود شناسایی و کاوش چند محوطه دارای این فرهنگ در ایران -به ویژه در جنوب خراسان- آنجا که امروزه «استان خراسان جنوبی» نامیده می شود، به نظر می رسد می توان داده های این فرهنگ را در یک چشم انداز گسترده منطقه ای قرار داد. در تصویر شکل گرفته، خراسان ایران هم سنگ باختر و مرو اهمیت می یابد که در کنار هرات شباهت فراوانی با چهار ربع خراسان بزرگ در دوران اسلامی دارد. این مهم می تواند نشانگر شکل گیری «مفهوم خراسان» به عنوان یک «مفهوم فرهنگی» از عصر مفرغ باشد.
هوشنگ گلشیری نویسنده معاصر ایرانی و سردبیر مجله کارنامه بود. مورخان ادبی وی را از تاثیرگذارترین داستان نویسان معاصر زبان فارسی دانسته اند او با نگارش رمان کوتاه شازد. احتجاب در اواخر دهه چهل خورشیدی به شهرت فراوانی رسید این کتاب را یکی از قوی ترین داستان های ایرانی خوانده اند. گلشیری کارش را با آموزگاری در روستاهای اصفهان آغاز کرد. از سال 1353 تا 1357 به دعوت بهرام بیضائی در دانشکده هنرهای زیبایی دانشگاه تهران استادی کرد. پس از انقلاب با تشکیل جلسات هفتگی داستان رسیدند. او همچنین عضو کانون نویسندگان ایران و از بنیانگذاران حلقه ادبی جُنگ اصفهان بود. داستان سبز مثل طوطی سیاه مثل کلاغ از نمونه داستان های کوتاه او می باشد که بیشتر جنبه نقد اجتماعی-فرهنگی دارد در نتیجه پس از مطالعه این داستان دریافت می شود که این دو اثر را از جنبه های قلمرو زبانی- ادبی- فکری بررسی نماید.
رویکرد مورخان معاصر غربی به اصطلاح «فیل هلن» بر سکه های اشکانی بیان گر دو نوع تعبیر است. برخی برتری فرهنگ یونانی به فرهنگ ایرانی را قائل شده اند و این را تسلیم بی قیدوشرط فرهنگی قلمداد کرده اند. برخی دیگر، که بیش تر نتیجه نگاه مورخان متأخر غربی است، استفاده از این اصطلاح را نوعی «ترفند سیاسی» ازجانب پادشاهان اشکانی قلمداد کرده اند تا از این طریق بتوانند مهاجران یونانیِ قلمرو پادشاهی خویش را در کنترل درآورند. در این دیدگاه، بهره گیری از این اصطلاح بر سکه های اشکانی نه به معنای تسلیم بی قیدوشرط فرهنگ ایرانی درمقابل فرهنگ یونانی بوده و نه همه معنای آن در اهداف الزاماً سیاسی خلاصه می شده است. آن چه در دوران یونانی مآبی و به خصوص تحت تأثیر اندیشه های رواقی و ریشه های ایرانی آن ایجاد شده بود نگرشی جهانی به مفهومِ انسانیت بود که با رویکرد یونانیان پیش از آن تفاوتی شگرف داشت. این موضوع با تلقی ایرانیان از جامعه جهانی سازگاری داشت که برآمده از اندیشه های مزدیسنای دوران هخامنشی بود. از این رو، پادشاهان اشکانی با استفاده از این تعبیر درحقیقت نوعی از فرهنگ یونانی را می ستایند که نگرشی جهانی و غیرنژادی به جامعه انسانی دارد و از این طریق مقدمات جذب آنان در فرهنگ ایرانی را فراهم می کنند. این پژوهش با بهره گیری از شواهد مکتوب و مادی بر آن است با نشان دادن تفاوت فرهنگی یونانیان و ایرانیان دورانِ یونانی مآبی و پیش از آن قضاوتی بینابین با رویکردی فرهنگی جامعه شناختی ارائه دهد.
رزم در باور ایرانیان قدمت بسیاری دارد و مبارزه همیشه از مهم ترین چالش های پیش روی قهرمانان ایرانی بوده است. این مبارزه ابتدا با درگیری دائمی خیر و شرّ مطرح می گردد و سپس به صورت های متفاوت در دوره های مختلف هنر ایران، بازنمود پیدا می کند. اسلاوی ژیژک، متفکر معاصر غربی، در کتاب ها و مقالات خود به مبحث خشونت پرداخته و سویه های پنهان آن را افشاء کرده است. پژوهش پیش رو با روش تحلیلی تطبیقی، درصدد است بررسی کند که در نگارگری ایران، خشونت چگونه و با چه مفاهیمی (دوالیستی) تصویر شده است و سپس با بررسی دیدگاه ژیژک در باب خشونت (خشونت اسطوره ای) گفتار وی را با نگاره های اسطوره ای ایران تطبیق دهد. این مقاله، سه نمونه از نگاره های شاهنامه فردوسی را با نظریه خشونت اسطوره ای تطبیق داده و میزان انطباق گفتار اسلاوی ژیژک و والتر بنیامین درباره خشونت را بررسی کرده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که این نظریه قابلیت مطالعه تطبیقی با نگاره های ایرانی را دارد و می تواند روشی برای نقد هنری ایران باشد.
رمان دشتبان از جمله رمان های موفّق دفاع مقدّس است که احمد دهقان آن را از زبان راوی اوّل شخص گزارش می کند. آنچه تشخّص خاصی به سبک روایتی این داستان داده است، نحوه گزارش راوی از رویدادها و وقایع است که دهقان با برجسته ساختن راوی نوجوان، سعی داشته است فضا، مکان، وضع و حال مردم جنگ زده را نشان دهد و در این راه تمام تلاش خود را در اقناع روایت شنو به شیوه های مختلف بکار بسته است. در این مقاله به شیوه توصیفی - تحلیلی به روش های اعتمادپذیرکردن روایت در این رمان و ارتباط آن با راوی اول شخص درون داستانی (راوی نوجوان) پرداخته شده است. راوی به شیوه های مختلفی سعی در اقناع روایت شنو و اعتمادپذیر کردن رویدادها داشته است. این شیوه ها عبارتند از: توصیف های ریزبینانه از وقایع و رویدادها، تشکیک در روایت، ذکر و توصیف مکان و درگیر کردن روایت شنو با رخداد داستانی. ضمن اینکه نشان دادن لحن در نوشتار نیز از مشخّصه های اصلی این روایت است که دهقان با تأکید بر راوی نوجوان و درون داستانی آن را نشان داده است. بی توجّهی نویسنده به جهان معرفتی نوجوان و برخی از ویژگی های گریزناپذیر آن ها، باعث شده است که باورپذیری گزارش ها از زبان یک راوی نوجوان تا حدودی سخت باشد چرا که اقتضائات خاص نوجوان در بیان رخدادها، نادیده گرفته شده است. از یک سو، نویسنده تلاش کرده است که به شیوه های مختلف، رویدادهای داستانی را باورپذیر و قابل اعتماد کند و از سوی دیگر با انتخاب راوی نوجوان، تا حدود زیادی از این هدف و خواسته دور شده است.
با گسترش صنعت و تکنولوژی، ماهیت شهر و زندگی شهری همچون سایر جنبه های زندگی بشر دگرگون شد. شهر مدرن، از سویی نوید دهنده حیاتی نوین با جاذبه های بی شمار، و از سوی دیگر پدیده ای بی ریشه و تشویش زا تلقی می شود. با گذر کمتر از یک سده و فراگیری اندیشه پست مدرن، شهرهایی فارغ از مرزبندی های مستحکم بنا شدند که در ادبیات معاصر، نقشی تعیین کننده در بیان کیفیت فلسفه زندگی ایفا می کنند. در ایران پس از مشروطه، زیست-جهان شهر نمود برجسته ای در ادبیات داشته است؛ چه به صورت واکنشی و چه بازتابی از جهان امروز. جستار پیش رو در پی آن است که با بررسی مقایسه ای رویکرد شاعران معاصر ایران به مظاهر تمدن و زندگی شهری، جایگاه و نقش پدیده شهر را در حرکت شعر معاصر از مدرنیسم به پست مدرنیسم آشکار سازد. نتایج بررسی ها از این قرار است که شاعران رمانتیک اولیه، تحوّل و گسست حاصل از تجدّد را برنتابیده و رویکردی تقابلی- نوستالژیک اتخاذ کرده اند. این موضع در شعر شاعران پسین تعدیل می شود و زان پس مظاهر زندگی شهری، دستمایه معناپروری و انتقاد می شود. شاعران پست مدرن اما، با گذر چند دهه به حیات شهری خو کرده و آن را چون بخشی ناگزیر از زندگی و گاه یگانه با خویش تلقی می کنند؛ بدین جهت شعر پست مدرن متأثر از نگرشی انتقادی-التزامی به زندگی شهری است.
رضاقلی خان هدایت از شخصیت های برجسته فرهنگی، ادبی و سیاسی عصر قاجار است. او در دربار حسینعلی میرزا فرمانفرما، فرزند فتحعلی شاه قاجار و والی فارس، و پس از مهاجرت به تهران در دربار محمدشاه و ناصرالدین شاه جایگاه ویژه ای داشت و محترم بود. هدایت به مدّت پنج دهه در مرکز تحوّلات سیاسی حضور داشت و به مناصبی چون سفارت (با فرمان امیرکبیر)، نظامت و مدیریت دارالفنون، معاونت وزارت علوم و مربی گریِ مظفرالدین شاه در هنگام ولیعهدی وی، گمارده شد و در عین حال توانست از موقعیت خویش بی وقفه برای تحقیق و نگارش استفاده کند.از این رو، پژوهش در احوال و آثار وی برای تاریخ فرهنگ و ادب و همچنین برای تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران دارای اهمیت است. خطاهای تکراری در شرح حال های موجود از رضاقلی خان گاه نتیجه اتّکای ناموجه به گفته های خود او بوده و گاه در اثر کم دقّتی تراجم و تکرار بی تحقیق سخن یکدیگر روی داده است. در پژوهش حاضر با رجوع به نسخه های خطی و چاپ سنگی و بازخوانی چندین باره آثار و اسناد تاریخی، برخی از این خطاهای تکراری و پذیرفته شده نشان داده شده و در حد توان نیز تصحیح شده است. مقاله پیشِ رو دستاورد این کوشش است و داده های آن با توجّه به جایگاه رضاقلی خان در تاریخ معاصر، برای محققان تاریخ و ادبیات ایران سودمند است.
مفهوم کودکی و نمایشنامه نویسی در ایران، به مفهوم غربی آن، محصول شرایط نوین اجتماعی است که از عصر مشروطه آغاز شد. این روند، در دهه چهل به اوج بالندگی و شکوفایی و تغییر رسید. پیوستگی و دگرگونی انگاره کودکی و نمایشنامه را در آثار نمایشنامه نویسان جریان سازی همچون بهرام بیضایی می توان مشاهده کرد. در این نوشتار، تصویر و انگاره کودکی، در نمایشنامه های دهه چهل وی، که کودک در آن حضور دارد، به روش تحلیل کیفی محتوا، با رویکردی مبتنی بر نظریه های جامعه شناسی کودکی بررسی شد. از میان این آثار، فقط در شش نمایشنامه، حضور و تصویر کودک دیده شد. این نمایشنامه ها عبارتند از: عروسک ها، غروب در دیاری غریب، قصه ماه پنهان (یا سه نمایشنامه عروسکی )، سلطان مار، ساحل نجات و گمشدگان. بر اساس نتایج به دست آمده، در سه نمایشنامه عروسکی؛ عروسک ها، غروب در دیاری غریب، قصه ماه پنهان ، سیر تدریجی هویت بخشی به کودک را می توان مشاهده کرد. در نمایشنامه سلطان مار ، بیضایی، فارغ از نگاهی متأثر از دوآلیته اساطیری و پیش جامعه شناختی، کودک را آمیخته ای از نیکی و شر می داند. در ساحل نجات او، دختر - طبیعت را همزاد و همسان می داند و نشان می دهد چگونه کودک و طبیعت در نقطه ای یگانه می شوند. روند تغییر و به گونه ای تکاملِ تصویر کودک را، در نمایشنامه گمشدگان می توان دید. کودک در این نمایشنامه، در سیری تدریجی، به شورش گر و عصیان گری تبدیل می شود که در برابر استیلاء بزرگسالان می ایستد و چرخه ستم پذیری را می شکند. به جز این تصاویر اصلی، درآثار نمایشی بیضایی، گاه کودک همچون شیء است و حضوری تزئینی دارد.
یعدّ سنائی أحد أهم روّاد الشعراء الاجتماعیین فی تاریخ الأدب الفارسی، یمتاز بأسلوب خاص فی الحقبه التی عاصرها. ومن أهم مبادراته الأدبیه، إدخال التصوف والعرفان فی الشعر الفارسی. فقد أثار اهتمامه بالمجتمع ولاسیما موقفه الخاص تجاه عالم الکون، خطاباً جدیداً فی مجال الشعر والأدب الفارسیین. وتحلیل الخطاب باعتباره مقاربه جدیده فی القراءات النقدیه للنصوص، یعدّ من أهم الموضوعات فی مجال المعرفه اللغویه وعلم اللسانیات ومن منطلق هذا العلم، یتم تحلیل وإعاده قراءه النصوص أیّاً کان موضوعه. ترى نظریه جولدمن الأساسیه للبنیه التطوریه أن هناک خطوتین یجب اتخاذهما فی تحلیل عمل بارز؛ فی المرحله الأولى، التلقی یجب فهم العمل فی بنیته، وفی مرحله الوصف، یجب وضع هیکل العمل فی بنیته الاجتماعیه. یحاول المقال من خلال المنهج الوصفی التحلیلی بتحلیل الخطاب الصوفی فی حدبقه سنائی وفق نظریه "لوسین جولدمن" البنیویه التطوریه على مستویین وهما "التلقی" و"الوصف". فی مرحله "التلقی"، یتبیّن من خلال وصف المکوّنات الدینیه لسنائی فی شکل وحده بنیویه ذات مغزى، أن سنائی یخلق طریقه جدیده لمنهج الخطاب بعیداً عن التحیزات الدینیه. وفی مرحله "الوصف"، یتم تحلیل العمل الأدبی، من حیث الظروف السیاسیه والاجتماعیه والفکریه والثقافیه والمذهبیه. فأظهرت نتائج الدراسه أن سنائی کان بصدد اکتشاف خطاب جدید لإصلاح مجتمعه وازدهاره وتطوره بالشکل الذی یناسبه.
الفتی بن حسین حسینی ساوجی، شاعر شیعه مذهب دربار عبدالله قطب شاه، هفتمین پادشاه سلسله قطب شاهیان، است که که در فاصله سال های 924ق تا 1098ق بر نواحی دکن، گلکنده و حیدرآباد فرمان روایی کرده اند. از زندگی الفتی ساوجی، اطلاع چندانی در دست نیست. اطلاعات اندک درباره زندگی الفتی و وجود شاعران بسیاری از شاعران که در دربارهای هند، الفتی تخلّص می کرده اند، باعث شده که برخی تذکره ها به اشتباه از او با عنوان «الفتی یزدی»، شاعر معاصر وحشی بافقی و از ملازمان دربار جلال الدین اکبر شاه گورکانی، نام برده اند و آثار او را به الفتی یزدی نسبت داده اند. دو اثر الفتی ساوجی، رساله ای در عروض و قافیه و صنایع شعری به نام «ریاض الصنایع قطب شاهی» و اثری به نام «روایح گلشن قطب شاهی» در مدح عبدالله قطب شاه و توصیف بناهای سلطنتی و برخی آداب و رسوم دربار او، تاکنون تصحیح و منتشر نشده است. این مقاله از طریق مطالعه نسخ خطی آثار الفتی ساوجی و مطالعه، تحلیل و تطبیق تاریخی آنچه درباره الفتی ساوجی در تذکره ها آمده است، می کوشد تا اطلاعاتی صحیح از زندگی و آثار وی ارائه قرار دهد. یافته های این پژوهش می تواند در مطالعات بعدی مربوط به تاریخ ادبیات و سبک شناسی ادبیات فارسی در قرن10 تا 11 هجری راهگشا باشد.
طالب آمُلی یکی از از بزرگ ترین گویندگان سده یازدهم هجری است که در جریان تحول و تغییر سبک هندی نقش قابل توجّهی داشته است. بیشترین توجه پژوهش گران بر روی جنبه ی خیال بندی و مضمون آفرینی شعر اوست. در این میان عنایت کمتری به روساخت و جنبه های زبانی شعر او، به ویژه هنر ترکیب سازیش شده است. در این جُستار به این وجه زبانی او پرداخته می شود. یکی از مهم ترین عناصری که در سبک شناسی شعر مطرح است، ساختار زبانی شعر است. از جمله تمهیداتی که طالب در ساختار زبانی شعر خود بهره برده است برجسته سازی است. طالب در جهت ترکیب سازی از این اصل بیش ترین استفاده را کرده است و غالب ترکیب های او به پیروی از این اصل بر مخاطب عرضه می شود. ترکیب های اشتقاقی موجود در دیوان طالب آمُلی ذیل عنوان هایی چون: ترکیب های ونددار، ترکیب شبه ونددار، صفت های فاعلی و مفعولی مرکّب، ترکیب های وصفی و ترکیبات مصدری بررسی و تحلیل شده اند. بسیاری از این ترکیب ها، چشم نواز و دلکش می باشند و جدا از این که موجب درنگ مخاطب می شوند، جلوه ای تازه به زبان شعر او بخشیده اند. هنرنمایی طالب سبب شده است تا این ترکیبات اشتقاقی در موضعی مناسب قرار گیرند که هم ارزش صوری کلام را والا کنند و هم بار معنایی کلامش را غنی سازند. بنابراین می توان گفت که وجه غالب زبانی طالب آملی، ترکیب سازی و لزوم عنایت ویژه به این ترکیبات امری ضروری است.
در گنجینه نسخ خطی فارسی، کتب زیادی در موضوع کانی شناسی وجود دارند که اغلب با نام «جواهر نامه» یا «معرفه الجواهر» به موضوعِ معرفی گوهرها، شرح صفات، انواع، معادن، عیوب، روش نگهداری، خواص طبی و قیمت آنها و حتی شناخت برخی سنگهای کم ارزش، فلزات و گاه عطریات و... پرداخته اند. نثرگوهرنامه ها معمولا روان، ساده و علمی و از نظر محتوا نیز، بیشتر دارای مطالبی تکراری و برگرفته از الجماهر فی الجواهر ابوریحان بیرونی و جواهر نامه ی نظامی هستند. مناظره ی گوهرها، رساله ای که نسخه ی منحصر به فرد آن در کتابخانه مجلس نگهداری می شود؛ تنها اثری است که شیوه ای کاملا متفاوت دارد. نویسنده گمنام آن در شیوه ای ابداعی با استفاده از قالب «مناظره» به معرفی دوازده گوهر، خصوصیات و انواع آنها پرداخته است و در واقع به کمک ساختار مناظره و لحن روایی، این گوهرنامه را از اثری علمی و خشک به اثری داستانگونه، نمایشی، جذاب و دلنشین تبدیل کرده و مفصلترین مناظره منثور فارسی را آفریده است. از نظر محتوای گوهرشناسی نیز اطلاعات دقیق و گاه منحصر به فردی که در خصوص برخی از گوهرها ارائه می دهد و نیز ذکر معادل هندی برخی از انواع آنها بر تمایزات اثر افزوده است.
تقابل های دوگانه یکی از مفاهیم اساسی در نقد ساختارگرایی و پساساختارگرایی و نظریات زبان شناسی و نشانه شناسی است که در باورهای اساطیری و فرهنگی بشر ریشه دارد؛ نظریه ای که از زبان شناسی به مطالعات فرهنگی راه می یابد و سرانجام، در وضعیت پسامدرن به چالش کشیده می شود. کلود لوی اشتروس برای منطق اسطوره ازجمله ضرب المثل ها به ساختاری دوقطبی تقابلی قائل است. به عقیده او ساختار ذهن انسان برای درک پدیده ها، هر پیوستاری را در قطب های متقابل دوگانه ای قرار می دهد و درنهایت، این کنش ذهنی فراگیر به تقابل های دوگانه ای همچون طبیعت و فرهنگ و مفاهیمی از این قبیل منجر می شود . هدف از پژوهش حاضر بازنمایی دوگانه های ارزشی در ضرب المثل های مردم ایلام است. با توجه به ماهیت برساختی پدیده مورد مطالعه، پارادایم تحقیق حاضر کیفی و روش مورد استفاده بازنمایی ازطریق تحلیل کیفی محتواست. میدان مطالعه پژوهش، کتب چاپ شده درخصوص ضرب المثل های مردم ایلام است که به منظور تکمیل اطلاعات از آگاهان کلیدی نیز بهره گرفته شد. این افراد از طریق نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و با بهره از مصاحبه نیمه ساختمند از آنان پرس و جو شد. یافته های به دست آمده بیانگر آنند که دوگانه ها ی ارزشی در ضرب المثل های مردم ایلام شامل تقابل های دوتایی کلی: عقلانی غیرعقلانی، جمعی فردی، پویایی/ ایستایی، عام گرایی/ خاص گرایی، نظم/ بی نظمی، تکوین سرمایه اجتماعی/ فرسایش سرمایه اجتماعی، اعتدال/ افراط، و عدالت/ ظلم است. این دوگانه ها شامل زیر مقوله های جزئی تری هستند که بیانگر جامعه ای اشباع شده از تعارض اند. تقابل های دوگانه مستخرج از یافته ها تا حد زیادی با متغیرهای الگویی تالکوت پارسونز هم خوانی دارند.
مسئله شناخت در زندگی انسان موضوعی دیرینه و محوری است که از سرآغاز تفکر بشر درباره هستی به میان آمده است. مجموعه اندیشه های مطرح شده در این زمینه دانش معرفت شناسی را پدید آورده است. در میراث عرفانی مولانا نکات بدیع و عمیقی درباره مقوله شناخت به دست می آید و بخش مهمی از آرای او به بحث خطاها و محدودیت های شناختی انسان مربوط است. این بحث در سنت فلسفی غرب نیز از جهات گوناگون طرح شده و پاسخ ها و تبیین هایی یافته است. در این پژوهش کوشش شده، با روش تحلیلی توصیفی و با رویکردی تطبیقی، ابعاد چندگانه موضوع خطاها و محدودیت های شناختی انسان نزد مولانا بررسی شود و برای رسیدن به مقصود نگاهی نیز به سیر موضوع در سنت فلسفی غرب شده است. از این رهگذر، به مقولاتی همچون عقل، تجربه، توهم، تصور و بود و نمود جهان پرداخته شده و پس از روایت سیر تکاملی موضوع در فلسفه غرب، اشارات مولانا در این زمینه نقل و بررسی شده است. درنهایت، نشان داده شده که چگونه مولانا نیز سویه های چندگانه خطاها و محدودیت های شناخت را کاوش و بیان کرده و آرای او چه شباهت هایی با سنت فلسفی غرب دارد. همچنین، تفاوت ها و شباهت های نگرش فیلسوفان و عارفان در چیستی و چگونگی امر شناخت نیز بررسی شده است. میان فیلسوفان و عارفان درباره موضوع شناخت شباهت ها و تفاوت هایی وجود دارد. مهم ترین تفاوت ها را می توان به نقش محوری عقل نزد فیلسوفان و بی اعتباری آن در مقابل بعضی ابعاد دیگر شناخت نزد عارفان نسبت داد. ازسوی دیگر، تمثیل سایه ها در فلسفه افلاطون و مسئله بود و نمود و نقش تصور در مواجهه با جهان در دیدگاه فیلسوفان ایده آلیست قرن هجدهم، شباهت زیادی با مبانی شناخت شناسی در آرای مولانا دارد. در بیان شبا هت ها، درمی یابیم که بخشی از دیدگاه مولانا در توصیف جایگاه عقل و محدودیت های شناختی انسان، به آرای عقل گرایان معرفتی قرن هفدهم شباهت دارد، و در زمینه جایگاه ویژه تجربه در شناخت و کاستی های آن، به آرای تجربه گرایان قرن هجدهم پهلو می زند.
فرهنگ عامه بخش مهمی از منظومه فکری شاعران است و شناختن مؤلفه های آن در سرعت بخشیدن به فرآیند تشریح ذهنیات شاعران اثر برجسته ای دارد. محمدحسین کبریایی، ابن حسام خوسفی و نزاری قهستانی از شاعران برجسته منطقه قهستان (جنوب استان خراسان) هستند که با تکیه بر عناصر فرهنگ عامه، موضوعات مختلف معرفت شناختی، غنایی و اخلاقی را در اشعار خود بازتاب داده اند. در این مقاله، با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی، زمینه های کاربست فرهنگ عامه در چهار بخش کلی «باورها»، «آداب و رسوم (با تکیه بر مشاغل)»، «کنایه و تمثیل» و «واژگان محلی» در شعر کبریایی بررسی شده است. همچنین، در اشعار نزاری و ابن حسام ذیل چندین مؤلفه از این موضوع سخن به میان آمده است. به نظر می رسد شاعران قهستان، با به کارگیری این عناصر، در فرآیند طرح و شرح مقولات تعلیمی و عرفانی، و محسوس جلوه دادن اغراض خود موفق عمل کرده اند. ازآنجاکه بخش اعظم مخاطبان این شاعران مردم عامی بوده اند، به کاربردن عناصر فرهنگ عامه در منظورشناسی سخنشان و برقراری ارتباط استوار گروه هدف با اشعارشان مؤثر بوده است. کبریایی با استفاده از این شگرد سطح کیفی سخن خود را آگاهانه تنزل داده است تا ارتباطی سه وجهی میان او، متن تولیدی و گروه هدف به وجود آید. نزاری و ابن حسام نیز غالباً مسائل غنایی را منعکس کرده اند.