۱.
کلیدواژهها:
شرق نور ایران شناسی طبیعت
شرق، جلوه گاه نور لذت ویژه ای که از شناخت شرق افسانه ای و اساتیری تا شرق تاریخی باستان دست می دهد، در سایر موارد احساس نمی شود. تاریخ تمدن شرق با پیشینه بیش از هفت هزارسال بیانگر این واقعیت است که تمدن بشر از شرق آغار شده و مثل: «نور از شرق است» به صورت واقعیتی انکارناپذیر تجلی یافته است. از دیدگاه دیگر، در غرب ابتدا خبری نبوده است. در پهنه تاریخ شرق، در میان نوشته ها و آثار برگزیدگان جهان و نشانه های خانوادگی خاندان های شاهی و سایر مدارک معتبر تاریخی، منشأ تاریخ ادیان در دوران چند خدایی و پرستیدن ایزدان حامی انسان در مقابل عوامل طبیعی به شرق منسوب است، و با در دست بودن آثار ارزشمندی مانند وداهای هندی به ویژه «ریک ودا» و بخش هایی از اوستا که قبل از زرتشت سروده شده اند مانند« یشت ها» می توان گفت که تفکر دینی و معنوی انسان ها از شرق پر رمز و راز آغاز شده است. مخصوصاً این مدارک و اسناد تاریخی در این زمان نشان می دهد پیوند انسان با آسمان و ستارگان و پس از آن شناختن خدای یگانه و جهان پس از مرگ و دخول انسان در بهشت و دوزخ پس از سنجش اعمال نیک و بد به وضوح به چشم می خورد و بیانگر پیوند انسان با آسمان از شرق است. حال با نظری به کتاب تورات که می گوید: «و خداوند انسان را از خاک زمین بسرشت و در وی روح حیاط دمید و آدم نفس زنده شد و خداوند باغی در عدن سمت مشرق غرس نمود و آن آدم را که سرشته بود در آن جا گذاشت، و نهری از عدن بیرون آمد تا باغ را سیراب کند و از آن جا منقسم گشته و چهار شعبه شد. نام اولی فیشون است که تمام زمین حویله را که تمام زمین آن جا طلاست احاطه می کند و طلای آن زمین نیکوست و در آن جا مروارید و سنگ جزع است.، و نام نهر دوم جیون که تمام رمین کوش (کوشان) را احاطه می کند. نام نهر سوم حدقل که به طرف شرق آشور جاریست و نهر چهارم فرات است» (سفر پیدایش باب هفتم تا پانزدهم تورات). همین معنی در قرآن کریم در سوره های حجر و ص آمده است که حق تعالی می فرماید: فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له سجدین: پس وقتی او را آراستیم و از روح خود در او دمیدیم پیش او به سجده در افتید (خطاب به فرشتگان). به قول عطار نیشابوری: سرّ روح از عالم فکر است و بس پس نفخت فیه من روحی نفس. وقتی قالب آدم از گل به فرمان خداوند ساخته شد و قرار بر این بود که روح وارد تن شود انسان دچار ترس شد، ار این رو فرشتگان با آواز ملکوتی خود او را تشویق کرده، وادار به اطاعت نمودند: آن روز که روح پاک آدم به بدن گفتند درا، نمی شد از ترس به تن خواندند فرشتگان به لحن داوود در تن درا، درا، درا، درا، درا، درا، درا، اندر تن با کمی تأمل می توان دریافت که در مشیت الهی موسیقی عامل امتزاج (نفخت من روحی: از روح خود در او دمیدم) است. به فرموده مولانا: بانگ گردش های چرخ است آن که خلق می نوارندش به تنبور و به حلق خشک سیم و خشک چوب و خشک پوست از کجا می آید این آواز دوست؟ آغاز داستان دراز عشق و آشنایی با آن چه جویندگان و کاوندگان از ژرفای خاکشان بدر می آورند و با هر کشفی دری جدید بر گذشته های بسیار دور بر شرق و هنر شرق می گشایند. اما این آغاز کار شرق شناسی و بالاخص ایران شناسی است که بخش بزرگی از پیکره و تاریخ مشرق زمین است. به قول شاعر بزرگ فارسی زبان اقبال لاهوری: گمان مدار به پایان رسید کار مغان هزار جریحه ناخورده در دل تاک است