بررسی تطبیقی گرایش های طبیعت گرایانه در آثار صادق چوبک و جک لاندن از دیدگاه نقش گرایی (مقاله علمی وزارت علوم)
درجه علمی: نشریه علمی (وزارت علوم)
آرشیو
چکیده
مکتب طبیعت گرایی مدعی است که هنر و ادبیات باید جنبه علمی داشته باشند و تلاش می کند روش تجربی و جبر علمی را در ادبیات رواج دهد. در ایران، صادق چوبک یکی از نویسندگانی است که گرایش های طبیعت گرایانه مشهودی در آثار خود بروز می دهد. مشابه چنین تصوری، در ادبیات آمریکا برای جک لاندن وجود دارد. بااین حال، ادعای تعلق لاندن در ادبیات آمریکا و چوبک در ادبیات معاصر ایران به مکتب طبیعت گرایی موردبحث پژوهشگران ادبی بوده است. پژوهش حاضر بر آن است با بهره گیری از برخی اصول دستور نقش گرای نظام مند هلیدی، تحلیلی از داستان های «مردی در قفس» و «افروختن آتش» داشته باشد تا براین اساس میزان تعلق دو نویسنده به گرایش های طبیعت گرایانه را مورد سنجش قرار دهد. در مرحله نخست، فراوانی رخداد متغیرهای مقوله فرایندهای فرانقش اندیشگانی و مقوله های وجه نمایی و زمان داری فرانقش بینافردی تعیین شدند. سپس، براساس ساختار بند و اصول دستور نقش گرای نظام مند، تحلیلی آماری از میزان فراوانی مؤلفه های موردنظر ارائه شده و با استناد به متن دو داستان تبیینی کیفی از میزان گرایش های طبیعت گرایانه دو نویسنده ارائه شده است. یافته های پژوهش در پیوند با مؤلفه فرآیندهای فرانقش اندیشگانی نمایانگر آن است که سه فرایند مادی، رابطه ای و رفتاری در هر دو اثر بالاترین فراوانی را دارند که این خود تأییدکننده بازنمایی ویژگی های طبیعت گرایی در این آثار است. همچنین، فراوانی پایین فرایندهای کلامی و وجودی در هر دو اثر نشان از نگاه واقع گرا و طبیعت گرایانه نویسندگان دارد. افزون براین، مقایسه داده های به دست آمده از بررسی وجوه بندهای دو داستان نیز نشان می دهد که وجه خبری با اختلاف چشمگیری نسبت به دیگر وجه ها در بالاترین جایگاه قرار دارد که این ویژگی، قابل تعمیم به بیشتر آثار روایی است. گفتنی است که فراوانی رخداد دیگر وجه ها ناچیز بوده و نتیجه گیری بر مبنای آن ها پشتوانه محکمی نخواهد داشت. اگرچه به نظر می رسد فراوانی کم وجه هایی همچون شرطی و آرزویی در دو اثر را می توان ناشی از نگاه خالی از ناامیدی نویسندگان دانست. یافته های مربوط به مقوله زمان داری نیز نشان داد که در هر دو داستان زمان گذشته بالاترین میزان رخداد زمان دستوری را دارا است که با توجه به ماهیت روایی داستان های کوتاه، تأییدکننده این حقیقت است که نویسنده روایت گر وقایع طبیعی در زمان گذشته است. افزون براین، به نظر می رسد بتوان درصد پایین فراوانی کاربرد زمان آینده در دو داستان را نشانه ای از نامیدی به عنوان نماد بارزی از ویژگی های مکتب طبیعت گرایی دانست.A Comparative Study of Naturalistic Tendencies in Works by Sadegh Chubak and Jack London: A Functional Linguistics Approach
Stylistics is a branch of applied linguistics that connects linguistics and literature, functioning like as a bridge between the two. This shows that studying literary text is not limited to literature. Generally, the analysis of literary texts is based on two methods. The First method, used by literary experts, is mainly based on traditional and modern literary criticism, as well as determining the type of literary text. The second method, which is based on objectivism and the use of demonstrability methods using the foundations of other disciplines, is employed in linguistics. Different linguistic approaches such as formalism, structuralism, and cognitive linguistics can provide the framework for literary analysis. Among these, functional linguistics is one of the most efficient approaches in stylistics due to its emphasis on context.Functional theories of language consider language fundamentally as a tool. In this case, it is reasonable to assume that language structure could be analyzed with reference to the functions they carry out better. There are various approaches in functional linguistic schools; one of the most famous one is Systemic Functional Linguistics (SFL). SFL views language as a social semiotic system. The present study aims to aply Halliday’s Systemic Functional Grammar (SFG) to investigate the thematic features of two short stories ‘Mardi dar qafas’ (A Man in the Cage)” by Sadegh Chubak and “To Build a Fire” by Jack London through a comparative approach. In this research, their devotion to naturalism has been considered as the most important common point of Sadegh Chubak and Jack London. As far as we know, Chubak’s literary works have not been investigated separately or comparatively in Halliday’s SFG. Therefore, no research directly related to the topic exists. Furthermore, based on the review of previous studies, it seems that Jack London’s literary works have not served as a basis for comparative studies with Iranian writers.