هدف: هدف از این نوشتار تبیین و تحلیل مسأله جانشینی و ریاست ایل کلهر، به عنوان یکی از مسائل مورد نزاع و کشاکش ولایت کرمانشاهان در فاصله سال های 1285 تا 1320 می باشد.
روش/ رویکرد پژوهش: پژوهش حاضر با روش توصیفی – تحلیلی و با تکیه بر اسناد مراکز آرشیوی، نسخه های خطی، روزنامه ها و تاریخ های محلی انجام پذیرفته است.
یافته ها و نتایج پژوهش:
یافته های پژوهش حاکی از آن است که وجود مدعیان متعدد و پر قدرت در دوره مورد مطالعه پژوهش از یک سو و تلاش حکمرانان کرمانشاهان در انتصاب افراد نزدیک به خود در مقام ریاست ایل از سوی دیگر از عوامل اصلی کشاکش های درون ایلی کلهرها بوده است. از طرف دیگر، رفع کشاکش های داخلی ایلات جدای از ثبات ولایت، ضامن مسأله مهم و حیاتی دریافت مالیات هم بود بنا بر این حکمرانان کرمانشاهان به طور فعال در این جریان دخیل بودند. در همین راستا به منظور دریافت منظم و به موقع مالیات، در پی انتصاب حاکمان مقتدر و نزدیک به خود بودند. واکنش مدعیان و توده ایلی به این انتصاب از عوامل دیگر کشاکش های جانشینی ایل کلهر در دوره مورد نظر بود.
بحران سالار در خراسان از مهم ترین بحران های دوره قاجار است. با توجه به گستردگی و ابعاد گوناگون، می توان آن را از زوایای مختلف مورد مطالعه و تجزیه و تحلیل قرار داد. در تحقیق حاضر تلاش شده است زمینه ها و مراحل شکل گیری بحران سالار مورد بررسی قرارگیرد و به این پرسش پاسخ داده شود که مهم ترین زمینه ها، ابعاد و مراحل شکل گیری این بحران چه بوده است؟ نکته بارز و قابل توجه در این مقاله، بهره گیری از چارچوب نظری در مبحث بحران و مدیریت بحران و تلاش برای تجزیه و تحلیل وقایع تاریخی در چارچوبی بین رشته ای مرکب از تاریخ، جامعه شناسی و علوم سیاسی است. تأکید نگارندگان بر پررنگ نشان دادن مباحث نظری و تبیین و تعریف ابعاد مفاهیم بحران و مدیریت بحران با هدف افزودن بر غنای مباحث و بهره گیری از دیگر دانش ها در مسیر تقویت تحلیل های تاریخی صورت گرفته است. بخش عمده ای از گسترش بحران سالار را می توان ناشی از ضعف عملکرد و مدیریت بحران غلط دولت مرکزی در دوره محمدشاه و صدارت آقاسی دانست. کارکرد منفی دولت مرکزی در این مقطع تأثیر قابل توجهی بر گرایش بخش هایی از نخبگان و جامعه به سالار و آصف الدوله و تعمیق بحران و افزایش شکاف بین حاکمیت و جامعه داشته است. از دیگر نکات قابل توجه این که بحران سالار بر زمینه ای از اختلافات و منازعات درون ایلی و درون حاکمیتی شکل گرفت و در بستر قدرت طلبیِ برخی نخبگان سیاسی درون حاکمیت از جمله آصف الدوله و سالار و هم چنین نارضایتی اهالی از عملکرد دولت مرکزی رشد کرد و در چارچوب سیاست انگلیس برای تشکیل دولت های کوچک در شرق ایران و تضعیف دولت مرکزی ایران و شخص امیرکبیر، قوت یافت و در نهایت با مدیریت دولت مرکزی بر محور میرزا تقی خان امیرکبیر، که می توان از آن با عنوان یک مدیریت بحران موفق یاد کرد، مهار شد.