هومن ناظمیان

هومن ناظمیان

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۱ تا ۲۷ مورد از کل ۲۷ مورد.
۲۱.

الدلاله الصوتیه للحروف وأثرها فی المعنی دراسه إحصائیه فی خطب نهج البلاغه (الأصوات المجهوره والمهموسه نموذجا)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲۲ تعداد دانلود : ۳۳۰
للأصوات دور فی إبراز قدره الإنسان علی التعبیر عن تجربته، وذلک لما لها من وظیفه دلالیه قادره علی حمل المعنی وإبرازه، وذلک من خلال الترکیز علی الأصوات وملامحها الخاصه بها، فجمالیات هذه الأصوات وقدرتها علی إیصال الدلاله ترتبط بصفاتها العامه: کالجهر، والهمس، والشده، والرخاوه و ... وممّا لاشک فیه أن للصّوت أثره الکبیر فی تحدید المعنی. تحاول هذه المقاله دراسه الدلاله الصوتیه للأصوات المجهوره والمهموسه فی کل خطب نهج البلاغه من منظور الإحصائیه الأسلوبیه فتقسّم الخطب علی قطعات معینه حسب موضوعاتها ثمّ تقوم بإحصاء کلّ أصواتها وتطبیقها مع خصائصها وفی النهایه الوصول إلی النسب المئویه للأصوات المجهوره والمهموسه فی کل الخطب وتحلیلها علی أساس خصوصیات أصواتها.  وتکمن أهمیه هذا البحث فی دراسه العلاقه بین الصوت ومدلوله، ودراسه الدلاله المستوحاه من الأصوات بأنها دراسه صوتیه تجمع بین النظریه والتطبیق فی الدرس الصوتی الحدیث، وتتناول التحلیل الصوتی والمقطعی للکشف عن البنیه الصوتیه بدراسه إحصائیه. والبحث یسعی الإجابه عن السؤال ماهو تأثیر الأصوات المجهوره والمهموسه علی المعنی ؟ وبعد تحلیل الخطب تعیّن أنّ الأصوات المجهوره أکثر فی الخطب العسکریه (۵۷.۱۲%) والأصوات المهموسه أکثر فی الخطب التأسفیه (۳۳.۳۵%) .
۲۲.

دراسة معنی المعنی في الأبیات ذات الاستعارة في قصیدة «السماء» لايليا أبي ماضي (علی أساس نظرية جان كوهن)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲۴ تعداد دانلود : ۲۳۵
الملخص نظریه جان کوهن فی الشعریه هی إحدی مقاربات البلاغه الجدیده التی تهدف إلی دراسه نصوص الشعر و الأدب علی المستویین: الاستبدال و الترکیب لکی تستشف معانیها المختفیه وراء السطور. لذلک فإن المقاله تسعی لتدرُسَ قصیده السماء و هی أولی قصائد دیوان أبی ماضی علی الطریقه الوصفیه-التحلیلیه مستعینه بهذه النظریه و تجیب عن السؤالین التالیین: ما هی أسباب شعریه الأبیات ذات الاستعاره؟ و کیف یتشکّل معنی المعنی فیها؟ و النتیجه هی أن هذه الأبیات قد حطّمتِ القواعد الصوتیه المعیاریه فی الوقفه و الجناس و الوزن و القافیه و القواعدَ النحویهَ المعیاریهَ فی التقدیم و التأخیر و الحذف و القواعدَ الدلالیهَ المعیاریه فی الاستعاراتِ المکنیهِ و اتّسمتْ بالشّعریهِ مِن الطّرازِ الجیدِ و قد أُسقِطتِ المُتناظراتُ الوجدانیهُ من محورِ الاستبدالِ علی مِحور الترکیبِ و توازنتْ فی الصّوتِ و النّحوِ و الدّلالهِ و بناءً علی ذلک، فَقَدْ کسبتْ عمقاً فی المعنی بحیثُ یمکنُ القول أنَّ القصیده بهذا الاعتبار قیمهٌ و قویهٌ و نَشِطَهٌ. الکلمات الدلیلیه: نظریه جان کوهن، الشعریه، معنی المعنی، الاستعاره، قصیده السماء، أبوماضی.
۲۳.

بررسی سبک شناسانه خطبه 226 نهج البلاغه (لایه های؛ آوایی، نحوی، بلاغی، واژگانی)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲۷ تعداد دانلود : ۱۷۵
سبک شناسی به عنوان دانش شناسایی شیوه کاربرد زبانی، به بررسی ویژگی های زبانی موجود در متن می-پردازد و عهده دار بررسی تمام چیزهایی است که به سبک مربوط می شود. بنیاد کار این دانش بر تمایز، گوناگونی و گزینش زبانی در لایه های مختلف زبان استوار است. خطبه 226 نهج البلاغه با موضوع دنیا، به بیان ناپایداری احوال دنیا و عیب ها و ویژگیهای آن می پردازد و بررسی سبک شناسانه این خطبه مهم می تواند مشخصه ها و عناصر سبکی نهفته موجود در آن را که سبب برجستگی خطبه مذکور شده است، فرادید مخاطب قرار دهد. پژوهش حاضر با روش توصیفی– تحلیلی و بر مبنای سبک شناسی به بررسی خطبه 226 نهج البلاغه در چهار لایه؛ آوایی، نحوی، بلاغی و واژگانی پرداخته و به این نتایج دست یافت که؛ تکرار آواهای متناسب با مضمون خطبه و سجع در لایه آوایی سطح موسیقائی خطبه را بالا برده و بر زیبایی متن افزوده است. تشخّص نحوی، ساخت های همپایه و حذف در لایه نحوی، به کارگیری استعاره و کنایه در لایه بلاغی، تناسب و تقابل معنایی میان واژگان و کاربست بالای واژگان عینی نسبت به انتزاعی در لایه واژگانی از دیگر مشخصه های سبکی خطبه 226 می باشند که امام (ع) با بهره گیری از آنها در لایه های مختلف سبب برجستگی سبک خطبه شده و بر انسجام و تاثیرگذاری خطبه افزوده است.
۲۴.

بیان مفاهیم زیبایی شناسی رنگ در ادبیات اسلامی و اثار هنرمندان قرون دوم و چهارم هجری بر اساس آزمون رنگ ماکس لوشر (نمونه موردی: بررسی بشار بن برد و ابوالعلا معری)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴۹ تعداد دانلود : ۱۸۷
بشار و ابوالعلاء معری با وجود اینکه از فقدان حس بینایی و تجربه دیدن نور و رنگ در عرصه حیات رنج  می برند اما به دلیل قابلیت ها و استعدادها و خلاقیت های فراوان، توانسته اند در ترسیم تصاویر رنگی و معانی نمادین آن ها به سطح مشارکت همتایان شعری بینای خویش برسند و حتی تا مرحله نوآوری پیش بروند. امروزه روان شناسی کاربردی رنگ ها یکی از بهترین روش های در کنارزدن نقاب ها از سیمای شخصیتی انسان است، زیرا از نظر این علم هر رنگ معنایی ساختاری دارد. آزمایش رنگ ماکس لوشر یکی از جدیدترین نظریه ها در این زمینه است که به وسیله هشت رنگ کارکردی و گروه بندی آن ها به شکل زوج های دوگانه و تفسیر و تحلیل این گروه ها، وضعیت روحی و روان افراد را بازگو می کند. پژوهش حاضر قصد دارد بر پایه آزمون رنگ لوشر به واکاوی بخش پنهان روان دو شاعر و ارتباطات و رفتار اجتماعی شان بپردازد و از این رهگذر، شخصیت آنان را در اختیار خواننده قرار دهد. مهم ترین یافته این پژوهش نشان می دهد که بشار و ابوالعلا در روابط و سبک زندگی راهبرد بینابین و محتاطانه اتخاذ کرده اند؛ بدین معنا که دنیای آن ها به دو بخش تقسیم می شود: از یک سو نیم نگاهی به حوزه جبرانی (تسلط بر هیجانات، بازسازی و مدیریت خود) دارند، چراکه با وجود تلاش در برقراری امنیت و ثبات جسمی و روانی به عنوان مؤلفه و پیش نیاز ارتباط بین فردی و جمعی باز هم به طور متناوب در معرض تهدیدات و عوامل چالش زای ارتباطی قرار می گرفتند و همین مسئله باعث تخریب روابط و البته طرد و تنهایی آن ها می گشت؛ از طرف دیگر، به دنبال فعال کردن تمام قابلیت های بالقوه باقی مانده از روابط و وضعیت موجود خود هستند و به نوعی نمی خواهند مانند کسی باشند که منفعلانه ضربه های سرنوشت را تحمل می کند و این آرامش و ثبات نسبی منجر به بی تفاوتی و درماندگی و بی اعتنایی آنان شود.اهداف پژوهش:بیان مفاهیم زیبایی شناسی رنگ در ادبیات فارسی و آثار هنرمندان قرون دوم و چهارم هجری.زیبایی شناسی رنگ در آثار بشاربن برد و ابوالعلاء معری.سؤالات پژوهش:مفاهیم زیبایی شناسی رنگ در ادبیات فارسی و آثار هنرمندان قرون دوم و چهارم هجری چه جایگاهی دارد؟زیبایی شناسی رنگ در آثار بشاربن برد و ابوالعلاء معری چگونه است؟
۲۵.

خوانش پسااستعماری رمان "المرأة والوردة" اثر محمد زفزاف(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۵ تعداد دانلود : ۱۵۳
هدف و مقدمه: در طول تاریخ، فرآیند استعمار با سلطهٔ نظامی، استثمار اقتصادی و نفوذ فرهنگی همراه بوده است. استعمارگر (غرب)، از یک سو، با سرکوب استعمارزدگان (شرق) هویت فرهنگی آنان را زیر سؤال می برد و، از سوی دیگر، فرهنگ خود را به عنوان الگوی برتر به شرقی ها تحمیل می کند. این تفکر، که بومیان استعمارزده به خاطر فرهنگ عقب افتاده ای که دارند نیازمند تمدن و تربیت استعمارگر هستند، سبب شکل گیری گفتمان استعمار می شود. در مقابل، ادبیات پسااستعماری تلاش دارد تا این اعمال سلطهٔ غرب را نامشروع اعلام کند. هدف ادبیات پسااستعماری یافتن راهی برای مقابله با نفوذ و گسترش گفتمان استعمار و دگرگون سازی بازنمایی غرب از شرق است. بحث اصلی ادبیات پسااستعماری پرداختن به پیامدهای پسااستعماری پس از رسیدن به استقلال است. این پیامدها عبارت اند از: بحران هویت فرهنگی، خطر نابودی فرهنگ و تاریخ پیشینیان، آوارگی و مهاجرت بومیان، فرودستی زنان... . محمد زفزاف، رمان نویس مراکشی، در رمان «المرأه والورده»، ضمن اشاره به پیامدهای استعمار بر جوامع مستعمره و به حاشیه رانده شدن آنان، به مشکلات مهاجری می پردازد که تحت تأثیر نگرش اروپامحوری برای دست یابی به یک زندگی آسوده در آرمان شهری رؤیایی، همچنین جبران حس حقارت و حاشیه بودگی به کشوری غربی مهاجرت می کند. روند افزایشی پدیده مهاجرت ایرانیان به کشورهای غربی و بروز پیامدهای فرهنگی مربوط به آن، همچنین ناشناخته بودن محمد زفزاف، به عنوان رمان نویسی مراکشی در میان جامعه ادبی و دانشگاهی ایران، ضرورت انجام چنین پژوهشی را روشن می سازد. حال که ناگزیر جوامع با پیامدهای پسااستعماری روبه رو هستند و راهی برای بازگشت به گذشته و تغییر شرایط وجود ندارد، باید ببینیم در این وضعیت برای عبور از این پیامدها چه راه حلی می توان یافت؟ آیا بایستی دربست تسلیم فرهنگ غربی بشویم؟ یا به سوی فرهنگ گذشتهٔ خود بازگردیم؟ و یا اینکه با ایجاد تعامل به آمیختگی فرهنگی برسیم؟ به همین مناسبت، قصد داریم در این پژوهش با بررسی رمان محمد زفزاف دریابیم که او برای عبور از این پیامدها چه رویکردی را پیش می گیرد. روش شناسی: پژوهش حاضر تلاش دارد تا با شیوه توصیفی-تحلیلی و بهره گیری از نظریات مطرح شده در حوزه پسااستعماری به بررسی مؤلفه های پسااستعماری در رمان «المرأه والورده» محمد زفزاف بپردازد. برای یافتن پاسخ پرسشی که در بالا طرح شد، باید به مباحثی چون تقابل خود و دیگری، فضای سوم هومی بابا، آمیختگی فرهنگی، دورگه بودگی، بحران هویت فرهنگی بپردازیم. یافته ها: زفزاف در ترسیم فضای سوم به دیدگاه هومی بابا نزدیک می شود. او نیز فضای سوم را جایی با این ویژگی ها می داند؛ جایی که در آن تقابل های دوتایی برساخته غرب کم رنگ شود؛ فضای امنی که استعمارزده به عنوان دیگری تلقی نگردد؛ جایی که آوای چندصدایی به گوش برسد... . زفزاف این فضا را به شکل ساحلی به تصویر می کشد که مسافرانش از سرزمین هایی با فرهنگ هایی متفاوت در صلح و آرامش در کنار یکدیگر به سر می برند. در این داستان، آمیزش میان شرقی و غربی به مثابه ارتباط میان فرهنگ ها و نماد رسیدن به دورگه بودگی و آفرینش هویت جدید شمرده می شود. نویسنده، برای ترسیم بحران هویت فرهنگی شخصیت اصلی داستان، او را فردی اسکیزوفرنیک نشان می دهد که گاه و بی گاه درگیر توهمات است. البته نویسنده با نگاهی روان کاوانه در قالب همین توهمات به احساس حقارت و حاشیه بودگی استعمارزده اشاره می کند و با این شیوه پیامدهای استعماری چون بحران هویت و فرودستی زنان را برجسته می سازد. رویکرد نویسندهٔ رمان این گونه است که وقتی ذهنیت استعمارزده دگرگون شود و از مهاجری سرکوب شده به مهاجری آگاه بدل گردد، با ورود به فضای سوم و رسیدن به آگاهی دورگه و یافتن هویتی جدید می تواند خود را در بهشت عدن ببیند و احساس خوشبختی کند. بحث و نتایج: از نگاه محمد زفزاف، فرد استعمارزده ای که ناگزیر در زندگی خود با تقابل های گوناگونی چون خود و دیگری، فرادست و فرودست، غرب و شرق، مرد و زن روبه رو می شود، در گام نخست باید با نپذیرفتن بازنمایی غرب از شرق و کنارگذاشتن عینک برتربینی غرب از حس بردگی در برابر غرب رها شود. مهاجر استعمارزده، در صورتی که فاقد آگاهی دورگه باشد، ممکن است با جداشدن از هویت فرهنگی خودش دچار اسکیزوفرنی فرهنگی شود، اما اگر هویت و تاریخ خودش را فراموش نکند، می تواند از پیامدهای اسکیزوفرنی فرهنگی در امان بماند. استعمارزده برای اینکه بتواند در برابر الگوی تک صدایی استعمار بایستد و خودش را ابراز کند، باید قلم به دست گیرد و تاریخش را روایت کند، زیرا، در سکوت استعمارزده، استعمارگر با روایت تاریخ به شیوهایی که خود صلاح می داند، تاریخ را آنگونه روایت می کند که خود می خواهد. امروزه، فارغ از همهٔ غوغاهای سیاسی، طرفین فرآیند استعمار تنها با پذیرش تفاوت های یکدیگر، فراموش کردن تقابل فرادست و فرودست، ورود به فضای سوم و آمیختگی فرهنگی، همچنین یافتن هویت ترکیبی جدید می توانند در آرامش زندگی کنند.
۲۶.

جادوی مجاورت در سوره مریم(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۴ تعداد دانلود : ۶۶
اصطلاح جادوی مجاورت به توازن های صوتی و آهنگین در زبان اشاره می کند که نخستین بار توسط شفیعی کدکنی مطرح شد.در قرآن کریم، تکرار صداها و تشابهات کلامی، نقش های معنایی عمیقی ایفا می کنند. چیدمان و هم نشینی کلمات در متن قرآن، به گونه ای طراحی شده است که این هم نشینی، علاوه بر ایجاد لحنی موزون، در انتقال مفهوم نیز بسیار مؤثر است که می توان از آن به عنوان هماهنگی آوایی یاد کرد.کاربرد هم نشینی و هم آوایی در قرآن این امکان را میسر نموده تا مفهوم موردنظر با قوَت بیشتری به مخاطب القاء شود و به واسطه موسیقی پنهان قدرت جذب پیام نهفته در متن را افزایش می دهدآیات قرآن کریم یک ساختار ریتمیک و موسیقایی دارد که با بکاربستن بهترین و گیراترین شیوه ها به انتقال پیام و محتوای دینی دست یافته است. هدف پژوهش حاضر بررسی شیوه های ایجاد جادوی مجاورت در سوره مریم می باشد که با روش توصیفی-تحلیلی صورت گرفته است.یافته های این پژوهش نشان می دهد که در سوره مریم جادوی مجاورت بیشتر در زیرمجموعه توازن آوایی نمود یافته است.هماهنگی و موسیقی در فواصل میان واژگان غالباً با استفاده از حرف الف در انتهای کلمات، فضایی آهنگین و تأثیرگذار ایجاد کرده است. در این سوره، تکرار و جناس تام به ندرت به کار رفته و جناس ناقص افزایشی و اختلافی از جمله فنون به کاررفته در ایجاد همگونی ناقص میان واژگان است. تکرار ساختار کلمات، دلالت بر ریتم و پیوند میان اجزای گوناگون آیات دارد و فن جانشین سازی نقش ها، اغلب به صورت کاربرد مترادف ها صورت گرفته است.
۲۷.

کارکرد حافظه جمعی در رمان پسااستعماری أولاد الغیتو اسمی آدم اثر الیاس خوری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲ تعداد دانلود : ۴۳
حافظه جمعی، حاصل تعامل فرآیند یادآوری و فراموشی جمعی است و مقصود از کارکرد حافظه جمعی، نقشی است که حافظه در شکل دهی، حفظ، انتقال و بازتعریف شناخت ما از گذشته و حال ایفا می کند. از آنجا که در جوامع پسااستعماری، استعمارگر در پی حذف و دستکاری حافظه جمعی بومیان است، پرداختن به کارکردهای حافظه به عنوان کنشی مقاومتی ضرورت پیدا کرده است. پژوهش حاضر با بررسی رمان أولاد الغیتو-اسمی آدم اثر الیاس خوری به نقش حافظه جمعی در بازسازی هویت و احیای تاریخ و صدای به حاشیه رانده شده استعمارزده می پردازد؛ چراکه این رمان به عنوان آرشیوی جایگزین، شکاف میان تاریخ رسمی و حافظه استعمارزده را آشکار می کند. نگارندگان این پژوهش با تکیه بر نظریات مطرح در حوزه حافظه جمعی و بررسی رمان به شیوه توصیفی-تحلیلی دریافتند که شخصیت اصلی داستان با ثبت تجارب گذشتگان از خاطرات اسارت در گتو می کوشد با زیر سؤال بردن تاریخ رسمی، روایت های به حاشیه رانده شده را احیا کند. استعمارگر نیز در مقابل برای سرکوب حافظه جمعی استعمارزده شگردهای گوناگونی به کار می گیرد؛ مانند: همگون سازی فرهنگی، بی اعتبار تلقی کردن روایت استعمارزده از تاریخ، سرقت فرهنگی، تحمیل حافظه جمعی فرمایشی، استفاده از ظرفیت هنرهای تصویری مانند فیلم سازی.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان