مقایسه تطبیقی تحلیل پدیدارشناسی بدن زنان در فشن مفهومی از منظر مارک جانسون: مطالعه موردی آثار ری کاواکوبو، الکساندر مک کوئین و حسین چالایان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زن در فرهنگ و هنر دوره ۱۷ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
461-480
حوزههای تخصصی:
فشن مفهومی با تکیه بر اندیشه و ارائه کارکردهای جدیدی از لباس، بستری برای نمایش نقش هایی متفاوت از بدن می شود. مارک جانسون معتقد است بدن متمایز از ذهن نیست، بلکه معنا، فکر و الگوهای ادراک ما جسمانی هستند. باور به جدایی پذیربودن ذهن و بدن در اندیشه اندیشمندان پدیدارشناس متأخر مانند جانسون از بین رفت. در این پژوهش با هدف واکاوی ارتباط فلسفه بدن جانسون با فشن مفهومی به مطالعه موردی سه هنرمند مطرح این حوزه یعنی ری کاواکوبو، الکساندر مک کوئین و حسین چالایان پرداخته شد. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی است و برای جمع آوری اطلاعات از روش اسنادی (کتابخانه) استفاده شد. این مقاله در پی یافتن پاسخ به این سؤال است که بدن مندی پدیدارشناختی از منظر مارک جانسون چگونه در فشن مفهومی و بدن زنان شکل گرفته است. به نظر می رسد در آثار مورد مطالعه، چهار مدل از بدن های جانسون اعم از بوم شناختی، پدیدارشناختی، اجتماعی و فرهنگی قابل تحلیل است. بدن بوم شناختی که عدم جدایی ذهن و بدن را نشان می دهد، مهم ترین بخش از اهداف طراحان لباس مورد مطالعه است؛ چرا که این طراحان در تلاش اند تا گفتمان تفکر، بدن و لباس را به شیوه های نو بدعت گذاری کنند. بدن فرهنگی و اجتماعی یکی از شاخص ترین مفاهیم کار هنرمندان حوزه فشن مفهومی است که تفاوت های فرهنگی و برهم کنش های اجتماعی بدن با تأکید بر زنان را از طریق لباس به تصویر می کشد. از این رو می توان مفاهیم و معانی بدن از دیدگاه مارک جانسون را در فشن مفهومی مشاهده و تحلیل کرد.