پشتیبانی و تقویت نیروهای گریز از مرکز، پیوسته یکی از روش های قدرت های استعماری برای مقابله با مقاومت کشورهای تحت سلطه بوده است. فرقه تراشی یا تقویت فرقه های موجود، به عنوان اهرمی در جهت تضعیف وحدت و انسجام دینی مورد استفاده استعمارگران ــ به ویژه پس از درک اهمیت و جدیت دین در زمینه سازی و استمرار مقاومت سیاسی ــ قرار گرفته است. در مقاله پیش رو، به طور مستند این موضوع بررسی شده است.
فاصله و مغایرتی که میان کشورهای استعماری و کشورهای تحت سلطه در اندیشه و منش وجود داشته، «تاثیرگذاری» را به عنوان اولویت نخست آن ها مطرح کرده و چگونگی تحقق آن، همچون یک دستور کار، همواره توان فکری و عملی آنان را به خود مشغول کرده است. فرقه گرایی به جهت فقدان اصالت و پیوستگی با بیگانگان، اهرمی مورد اعتنا در این مسیر تلقی شده است و ازهمین رو، فرقه هایی چون بهائیت مورد توجه، نفوذ و استفاده قدرت های استعماری اعم از شرقی و غربی بوده اند. مقاله پیش رو با استفاده از کتاب مشهور اسماعیل رائین «انشعاب در بهائیت» مروری بر این موارد دارد.
یکی از وظایف اصلی «تحلیل»، گذر از ظواهر است؛ چراکه تشابهات و تفاوت های غیرواقعی را فقط با تحلیل که توجه به ریشه ها و ساختارها را موجب می گردد، می توان تشخیص داد. از نمونه های فقدان تحلیل، استنباط اختلاف فکری علامه نائینی و شیخ فضل الله نوری با استناد به تفاوت رفتاری آن ها در مقطعی خاص نسبت به مشروطه است. لذا در این زمینه نیازمند تحلیل و ترویج آن هستیم. در این مقاله مقدمات تحلیل فوق فراهم آمده است.
رهبری، یکی از عوامل اصلی در جنبش های اعتراضی و انقلابی محسوب می شود. در مقابل، بیگانگان به منظور تضعیف آن همواره فرایند تمهید امکانات و تهییج منابع انسانی از سوی رهبری جنبش های اعتراضی و انقلابی را مورد هجمه قرار داده اند، به گونه ای که امکانات و منابع، قابلیت تجمع در راستای هدف ــ سلطه ستیزی ــ جنبش را نداشته باشند. در مقاله پیش رو، تلاش های سیدمرتضی اهرمی معروف به «علم الهدی» ــ با تکیه بر اسناد موجود ــ در هدایت مردم بوشهر در انقلاب مشروطیت بررسی شده است.