شومی ایام با واژة «نحس» فقط در دو جای قرآن - آن هم با اشارات سربسته و مجمل - ذکر شده؛ اما در روایات بسیاری مطرح گردیده است. در این مقاله، به روش توصیفی – اسنادی با رویکردی تحلیلی سعی شده - هر چند به صورت گذرا - برخی از این احادیث بررسی و اقسام مختلف آنها مورد مطالعه قرار گیرد و چنین نتیجه می گیرد که صرف نظر از روایات ساختگی و احادیث ضعیف، بقیه به اغراض مختلف صادر گردیده اند؛ گاه برای تحکیم تقوا و تقویت روح دینی است به طوری که روگردانی از آنها نوعی هتک حرمت دین و بی اعتنایی به اولیاء آن است و زمانی اغراض دیگری در پی دارد که بیان می شود.
در منابع حدیثی شیعه،تنها در یک روایت، ضمن اشاره به پدیده «دحو الارض» به موضوع «مرکزیت کعبه در زمین» پرداخته شده است.روایت مزبور را شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار امام رضا (ع) به نقل از محمد بن سنان از امام رضا(ع) که در پی تبیین علل برخی احکام است. این روایت در سایر آثار شیخ صدوق ونیز در وسائل الشیعه به صورت تقطیع شده واز یک طریق واحد گزارش شده است.درکتب حدیثی نیز تا قبل از قرن چهارم هجری، ناقلی جزشیخ صدوق (ره) نداشته است ، شایان ذکراست که برخی ادیان دیگر نیز بر مرکزیت اماکن دینی خود اذعان دارند. در این مقاله کوشش شده حاکی از آن است که حدیث مورد بحث از اعتبارلازم نزد رجالیان برخوردار نیست ، در بررسی محتوایی حدیث و با فرض صحت آن ،چنانکه «وسط بودن کعبه در زمین» از حیث علمی سنجیده شود با توجه به بافت کامل حدیث، مراد از«الارض» مکّه است،و منظور از «وسط» بودن کعبه در زمین،مرکزیت کعبه در مکّه خواهد بود ؛اما چنانکه محتوای روایت از حیث معنوی مورد بررسی قرار گیرد، منظور از وسط بودن کعبه در زمین شرافت و منزلت این مکان بر سایر مکان هاست.
قرآن کریم به عنوان آخرین کتاب آسمانی، رسالت هدایت نسل های بشر را به عهده دارد و اهل بیت(ع) مخاطبان اصلی آن، مفسر و مبین آن هستند. تفسیر معصومین(ع) به دلیل گستره و عمق معانی و ارتباط و اتصال آموزه های این خاندان به وحی، ویژه ایشان است به گونه ای که دیگران توانایی چنین فهم و تفسیری را ندارند و از ورود به این وادی ناتوانند. معرفت و تفسیر ویژه اهل بیت(ع) شامل: درک مراد اصلی آیات، فهم دقیق و غیر قابل خطا از بطون قرآن، تأویل صحیح آیات متشابه، بیان مصادیق باطنی برای آیات و بیان امور غیبی است که تنها در انحصار معصومین است و دیگر مفسران به فراخور سطح علمی خود، به مراتبی از تفسیر دست یافته و از بیانات تفسیری اهل بیت برخوردارند. این مقاله با استناد به روایات تفسیری اهل بیت(ع) و بیان نمونه هایی از آن، در صدد اثبات معرفت خاص اهل بیت(ع) نسبت به قرآن و انحصار فهم کامل قرآن به ایشان است.
ظاهرة التّرادف قضیة محوریة فی الدراسات اللسانیة، قدیمها وحدیثها، وهی قضیة متداخلة فی کل العلوم والاختصاصات الأخرى ویترتّب علیها آثارٌ وضعیةٌ مع وجود الاختلاف حول التّرادف نفسه، وحول مدى فاعلیته أو أوجه الاستفادة منه؛ کما یعدُّ التّرادف من الظواهر اللغویَّة المهمّة؛ لعلاقة الألفاظ بالمعانی من أثر التواصل بین الناسِ؛ ففکرة التّرادف فی حقیقتِها مسألةٌ دلالیةٌ قبل کلّ شیءٍ، تتعلّقُ بالمعنى وما یعتریه من تغیّر من جراء الاستعمال. فقام البحث بدراسة ما هی المسمّاة بالترادف فی ألفاظ نهج البلاغة، وقدتوصّلنا إلى نتائج من أبرزها أنّ مفهوم التَّرادُف لایعنی الاتحاد التامّ فی المعنى، ولا یعنی المساواة فی الدلالة، وإلاّ لسمیّت بالألفاظ المتساویة، وإنّما هی مترادفة بمعنى أنّ بعضها یقوم مقام بعض. وإنّ التَّرادُف ظاهرة موجودة فی اللغة العربیة، ولکن لیس بالکثرة المزعومة، فإنّ أغلب ما سمّی بالمترادف لا صحّة له، وربّما کان لخلط جامعی الألفاظ المترادفة ومنهجهم الأثر فی ذلک. ومن نتائج التطبیقات على نصوص نهج البلاغة، اتضح خلوّه من ظاهرة التَّرادُف، لوجود الفروق الدلالیة بین المفردات؛ فإنّ نهج البلاغة جاء سیاقه اللغوی مطابقاً سیاقه الاجتماعی من قبل واضعه، فالکلمة فی نهج البلاغة، اختارها الإمام علی (ع) قاصداً لفظاً ومعنى فی موقعها المحدّد، فهی أصیلة فی وضعها ومعناها. والمنهج المتّبع فی البحث هو المنهج الوصفیّ، ولعل هذا المنهج یَتلاءمُ مع طبیعة البحث حول الترادف.