زنان در جامعه با نظام مردانهنگر و مردسالار مواجهاند و برای تغییر این نظام و حصول برابری میان زن و مرد باید همگی سیمون دوبوار باشند و برای ایجاد تساوی و برابری میان زن و مرد و بازپسگیری حقوق خویش از مردان به پاخیزند.
سالهاست که پیشگوها افول و زوال ملت اسراییل (یهود) را پیشبینی کردهاند؛ درحالیکه نادرستی بسیاری از این پیشبینیها ثابت شده است. اما شواهدی وجود دارد که اثبات میکند این ملت نیز مانند ملتهای بزرگ پیشین افول خواهد کرد و البته این حرکت به سوی افول همچنان ادامه دارد؛ به جز اینکه بیداری مردم و انجام اصلاحات در جامعه، این سیر را متوقف نماید.
جامعه سکولار به این معناست که خداوند دیگر اجتنابپذیر نیست و جهان از نظم استعلایی پیشین برخوردار نمیباشد. هرچند اراده خداوند در چنین جامعهای هنوز هم میتواند در زندگی ما برای معین نمودن جای هر چیزی در جهان حضور جدی داشته باشد، چه در زندگی اجتماعی و چه خصوصی. ما در بهترین نظم سیاسی ممکن زندگی میکنیم که تاکنون در تاریخ بشر به وجود نیامده است. چارلز تایلور از فیلسوفان برجسته معاصر است که در آثار خود به مسئله دین و سکولاریسم در جامعه معاصر حساسیت نشان داده است.
در این مقاله با ترجیح رویکرد تجربه دینی در مواجهه با حقایق دینی در زمینه اعتقادات، چنین نتیجهگیری میشود که از آنجا که حیطه ادیان و آموزههای ایشان بر اساس تجربیات دینی پایهگذاری شده است و عقلانیت و خردورزی در آن راه ندارد، در زمینه قوانین و نیز حقوق کیفری که مبتنی بر عقلانیت است، تنها باید بر عقل تکیه کرد و از خرد انسانی برای تحدید حدود آنها بهره گرفت. نقش دین در زمینه مسائلی که به جرم و جنایت برمیگردد، تنها در مسائلی نظیر پیشگیری از وقوع جرم از طریق گسترش اعتقادات و اخلاقیات صحیح خلاصه میشود.
مقاله حاضر که با عنوان فرعی «اخلاق جهانی و گفتوگوی درون دینی در یک بافت چنددینی» انتشار یافته است، ضمن پذیرش جهانیشدن به عنوان یک واقعیت انکارناپذیر و دارای وجوه مثبت و منفی، بر این عقیده است که نقش ادیان در کم کردن پیآمدهای منفی آن، برقرار کردن گفتوگو میان ادیان بر اساس یک اخلاق جهانی مشترک است.
نویسنده دین را باستانی و حقوق بشر را پدیدهای نو و مبنای دین را عبودیت و مبنای حقوق بشر را انسان چونان انسان ذکر میکند و بدین جهت این دو را ناسازگار میداند و ادعای کسانی را که دین و حقوق بشر را سازگار معرفی میکنند گزارهای سلیقهای و گفتاری برمیشمارد که هیچ مستندی ندارد.
نویسنده مقاله معتقد است دموکراسی اگر چه به لحاظ تاریخی موجب زوال ارزشهای مشترک شده، اما، ظهور آزادی و استقلال فردی را نیز به دنبال داشته است. ارزشهای دموکراسی موجب شد بساط استعمار برچیده شود و اقلیتها به برابری و منزلت انسانی دست یابند. هر چند در اغلب کشورهای پیشرفته وعده شکوفایی و پیشرفت مادی مدتهاست به جای دفاع از ارزشهای بنیادین دموکراسی نشسته است. به نظر نویسنده، تمدن غربی علی رغم معضلات اجتماعی، پیوسته از نظامهای دیکتاتوری و نظامی، مقبولتر است. بنابراین غرب برای اینکه در داخل و خارج اعتبار بیشتری کسب نماید نباید فاصله زیادی میان اصول اعلام شده خود و رفتار واقعیاش وجود داشته باشد. نبرد برای دموکراسی نیز نباید به صورت گزینشی هدایت شود بلکه بایستی به مفاهیم مشترک جهانشمول از عدالت و برابری متوسل شود.