جایگاه معرفت در نظریه اخلاقی فارابی
منبع:
مطالعات اخلاقی سال اول تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲
125 - 144
حوزههای تخصصی:
معرفت از بنیادی ترین مباحث اخلاق است که فارابی نیز تاکید برآن داشته و معتقد است ارتقاء نفس به مراتب عالی معرفت, تجرد و در نهایت سعادت اخلاقی از طریق قوه ناطقه و متخیله پدید می آید. سعادت نوعی صیرورت و اتصال به عقل فعّال و مفارق شدن از عالم ماده است. عقل فعال نیزهم وسیله معرفت و هم موضوع آن می باشد. قوه متخیله با ازاد شدن از مشغولیت عقل و حواس, میتواند به عقل فعال متصل شود. سعادت از منظر فارابی امری ذومراتب بوده ونبی چون هر دو بعد معرفتی را طی کرده به بالاترین مرتبه سعادت دست یافته و متمایز از حکیم است. گرچه مطالب فارابی در کسب معرفت شهودی در اتصال به عقل فعال و نقش ان در سعادت ابداعاتی دارد اما وجود تغییرات در تبیین از عقل وتقسیم بندی آن توسط اندیشمندان بعد از او, بیانگر عدم جامعیت آن است. تعریف عقل به عامل جذب خیر و دفع شرکه مشترک بین انسان و حیوان نیز قابل قبول نیست. در نهایت, با توجه به عنایت وی به سعادت جمعی, اگر افراد جامعه نتوانند یا نخواهند به معرفت عقلی برسند نه تنها سعادت جمعی حاصل نمی شود, بلکه سعادت فردی نیز معلق خواهد ماند.