بازخوانی انتقادی رویکرد برنامه ریزی جامع عقلانی: مبانی، چالش ها و درس هایی از تجارب جهانی
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: برنامه ریزی جامع عقلانی به عنوان یکی از رویکردهای مسلط برنامه ریزی شهری در نیمه دوم قرن بیستم، بر مفروضاتی چون عقلانیت ابزاری، امکان شناخت جامع، پیش بینی پذیری آینده و وجود مصلحت عمومی واحد استوار بوده است. با این حال، تحولات اجتماعی، اقتصادی و نهادی شهرهای معاصر، به ویژه در کشورهای درحال توسعه، کارایی این رویکرد را با تردیدهای جدی مواجه کرده است. هدف این پژوهش، بازخوانی انتقادی برنامه ریزی جامع عقلانی و ارزیابی ظرفیت ها و محدودیت های نظری و عملی آن در مواجهه با پیچیدگی های امروز شهرها است. روش شناسی: پژوهش حاضر با استفاده از روش مرور انتقادی ادبیات و بر پایه چارچوب SALSA انجام شده است. در این راستا، آثار نظری کلاسیک و مطالعات تجربی جدید مرتبط با برنامه ریزی جامع عقلانی، به ویژه در بازه های زمانی ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ و ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵، از پایگاه های معتبر علمی گردآوری، غربالگری و ارزیابی انتقادی شده و سپس در قالب یک سنتز مفهومی تحلیل شده اند. نتایج و یافته ها: یافته ها نشان می دهد که مفروضات بنیادین برنامه ریزی جامع عقلانی در عمل، به دلیل محدودیت داده ها، تعارض منافع، نقش قدرت، پویایی اجتماعی و عدم قطعیت آینده، قابل تحقق نیستند. تجارب جهانی به ویژه در کشورهای درحال توسعه حاکی از آن است که اجرای نسخه های تکنوکراتیک این رویکرد اغلب به شکاف میان طرح و واقعیت، ناکارآمدی اجرایی، گسترش سکونتگاه های غیررسمی و مقاومت اجتماعی منجر شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که مسئله برنامه ریزی جامع عقلانی صرفاً ضعف اجرا نیست، بلکه محدودیتی ساختاری در بنیان نظری آن وجود دارد. با این حال، احیای کارایی این رویکرد از طریق بازتعریف آن و تلفیق تحلیل فنی با رویکردهای انطباقی، مشارکتی، یادگیرنده و زمینه محور امکان پذیر است؛ رویکردی که می تواند پاسخ گوی واقعیت های پیچیده شهرهای معاصر باشد.