مقاله حاضر با تمایز قائل شدن میان دو مفهوم تبیین (explanation) و تفسیر (interpretation) در مطالعه تاریخ، جایگاه هرمنوتیک سنتی را در سیر تکوین و تحول علم تاریخ بررسی می کند. تبیین به معنای تشریح چگونگی و چرایی وقوع سلسله حوادث مربوط به موضوع مورد مطالعه در پرتو شرایط خاص گذشته، و تفسیر به معنی ورود اندیشه (اندیشه ماخوذ از زمان حال) محققی است که موضوع خاصی را مطالعه می کند تا پس از تبیین، تحلیلی نظام مند را از آن ارائه دهد.
هرمنوتیک سنتی با تاکیدی که بر مولف محوری و متن محوری داشته و فهم وثیق را احیاء و باز تولید درکِ مولفین متون می داند، در حوزه معرفت تاریخی بر این نظر است که محققین تاریخ در راستای شناخت سلسله حوادث مربوط به موضوع مورد مطالعه خویش باید عمده تلاش خود را مصروف احیای شناخت مورخین معاصر با وقوع حوادث نمایند و اندیشه آن ها را مبنای فهم خویش قرار دهند. از این روی، رهیافت هرمنوتیسین های سنتی در مرحله تبیین موضوعات تاریخی به کار می آید و مورخین را در رسیدن به داده های قابل وثوق تاریخی که سهم مهمی در تکوین علم تاریخ دارد یاری می دهد.
معروف است که «شرطی اتفاقی» در منطق اسلامی به دو معنا به کار رفته است: «اتفاقی عام» و «اتفاقی خاص». اما با نظر به آثار منطق دانان مسلمان، در می یابیم که این دو معنای «شرطی اتفاقی» به دو صورت گوناگون تفسیر شده اند: هر کدام از اتفاقی عام و خاص، گاهی به شرط «عدم لزوم» و گاهی بدون «شرط لزوم» در نظر گرفته شده اند. ما این دو تفسیر را «اتفاقی بشرط لا» و «اتفاقی لابشرط» نامیده ایم. از سوی دیگر، نشان داده ایم که مثال هایی در آثار منطقی بزرگان ما وجود دارد که با هیچ یک از معانی یاد شده برای «اتفاقی» مناسبت ندارد و تنها تفسیری که از آن ها می توان ارائه داد «استلزام مادی» یا «استلزام تابع ارزشی» مورد اشاره در منطق جدید است. ما این معنا را «اتفاقی اعم» نامیده ایم. در این مقاله، معنای دیگری برای شرطی اتفاقی یافته ایم که در زبان طبیعی کاربرد دارد اما در آثار قدما و معاصران، اشاره ای به آن نمی یابیم و آن اتفاقی هایی است که مقدم آن ها کاذب یا ممتنع است و ما آن ها را، به اقتباس از «لزومی لفظیِ» خواجه نصیر، «اتفاقی لفظی» نامیده ایم.
در زمان پیامبر اکرم| و حتی ابوبکر چیزی از اسرائیلیات در تفسیر، تاریخ و اصول اعتقادی مسلمانان مطرح نبود. از زمان خلیفه دوم کم کم افکار و اندیشه های بنی اسرائیلی در میان مسلمانان رسوخ کرد. احبار یهودی و راهبان مسیحی بعدها با حمایت جانی و مالی معاویه و خاندان بنی امیه، در ترویج اسرائیلیات نقش کلیدی داشتند. اکنون فرقه وهابیت به عنوان یک جریان دینی در برداشت از آیات صفات از آن بهره برداری کرده، خود را بر صراط حق و مخالفین را در گمراهی می بینند. در نوشتار حاضر با سنجش و مقایسه اندیشه های اعتقادی تورات و اندیشه های اعتقادی وهابیت در باب توحید صفاتی به این نتیجه رسیدیم که اعتقادات توحید صفاتی وهابی ها نسخه جدیدی است، برگرفته شده از اعتقادات یهود.
حقوق و وظایف متقابل زوجین از اموری است که دین مبین اسلام برای تحکیم خانواده و رشد و بالندگی آن وضع نموده است. رعایت این حقوق و انجام مسئولیت های مربوط به آن، سبب نزدیکی و صمیمیت بیشتر زوجین می شود و از بروز هرج و مرج در خانواده جلوگیری می نماید.
بررسی این موضوع از دو نظر ضرورت دارد؛ نخست آنکه امروزه بر اثر ضعف مبانی دینی برخی افراد و نیز نفوذ جریان های فکری- فرهنگی و معرفتی غرب به ویژه تفکرات فمینیستی، آموزه های اسلامی خانواده کم ارزش، زوجین به تکالیف خود در قبال یکدیگر بی توجه شده اند و وظایف خود نسبت به همسر را به خوبی انجام نمی دهند.
واضح و روشن است که بی توجهی به این وظایف (با توجه به نقش محوری و تاثیرگذار آن ها در خانواده) علاوه بر آسیب پذیر نمودن رابطه همسران، می تواند روابط سایر اعضای خانواده را آشفته نماید و حتی خانواده را در معرض خطر فروپاشی قرار دهد.
دوم، هجوم سیل آسای بسیاری از شبهات مثل تفاوت حقوق و تکالیف زوجین در خانواده، با جدا نمودن بخشی از دستورات دین از متن دین و بدون نگاه جامع به نظام مندی قوانین اسلام، زمینه سوء استفاده از آموزه های دینی را فراهم کرده و این شبهه را ایجاد نموده است که اسلام با نگاهی مردمحورانه به وظایف و حقوق زن و مرد، به زن ظلم کرده است که این امر باعث منحرف شدن بسیاری از افکار از تعالیم آسمانی دین اسلام است.
نوشتار حاضر، با بهره گیری از آیات و روایات، نظرات فقها و حقوقدانان و نیز با استفاده از نظریه های روانشناسی درباره فلسفه تفاوت های حقوقی زوجین، علاوه بر تبیین صحیح وظایف مشترک و اختصاصی زن و مرد، علت این تفاوت ها را با نگاهی درون دینی (آیات و روایات و فقه اسلامی) و برون دینی (روانشناسی) بررسی کرده است.
زندگی سرشار از نعمت ها و ثروت های نامحدود است و انسان ها حق و اختیار دارند تا در زندگی بانشاط زندگی کنند، ولی دستیابی به موفقیت در هر زمینه ای، به همت و تلاش انسان بستگی دارد و فقط خود شخص می تواند به خود کمک کند. در دنیایی که عده ای در آن احساس خوشبختی می کنند، عده دیگری از زندگی ناراضی اند. اندیشه ها و پندارهای ما، کیفیت زندگی ما را می سازند و هر چه انسان خوش بین تر و مثبت-نگرتر باشد، از زندگی خود راضی تر و در نتیجه موفق تر خواهد بود.
در این نوشتار، راهکارهای رفتاری از قبیل شکر، ذکر الهی، از بین بردن افکار منفی، تنظیم اولویت ها در زندگی، تمرین خوش بینی، معاشرت با افراد خوش بین، اشتغال به فعالیت مفید، مهاجرت، عمل صالح، تحلیل مشکلات و توجه مثبت به شکست های قبلی، از منابع دینی استخراج و معرفی شده است.
نکاح نهادی عاطفی، اجتماعی و حقوقی است که محصول آن زوجیت است. از جمله عناصر در پایداری زوجیت وفاداری است، وفاداری به معنای التزام و پایداری به پیمان زناشویی و خیانت نکردن به همبستگی عاطفی و جنسی است. آیات و روایات متضمن لزوم وفاداری در مطلق پیمان ها و ضرورت پای بندی به همبستگی عاطفی در پیمان زناشویی، مهم ترین ادله وجوب وفاداری به شمار می آیند. علاوه بر آن آموزه های اخلاقی ما را به وفاداری در پیمان زناشویی رهنمون می گردانند. عفت و پارسایی جنسی، عدم تنوع طلبی و تمکین جنسی از مهم ترین عناصر وفاداری به شمار می آیند. حسن معاشرت، پاکیزگی ظاهری، رعایت الزامات حقوقی چون نفقه نیز در تعمیق و توسعه وفاداری موثر می افتند. بدون تردید وفاداری بستر شکل گیری اعتماد به شمار می آید، عشق و محبت بین زوجین و ابراز آن و کاربست صداقت در مناسبات زوجین، خیرخواهی، رازداری، پرهیز از مخفی کاری و حسن ظن از مهم ترین عوامل تعمیق و توسعه اعتماد در مناسبات زوجین در تعالیم اخلاقی و حقوقی اسلام است.
نوشتار حاضر با توجه به نیاز علمی جامعه امروزی به الگوی رفتار ارتباطی با همسر، درصدد استنباط و ارائه معیارهای سازگاری و اخلاق مدارا در زندگی زناشویی برآمده است. این مقاله به سبک مساله محور و با روش کتابخانه ای و مراجعه به منابع معتبر به تبیین مولفه های الگوی مدارا با همسر در پرتو آموزه های مترقی اسلام می پردازد. بدین منظور ابتدا به طرح دقیق مساله پرداخته، تصویری از هویت و چیستی «رفق و مدارا» در فرهنگ دینی ارائه می دهد. در ادامه با رهیافتی درون دینی به بیان ضرورت مدارا با همسر و سپس به تبیین خصوصیات همسران سازگار و اهل مدارا از موضع علم و دین می پردازد.
سرزمین هند که دارای قدمتی 6000 ساله است، انباشته از اسطوره های بیشماری می باشد که واکاوی هر یک از آنها، دریچه هایی از آگاهی را به ذهن بشریت باز خواهد نمود. هنر و تمدن این سرزمین را همچون سایر ملل باید در دل اساطیر و خدایان آن بررسی نمود دراویدیان که نیای ساکنان این سرزمین محسوب می شوند، طبیعت پرستانی بودند که به خلق تمدن درخشان دره سند دست زدند. اعتقادات آنان خاستگاه بارز خدایان و کیش های بعدی هند گردید. دوران بعدی در تاریخ هند هجوم آریاییان جنگ جوست که با ورود خود مرحله ای را تحت عنوان عصر ودایی رقم زدند. در فرهنگ اساطیری هند خدایان بسیاری می توان بر شمرد که دارای اعضای متکثر هستند: چندین سر، چندین چشم، چند بازو، چند خرطومی و غیره. هر عضو نماد مفهومی خاص است برای مثال خدای سه سر، سه وجه از قدرت خود را به نمایش می گذارد. سرها مراکز تعقل و نیروی فرمان روایی هستند؛ یا اینکه تعدد چشمان، دوری از اشتباه و احاطه بیشتر به جهان را به همراه دارد و تعدد گوش ها، دریافت بهتر کلام الهی را می رساند. وارونا هزار چشم، میترای هزار گوش، آگنی سه صورت، شیوای سه چشم از جمله خدایان متکثر الاعضا هستند که مفهوم خارق العادگی و نیروی الهی را به همراه خود دارند.
در پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از مطالعات تطبیقی، سعی شده است تحولات جمعیتی کشور هندوستان به عنوان دومین کشور پرجمعیت جهان مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. داده های اولیه پژوهش از منابع اینترنتی، کتابخانه ای و سرشماری هندوستان و ... جمع آوری گردیده است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که رشد سریع جمعیت در این کشور از اواسط قرن 20 آغاز شده و تا اواخر این قرن ادامه داشته ولی از دهه ی اول قرن تا حدودی از سرعت رشد آن کاسته شده است که میزان آن در ایالات مختلف این کشور متفاوت است. از نظر شهرنشینی هند از کشورهای با درصد شهرنشینی پایین جهان بوده و حدود 32 درصد ساکنان آن شهرنشین هستند. میزان امید به زندگی در این کشور از کمتر از 40 سال، در سال 1955 به حدود 69.88 سال، در سال 2011 افزایش یافته است. متوسط نسبت جنسی نیز در هند به طور میانگین 110.4است ولی بین مناطق مختلف کشور، پیروان ادیان و مذاهب و اقشار مختلف جامعه تفاوت نسبتاً چشم گیری از این حیث مشاهده می شود. در نهایت اینکه میزان موفقیت سیاست تنظیم خانواده در ایالات مختلف هند بسیار متفاوت بوده است.
بی تردید نهاد خانواده در پرورش استعدادهای نسل آینده سهم مهمی دارد، به امنیت اخلاقی- اجتماعی کمک می کند و در شکل گیری اقتصادی سالم و پویا موثر است و کانون آرامش و محبت و پرورش عواطف انسانی است.
با صنعتی شدن جوامع غربی و آغاز پیدایش حرکت فمینیسم در اوایل قرن نوزدهم، جوامع مزبور دچار بحران و دگرگونی شدند. در این چرخه تغییر، نهادی که بیش از همه دچار بحران هویت گردید، نهاد خانواده بود به طوری که نقش زنان در خانواده و حرکت سنتی آنان متحول شد. فمینیست از هر نوعی (لیبرال، مارکسیستی، رادیکال، سوسیال و فرامدرن) با انتقاد از خانواده هسته ای و اقتدار پدرسالارانه، به خانواده سنتی حمله کرده و بدون پینشهاد جایگزینی مناسب، مناسبات خانوادگی زن را دگرگون کرد. از این رو، در این جوامع، خانواده نه تنها از استحکام لازم برخوردار نیست، بلکه رقبای جدی در کنار خود دارد. آمار رو به افزایش طلاق، همسرآزاری، خودکشی زنان و تک زیستی ها شاهد بر این مدعاست.
مقاله حاضر با هدف تبیین نگرش های فمینیستی و آسیب شناسی آن، به تعارض میان اسلام و گرایش های فمینیستی می پردازد. نتایج بررسی دیدگاه اسلام در این زمینه نشان می دهد که خانواده نهادی مقدس است و زن محور پویایی و کارآمدی آن می باشد. خداوند بر اساس حکمت خویش زن و مرد را به تفاوت زیستی خلق کرده و انتظارات متفاوتی از آنان دارد، گرچه ارزشمندی واقعی هر انسانی به بهره مندی وی از قدرت و کمال و تقرب به خداوند است و در این زمینه تفاوتی بین زن و مرد نیست و بنا به ضرورت هر دو برای دستیابی به تقرب یک مسیر را نمی پیمایند.