تفسیر جهان و پدیده های موجود در آن از زاویه یک گروه خاص (مانند مردان) نمی تواند تفسیر به راستی حقیقی از جهان و پدیده های آن باشد. چشم انداز زنانه امکان دیدن و تفسیر کردن پدیده های جدید، متفاوت یا مغفول مانده از نگاه مردان را فراهم می کند. در پژوهش حاضر چشم اندازی زنانه را در راستای کشف خاستگاه مسئله دوسوگرایی، به عنوان یکی از مسائلی که امروزه در عرصه های مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، پزشکی و حتی اقتصادی از مسائل عمده به شمار می آید، برگزیدیم و به پیگیری این نگاه خاص در زوایای تاریخ پرداختیم؛ سؤال اصلی در این پژوهش اینگونه طرح گردیده است: از نگاه سفرنامه نویسان زن انگلیسی، دوسوگرایی (دوگانگی) جامعه شناختی و فرهنگی ایرانیان در دوران سه پادشاه قاجار (ناصرالدین شاه، محمدعلی شاه و احمدشاه) شامل چه انواعی می گردد؟ این پژوهش با استفاده از رویکرد نوع شناسی و با استعانت از نظریه مرتون درباره انواع دوسوگرایی روانشناختی و جامعه شناختی و از طریق تکنیک های بررسی تاریخی و تحلیل محتوا سعی نموده است به پرسش مذکور پاسخ دهد. دستاوردهای این پژوهش حاکی از شناسایی پنج نوع دوسوگرایی (دوگانگی) اجتماعی و فرهنگی در میان ایرانیان از نگاه مسافران زن انگلیسی است.
نوشتار حاضر باعنوان «روند رویارویی جدیدیان مناطق اشغالی ورارود با سلطة روسیه تزاری»، با بهره گیری از می پردازد روش «ردیابی فرآیند»، به مطالعه برروی گروهی از اندیشمندان جامعة اسلامی ابتدای قرن بیستم، در قلمرو جغرافیای سیاسی جدیدی که روس ها آن را ترکستان غربی نامیدند، می پردازد. معارف پروران، ترقی پروران، جدیدیان، ضیائیان، نام جریان های نوگرایی است که همگام با دیگر نقاط فرارود، در شرایط کاملاً متفاوتی پس از سقوط حکومت اسلامی خان نشین خوقند، تحت حاکمیت مقام های تزاری در تلاش برای ارایة هویت جدیدی از مسلمانی هستند. مسألة نوشتار حاضر این است که پس از سقوط حکومت اسلامی و ضمیمه شدن خان نشین خوقند و بخش هایی از امارت بخارا به حکومت روسیه، جدیدیان مناطق اشغالی چه رویکرد و عملکردی در روند رویارویی خود با اشغالگرا نداشته اند و دلایل اتخاذ آن در هر دوره ای چه بوده است؟ پاسخ ما به پرسش بالا این است که نوگرایان جدیدی در مراحل آغازین رویارویی خود، با رویکرد ضدروسی و اعتقاد به تقویت توان مقابله، به نقد هم زمان روس ها و جامعة خود پرداخته و از ابزارهای جدید (نشریه ها، مدارس جدید، تئاتر) برای رهایی از استعمار بهره برده اند؛ اما به تدریج با گسترش سلطة روس ها و پذیرش ضعف خود، در رویکردی هم گرایانه با روس ها ، خود را مسلمانان روسیه نامیدند.
یکی از جنبه های اصلی فرایند دموکراتیزه شدن جوامع جنبه عادت واره ای یا هابیتوسی آن است. در اغلب پژوهش های پیرامون موضوع دموکراسی از این جنبه معمولا یا به عنوان بعد «فرهنگی» و یا مولفه ای از ویژگی «فرهنگ سیاسی» یاد می شود. در این نوشتار بر ارائه مفاهیم دقیق تری برای درک این بعد از فرایندهای دموکراتیزه شدن یا دموکراسی زدایی تلاش گردیده است. با استفاده از مطالعه موردی چرایی و چگونگی به قدرت رسیدن رضاشاه، سعی بر نشان دادن ارتباط این جنبه ها باهم شده است. از این منظر، فرضیه اصلی این نوشتار این است که به قدرت رسیدن رضاخان ارتباط بسیار تنگاتنگی با عادت واره (هابیتوس) اجتماعی یا الگوهای احساسی-رفتاری آن زمان بسیاری از ایرانیان از جمله سیاستمداران و روشنفکران داشته است. درجریان تغییر نهادهای سیاسی پس از انقلاب مشروطه به سمت دموکراتیزه شدن، این الگوها به طور هم پا تغییر نکردند و به این ترتیب به صورت مستقیم و غیرمستقیم نقشی اساسی در بازتولید نهادهای غیردمومراتیک سابق ایفا نمودند.