خوانشی دلوزی از واژه «عشق» در شعر فردوسی و حافظ شیرازی
حوزههای تخصصی:
«ژیل دلوز»، فیلسوف پست مدرن فرانسوی به هنگام سخن گفتن از واژه عشق- بدون آنکه در بستار یا معنای جهان شمول این واژه گرفتار شود- آن را «جهان امکانات گسترده حیات و شدن» می بیند و می گوید به اندازه تمام هستی های قابل تصور می توان شیوه ادراک، تجربه، آموختن و ابداع در مفهوم عشق خلق کرد. او ادبیات را خاستگاه عشق و مظهر آژانسمان؛ یعنی عاملیت فضاسازی و خلق معنا می داند. مسئله اصلی این جستار آن است که واژه عشق در شعر فردوسی و حافظ از چه آژانسمانی برخوردار است؟ پاسخ مفروض آن است که عشق در شعر به دلیل برخورداری از دو خصلت «شدن» و «وانمودگی» آژانسمان پیچیده تری دارد و از مرکزگرایی و تحدید در بستار و مفهوم خاص می رهد. پاسخ به این پرسش از این منظر ضرورت دارد که سبب وسعت دید خواننده در مطالعه تطبیقی دو سبک خراسانی و سبک عراقی می شود. هدف از کاربست رهیافت های دلوز در پاسخ گویی به این مسئله، ایجاد فرصت های جدید در نقد ادبی است تا خواننده به خلاقیت های شاعران در سطح روبنایی و زیربنایی شعر پی ببرد و با تکیه بر روش تحلیل محتوا ، مطالعات بین رشته ای و خوانش های تطبیقی را افزایش دهد. برآیند پژوهش نشان می دهد واژه عشق در شعر حافظ با گریز از ارجاع خطی و رهایی از انفعال؛ مسیرهای رازآمیزتری را در سطح معنا و اندیشه آفریده و با سوق دادن شعر به درون آژانسمان های مختلف، مفهوم پویا و لغزان تری یافته است.