نقل به معنا از مسائل مهم تاریخ حدیث و تأثیرگذار در حوزه اعتبار روایات بوده و بستر آرا متفاوت و متناقضی از سوی پژوهشگران معاصر است؛ یکی از این آرا متعلق به محمد عَجاج خطیب، از دانشمندان معاصر اهل سنت است؛ وی در کتاب السنة قبل التدوین تلاش می کند تا نقل به الفاظ را به عنوان سیاست اصلی راویان و محدثان معرفی نماید و نقل به معنا را انکار نماید. این دیدگاه بر پنج بخش استوار است؛ ورع و ترس اصحاب و تابعان در نقل حدیث؛ حافظه صحابه و تابعان؛ اختلاف الفاظ ناشی از تعدد مجالس پیامبر؛ دلالت روایات اجازه نقل به معنا بر جواز عقلی آن بدون وجود مصداق خارجی و استدلال بر الفاظ روایت بدون هیچ تفاوتی. این پژوهش بر آن است ضمن طرح این ادعا، بر اساس پاره ای از گزارش های روایی و تاریخی برگرفته از منابع اهل سنت، نادرستی آن را اثبات نماید. برآیند این پژوهِ نشان داد که مستندات ارائه شده از سوی عجاج، بیانگر مصادیق غیر شایع بوده که وجود نقل به الفاظ را به طور گسترده در روایات ثابت نمی کند.
نگارنده در این گفتار، دو نکته نو یافته انتشار داده که در پژوهش های مربوط به علامه امینی به کار میآید: یادداشت هایی از استاد محقق سید عبدالعزیز طباطبایی یزدی در
استدراک شهداء الفضیلة نوشته علامه امینی، و اجازه روایی علامه امینی به دکتر حسین علی محفوظ.
تعدُّ نظریة الحقول الدلالیة من أخصب أبواب علم الدلالة فی الدراسات اللغویة الحدیثة. إنّ الحقل الدلالی یعنی المجموعة المتکاملة من الکلمات التی ترتبط دلالتها بمجال یعبّر مجموعها عنه وتوضع تحت لفظ عام یجمعها. فبالتالی یتوقف الفهم الدقیق لمعنی الکلمة على فهم مجموعة الکلمات المتصلة بها دلالیاً. انطلاقاً من الترکیز على المعنى قام البحث بدراسة حقول النجوم والأرض والکنوز والرغام ثمحقل الإیمان والنفع والعطاء فی توظیفه (ص) تلک الحقول للمعنى المطلوب والمفاهیم الإسلامیة والإنسانیة وتبیین مدی جمال الأحادیث وفاعلیته فی الترشید والهدایة فی نهج الفصاحة، مبیناً العلاقات الدلالیة التی تندرج تحته من تقابل وتضاد وترادف مع دراسة الحقول السنتجماتیة والترکیز علی الثنائیات بین وحداتها فی کشفه عن الکوامن الدلالیة مستخدماً المنهج الوصفی التحلیلی للکشف عن العلاقات بین بنیات النصّ فی کلام أفصح العرب (ص) ملقیاً الضوء علی جانب من حدیثه البلیغ مع تعریج علی دراسة المفردات التی طرأعلیها تغییر وانتقلت من معناها الأصلی إلی معنی آخر أو خصّصت بعد تعمیم داخل المنظومة القیمیة الإسلامیة. عالج البحث بعض الأحادیث التی رآها خصبة وغنیة لتوظیف أهدافه من تراصف وترادف وتطور وتوسع دلالی فی الأحادیث وتقابل وثنائیات فی أدعیة نهج الفصاحة وتوصل إلى أنّ الکلمات التی لها دلالات دینیة وإسلامیة کیف تطوّرت وتوسّعت فی مفهومها أو تخصّصت بعد تعمیم وإنّ التقابل والثنائیات فی الأحادیث لاینم عن مبحث جمالی فقط بل یوظّف النبی (ص) بها المفاهیم المحسوسة خدمة لمفاهیم المجردة والمعنویة.