دیالکتیک کلّی و جزئی: شعر در نظر افلاطون و ارسطو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نشریه فلسفه سال ۵۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
271-288
حوزههای تخصصی:
می دانیم که دیدگاه های افلاطون و ارسطو درباره مسئله کلیّات متفاوت است. به بیان ساده، افلاطون کلیات را در ماورای جهان محسوس جا می داده و ارسطو آنها را در همین جهان می جسته است[1]. یکی از مواضعی که این تفاوت در آن نمایان می شود و فرق های جالب توجهی ایجاد می کند رویکرد این دو به شعر است. افلاطون از اختلافی دیرین میان فیلسوفان و شاعران سخن گفته[2] و شاعر را از آرمان شهر خود تبعید کرده است. ارسطو شعر را آن قدر با فلسفه مرتبط دانسته ا ست که در مدرسه فلسفه اش درباره آن درس بدهد و نمونه های گوناگون آن را تحلیل کند. یکی از عواملی که میان این دو فیلسوف بزرگ این میزان تفاوت را پدید آورده است تفسیر این دو از نسبت شعر با کلیّت و جزئیّت است. این مسئله ای است که در نوشته حاضر بعضی ابعاد آن تحلیل خواهد شد. برای این کار ابتدا نکات و ملاحظاتی کلّی درباره تلقی دو فیلسوف یونانی از شعر مطرح و سپس نسبت نظریه کلیات آنها با این تلقی بررسی می شود [1]. این که منظور افلاطون از کلی یا از مثال (εἶδος) دقیقاً چیست محل اختلاف است. این مسئله لوازمی برای بحث حاضر ندارد، اما به طور کلی توجه به این نکته ضروری است که نظریه عالم مُثُل این متفکر ژرف کاو را نمی توان یک گزارش وجودشناختی ساده انگارانه تلقی کرد، چنان که خود او مثلاً در رساله پارمنیدس تشکیک هایی اساسی درباره کلیات مستقل مطرح کرده است. [2]. Plato (1997). Complete Works, ed. John M. Cooper, Hackett Publishing Company: Republic, 607b.