سازوکارهای پویای إعمال قانون در بسترهای متفاوت اجتماعی: بازخوانی نظریه هندسه اجتماعی حقوق(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تداوم و تغییر اجتماعی سال ۴ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
773 - 796
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: این فرض که حقوق به عنوان بعد هنجارین و تنظیم گر روابط اجتماعی، کنترل کننده سایر ابعاد زندگی اجتماعی است توسط نظریه های جامعه شناختی حقوق به چالش کشیده شده است. نظریه هندسه اجتماعی حقوق (یا نظریه حقوقی ناب)، براساس شواهد عینی رویکرد جامعی در خصوص سازوکارهای إعمال قانون با توجه به ساختار و زمینه اجتماعی آن ارائه می دهد که تابع مقتضیات و شرایط خاص زمانی و مکانی تفاوت و تغییر می پذیرد.
روش و داده ها : این پژوهش به روش تحلیل اسنادی ادبیات نظری و همچنین پژوهش های تکمیل کننده آن صورت گرفته است. دوره زمانی مورد تحلیل در مطالعه حاضر، از دهه 1970 تا دهه کنونی را در برمی گیرد و زمینه های تکوین و تغییر این نظریه توصیف و تحلیل می گردد.
یافته ها: مطابق این نظریه و یافته های حاصل از پژوهش های تجربی 50 ساله پیرامون آن، ابعاد حیات اجتماعی از جمله ریخت شناسی، قشربندی، فرهنگ، سازمان اجتماعی و کنترل اجتماعی نه تنها به طور مستقیم بر میزان و سبک إعمال قانون تأثیر گذارند، بلکه به تناسب تغییرات آن ها، ابزارهای قانونی و سبک های پاسخ دهی به هنجارهای حقوقی نیز دگرگون می شود. بنابراین، سازوکارهای قانونی و چگونگی إعمال آن ها به طور مستقیم متأثر از تغییر زمینه ها و بسترهای اجتماعی آن هاست.
بحث و نتیجه گیری: حقوق صرفاً ابزار «کنترل اجتماعیِ دولتی» یا هنجار رسمی صرف نیست. بلکه میزان إعمال و سبک إعمال آن (نوع پاسخ) را مداخله گران به عنوان کنش گران اجتماعی و کاملا متأثر از بافت و ساخت اجتماعی تعیین می نمایند. علاوه بر این، همان طور که اجزاء حیات اجتماعی مانند فرهنگ و کنترل های غیررسمی و روابط اجتماعی در طول زمان و مکان تغییر می نمایند، سازوکارهای قانونی نیز به تناسب آن منعطف و دگرگون می شوند. به بیان روشن تر، اصل عام و کلی بودن قاعده حقوقی به مثابه قواعد ثابت و کلی حقوق هیچ معنایی در عالم واقع ندارد. بلکه ویژگی اصلی حقوق، نسبیت آن در پرتو بافت و هندسه اجتماعی متغیر هر موضوع/واقعه است.
پیام اصلی: حقوق نه تنها کنترل کننده اصلی حیات اجتماعی نیست، بلکه وضع، إعمال و اجرای آن متأثر از ساختار و زمینه اجتماعی متغیر و متفاوت هر پرونده است. بازیگران عدالت نه به عنوان زبان و نماینده قانون بلکه به عنوان نماینده زمینه و ساختاری که قانون در آن قابل إعمال است، میزان و کیفیت إعمال آن را تعیین می کنند. بنابراین، با تغییر ساختارها، إعمال قانون و سازوکارهای آن نیز تفاوت و تنوع می پذیرد.