زهرا سادات کشاورز

زهرا سادات کشاورز

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۱ تا ۲۴ مورد از کل ۲۴ مورد.
۲۱.

تأملی در چرخش سه وجهیِ مناسبات قدرت سیاسی در مکه (بازه زمانیِ پیش از ظهور اسلام تا رحلت رسول خدا(ص))(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۷ تعداد دانلود : ۱۲۶
در شکل گیری هر رویداد تاریخی یا پدیده اجتماعی متعلق به جامعه انسانی، مجموعه ای از عوامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، روانی، زیستی و فرهنگی مؤثر هستند. ظهور اسلام در شهر مکه سرآغاز تغییر در نظام سیاسی و اجتماعی دوره جاهلیت برآورد شده و اسلام تولد تفکر و اندیشه ای بود که با استقرار آن در س اختار نظام قبیله ای، تحولی اساسی را در جامعه در پی داشت. هدف اصلی این پژوهش تأملی در چرخش سه وجهیِ مناسبات قدرت سیاسی در مکه است. به منظور تحقق چنین مطالعه ای و با مبنا قرار دادن نظریه گی روشه، براساس روشی تاریخی-تحلیلی، سؤال اساسی آن است که آیا نقش عوامل، شرایط و کارگزاران درگیر در مناسبات قدرت مکه در بازه زمانیِ پیش از ظهور اسلام تا رحلت رسول خدا(ص) بر چرخش از پیران سالاری به پدرسالاری و بالعکس، منشا اثر بوده است؟ و نحوه این اثرگذاری چگونه بوده است؟ در همین راستا فرضیه پژوهش آن است که مثلث عوامل، شرایط و کارگزاران تغییر در ساختار اداره عربستان وقت حد فاصل پیران سالاری و پدرسالاری، حرکتی آونگی داشته است. یافته های تحقیق نشان می دهد که در دوره ای که پدرسالار اقتدار کافی نداشت، شیوخ تیره های قدرتمند نقش مؤثری در تصمیم گیری های سیاسی قریش و بطون وابسته ایفا کرده و سیادت سیدسالاری پررنگ تر می شد. عمل به سنت های قبیله و اعتراف قبایل، خصوصاْ شیوخ آنها به قدرت، منزلت و شرف پدرسالار، سیادت پدرسالار را مشروعیت می بخشید. چنان که در مورد قصی، عبدمناف، هاشم و عبدالمطلب به وضوح دیده می شد. فرامین و دستورات آنها مورد تبعیت قرار می گرفت و برخی از رسوم ابداعی آنان چون سنت برای قبیله محفوظ ماند و بعد از مرگ پدرسالار نیز اجرا می شد. با این وجود، سیادت پدرسالار در مکه پایدار نماند و با ضعف پدرسالار، زمینه برای قدرت گیری دوباره خاندان ها و نظام شیوخیت فراهم شد.
۲۲.

کنش مندیِ نهاد خانواده در تناظر با پیشران های حکمرانی در تاریخ شیعیِ صفویه با تأکید بر نقش زنان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۵ تعداد دانلود : ۹۷
پژوهش حاضر با استفاده از راهبرد بینارشته ای و از طریق بارگذاری اسنادیِ داده های تاریخی در نظریه ماکس وبر، کنش های عقلانی زنان عصرصفوی را به مثابه عنصر کلیدیِ خانواده، مورد بررسی قرار داده و نسبت های احتمالی این کنش با پیشران های حکمرانی وقت را به صورت توصیفی-تحلیلی مطرح نموده است. فرضیه اصلی، وجود نسبت هایی میان کنش های زنان با پیشران های حکمرانی صفویه است. سؤال اصلی پژوهش آن است که آیا کنش های زنان عصرصفوی یکدست بوده است یا متنوع؟ و آیا نسبتی احتمالی میان این کنش ها با پیشران های حکمرانی صفویه وجود داشته است؟ نتایج پژوهش گویای وجود کنش زنانِ عصرصفوی به رغم برخی کلیشه های محدودکننده خانواده است. کنش عقلانی معطوف به ارزش شامل وقف، علم آموزی و برخی از مهارت ها همانند تألیف کتاب و جنگ آوری بوده است. این کنش ها متأثر از پیشران هایی چون تعیین مناصبی جهت اداره امور مربوط به وقف، چرخش از تشیع صوفیانه به تشیع فقاهتی و عدم تفکیک جنسیتی درباره کنش های عقلانی یادشده می باشد. کنش های عقلانی معطوف به هدف در میان زنان عصرصفوی نیز شامل مبادله کالا، سفر، طلاق و دریافت مهریه و تدبیر در اداره کشور توسط برخی زنان دربار بوده اند که خود، پیامدی از پیشران هایی چون نظام حقوقیِ فقه مبنای صفویه، چرخش صفویه از غالیه به امامیه، گسست صفویه از پایگاه قومی سلطنت و عدم اعمال محدودیت های حکومتی درباره برخی کنش های عقلانی بوده است.
۲۳.

کنش مندیِ زنانِ خانواده در تعاطی با پیشران های حکمرانی در عصر صفویه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۴۳
هدف : تأمل بر خانواده به مثابه زیستِ پایه، نیازمند نگاه به تاریخ اجتماعی است اما گم گشتگیِ بُعد اجتماعیِ تاریخ در ایران، مانعی سرسخت در برابر این تأمل بوده است.  خانواده به رغم آنکه همواره به عنوان اجتماعِ پایه معرفی می شود، نهادی به غایت اثرگذار در زیست عمومی جامعه است و مقیاس خُردِ آن به معنای کم اهمیت بودن آن نیست و دقیقاً به همین سبب، اثرگذاری های متقابل این نهاد با دیگر نهاد، همواره محل اندیشه ورزی بوده است. خانواده به رغم آنکه همواره به عنوان اجتماعِ پایه معرفی می شود، نهادی به غایت اثرگذار در زیست عمومی جامعه است و مقیاس خُردِ آن به معنای کم اهمیت بودن آن نیست و دقیقاً به همین سبب، اثرگذاری های متقابل این نهاد با چهار نهاد مطرحِ دیگر در جامعه شناسی، همواره محل تتبع و اندیشه ورزی بوده است. از اساس جامعه شناسی استانداردهای سخت گیرانه ای برای انتساب عنوان نهاد به برخی ساختارها داشته است و تنها پنج ساختار موفق به کسب سایر این استانداردها شده اند که عبارت از نهاد سیاست، نهاد اقتصاد، نهاد آموزش، نهاد دین، و نهاد خانواده هستند. حتی صرف عظمت ساختارهایی غیر از خانواده که جامعه شناسی عنوان نهاد را به آنها اطلاق کرده است می تواند گویای اهمیت خانواده در این مجموعه باشد. بخشی از این اهمیت ناشی از آن است که خانواده می تواند منشأ کنش هایی باشد که در صورت تداوم و محیا بودن شرایط، سایر نهادها را متأثر سازد. به عنوان مثال و متناسب با موضوع پژوهش حاضر، کنش های زنان به عنوان جزء اساسی خانواده، در صورت تنوع و در صورت شکستن برخی قالب های مکرر می تواند بر نهادهایی با مقیاس های بزرگتر نیز تأثیر بگذارد. خانواده در عین حال می تواند محل اثرپذیری از سایر نهادها نیز باشد و فی المثل نوع سیاست گذاری های ساختار حکمرانی می تواند به پیشران هایی در حوزه خانواده بدل شود. روش شناسی : بر این اساس، سؤال اصلی پژوهش آن است که آیا کنش های زنان عصر صفوی یکدست بوده است یا متنوع؟ و آیا نسبتی احتمالی میان این کنش ها با پیشران های حکمرانی صفویه وجود داشته است؟ پژوهش حاضر بر این فرضیه که نسبت هایی میان کنش های زنان با پیشران های حکمرانی در عصر صفویه وجود دارد، تمرکز کرده است اما در ادامه، کنش سنتی و عاطفی را جستجو کرده است. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی به اعتبار تحلیل داده های تاریخی در نظریه ماکس وبر، گویای وجود کنش زنانِ عصر صفوی به رغم برخی کلیشه های محدودکننده خانواده است. یافته ها : رویکرد بینارشته ای پژوهش حاضر با مبنا قرار دادن نظریه سنخ بندی انواع کنش ها توسط وبر و جستجوی این کنش ها بر اساس داده های کم شمار مربوط به زنان دوره صفویه سعی در انعکاس این معنا داشت که صفویه به رغم آنکه نمونه ای نسبتاً درخشان از دگرگونی های کم سابقه در سپهر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده است به نظر می رسد آنجا که نوبت به گشودن دروازه نقش های متهورانه به روی زنان است مواجهه ای بسیار تخفیف آمیز داشته است. زنان را تنها شایسته نقش هایی محدود به چارچوبه خانواده دانسته و در چارچوبه گفته شده نیز صرفاً به نقش های محول بسنده کرده است و چنین وضعیتی را عمدتاً از طریق برخی پیشران های حکمرانی ایجاد نموده است.کنش های سنتی و کنش های عاطفی عموماً تابعی از پیشران هایی چون پایگاه اخباری صفویه و اِعمال قوانین محدودیت زا بوده اند. این کنش ها متأثر از پیشران هایی چون تربیت فرزندان تا مرحله ای، فرزندآوری، ظرفیت های جنسی، خانه داری، فعالیت های یدی، دامداری، زراعت، پشم ریسی و نظایر آن و مادرانگی درباره کنش های سنتی و عاطفی یادشده می باشد
۲۴.

جایگاه عرب گرایی در مواجهه تفسیری با قرآن کریم در دوره معاصر؛ مورد مطالعه امین الخولی، نصر حامد ابوزید و محمد ارکون(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲ تعداد دانلود : ۴۷
قاله حاضر درصدد بررسی «جایگاه عرب گرایی در مواجهه تفسیری با قرآن کریم در فکر معاصر اسلامی» با تمرکز بر سه اندیشمند عرب در این زمینه است. روش تحقیق به شیوه توصیفی - تحلیلی خواهد بود. رویکرد ادبی به تفسیر قرآن یکی از پرنفوذترین جریان های فکری در فکر معاصر عربی به پیش گامی اندیشمندانی نظیر محمد عبده، طه حسین، امین الخولی، شکری محمد عیاد، بنت الشاطی و شاگردان آنها نظیر محمد احمد خلف الله، مهدی علّام و نصر حامد ابوزید است. مهم ترین ادعای این جریان، آن است که قرآن، عظیم ترین اثر ادبی است که زبان عربی را جاودانه ساخته، ازاین رو نباید نخستین و مهم ترین غرض تفسیر قرآن را فهم، هدایت و رحمت الهی نسبت به بشر تلقی کرد، بلکه قرآن را باید به مثابه یک امر فرهنگی (The Cultural) شناخت. این رویکرد، قرآن کریم را از یک کتاب وحیانی که همواره در تمدن اسلامی به عنوان راهنمای فعّالی در تحقق ظرفیت های الهی انسان شناخته می شد، به ابژه ای برای مطالعه خصلت های فرهنگی تمدنی نظیر تمدن عربی - اسلامی تقلیل داده و چنین می نمایاند که مطالعه این کتاب الهی مسئله ای ایمانی نیست و هر عرب زبان و یا علاقه مند به زبان عربی لازم است به مطالعه ادبی این کتاب بزرگ عربی روی آورد و پس از آن، هر کس برای هر مقصودی که دارد می تواند به قرآن مراجعه و مقصود خود را دنبال کند. مسئله اصلی در مقاله آن است که مکانت خصلت های فرهنگی «عروبه» (عرب گرایی) در مواجهه تفسیری با قرآن کریم را مورد تأمل قرار دهد و با اِعمال ارزیابی انتقادی، پیامدهای چنین رویکردی را بررسی نماید.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان