امروزه دامنه مباحث فلسفه اخلاق بسیار گسترده شده است. گاهی این گستردگی ممکن است سبب تشتت و ابهام درشناخت مباحث مربوط به اخلاق گردد. از این رو، این نوشتار در پی آن است تا در یک جمع بندی کلی، به رئوس مباحث، دیدگاه ها و مکاتب مهم در حوزه اخلاق پژوهی بپردازد که میتواند زمینه رسیدن به چشم انداز کلی در مباحث مطرح در اخلاق پژوهی را فراهم کند. بر این اساس، نوشتار حاضر در صدد آن است تا برای رسیدن به این منظر کلی، آن را درپنج بخش مطرح سازد. این پنج بخش عبارتند از: «اقسام کلی پژوهش در حوزه اخلاق»، «اخلاق به مثابه»، «تقسیمات کلی در اخلاق»، «اصطلاحات اولیه» و «دیدگاه ها و مکاتب فلسفی». لازم به ذکراست که تقسیم بندیهای کلی و فروعات آنها، به طور عمده با توجه به جریان محقق و موجود اخلاق پژوهی مطرح شده است.
یکى از خاستگاه هاى مهم براى درک حقایق، منطق است. مقولات و ایده هاى مندرج در منطق، علاوه بر کارکرد صورى، بر اساس نقش هرمنوتیکى مى توانند مبنا و چارچوبى را براى درک هرچه بهتر حقایق فراهم آورند. در این نوشتار تلاش بر این است تا با تکیه بر دو ایده منطق کلاسیک، یعنى کلى و کل، به فهم تاریخ فلسفه نایل آییم. به بیان دیگر تاریخ فلسفه را بر اساس دو جریان کلى گرایى و کل گرایى کانون تأمل و تحقیق قرار مى دهیم. مدعاى این مقاله آن است که در عین پذیرش محدودیت هاى خاص چنین پژوهشى، مى توان تا حد مقبولى، به فهم ویژگى هاى تاریخ فلسفه براساس این دو جریان دست یافت. در این مقاله به تفاوت هاى دو جریان کلى گرایى و کل گرایى در باب موضوعاتى چون ماهیت فلسفه، تاریخ فلسفه، علم، الهیات و شناخت اشاره شده است.
در این مقاله، نظریه علم تصدیقی یقینی ابن سینا با نظریه معرفت، از باب مولفه ها و منابع، در معرفت شناسی جدید و معاصر مقایسه می شود. برای این منظور، نخست به تحلیل نظریه ابن سینا و معرفت شناسی جدید در مورد دو مساله مذکور پرداخته شده و سپس به مقایسه آن دو اقدام شده است. حاصل این مقایسه آن است که تحلیل ابن سینا از علم تصدیقی یقینی با تحلیل معرفت شناسی جدید از معرفت، در بخشی از موارد اساسی دارای اشتراک یا شباهت است و در برخی از مولفه ها بین این دو نظریه، تفاوت هایی به چشم می خورد.
مسئله کلیات از دیرباز مورد توجه فلاسفه بوده است. در این نوشتار این مسئله از سه زاویه و سه منظر وجود شناختی، معرفت شناختی و روانشناختی در مورد آرای یکی از فلاسفه برجسته مسلمان یعنی صدرالمتألهین شیرازی مورد بررسی قرار گرفته است و آنگاه از هر یک از منظرهای سه گانه مذکور، نقدهایی در مورد این متفکر فلسفیاندیش طرح شده است.
یکی از آرزوها و هدفهای بزرگ فرهنگی در ایران امروز، رشد و بالندگی و پویایی فلسفه اسلامی است. بیقین یکی از مهمترین عوامل زمینه آفرین و سبب ساز چنین هدفی، تصحیحِ نسبت و نگرش ما با تاریخ فلسفه اسلامی است. در این مقاله نظر بر این است که برای پویایی فلسفه اسلامی نیازمند سه گام کلی دربارة تاریخ فلسفه اسلامی هستیم؛ موضوعیت و اهمیت دادن به آن و تصحیح و تکمیل نگرش و رویکردها نسبت به آن. در پایان نیز به پارهیی از رویکردهای موجود دربارة تاریخ فلسفه اسلامی و نکات تکمیلی درباب آنها اشاره می شود.