آرشیو

آرشیو شماره ها:
۶۵

چکیده

متن

مفهوم شایستگی
شایستگی در لغت به معنای «داشتن توانایی، مهارت، دانش، لیاقت و صلاحیت»(1) است و در اصطلاح بسته به کار و حیطه شغلی فرد معنی می‏یابد. هر کاری توانایی، مهارت و لیاقت ویژه‏ای را می‏طلبد و در مجموع صلاحیت و شایستگی فرد برای امر به عهده گرفته شده را می‏رساند؛ یعنی در هر کار، در انتخاب شایسته‏ترین‏ها باید به تواناییها، شاخصهای رفتاری، باورها، ویژگیهای شخصیتی، بینشها و مهارتهای افراد توجه شود.
رعایت استانداردهای شایستگی مانند آموزش حرفه‏ای، مهارت برجسته و ضروری، تعهد و برخورداری از ارزشهای اخلاقی، باور، صبر و پشتکار به فرد «تخصصّ» می‏دهد. تخصص یعنی هر کس کاری را انجام دهد که برای آن ساخته شده‏است. تمدن بشر برآیند تخصص است، و تخصص دستاورد انسانی است که همه استعداد، توان و تمرکز حواس خود ردر رشته خاصی برای پیشبرد آن به کار می‏برد. تخصصّی کردن کارها و فعالیت‏ها (و به تعبیر دیگر هر کاری را به اهل آن واگذار کردن) به حصول اطمینان، کیفیت بهتر و بازده بیشتر می‏انجامد. از این رو تصدی مشاغل باید مرتبط با تخصص باشد؛ مثلاً مدیریت یک کارخانه را، نه پزشک یا مدیر عمومی، بلکه باید مدیر صنعتی یا مهندس صنایع عهده‏دار شود، و جراحی را یک پزشک انجام می‏دهد نه مهندس صنایع، و استنباط احکام شرعی را یک مجتهد واجد شرایط انجام می‏دهد، نه پزشک و نه مهندس و...
ضرورت رعایت اصل شایسته
سالاری در کارها و حکومتها
در نظر گرفتن تخصص‏ها و شایستگی‏ها، با توجه به تفکیک شاخه‏های علوم و فنون، و جدا شدن عرصه‏های کاری از یکدیگر، از ضروریات زندگی است، و جامعه بدون آن و با فرهنگ «همه فن حریفی» ره‏به‏جایی نمی‏برد. اما در مورد حکومتها، استفاده از نیروهای اهل و شایسته، از ابزارهای مهم کارآمدی آنها بوده و می‏باشد.
به کارگیری افراد بسته به نوع حکومت و اهداف حاکمان است و با تفاوت اهداف، معیار لیاقت و شایسته بودن و درجه آن فرق می‏کند. هر رفتار انسانی، چه فردی و چه اجتماعی خواه‏ناخواه برپایه یک سلسله ارزشها استوار است که از طرف رفتار کننده، پذیرفته شده‏است. با تفاوت پایه‏های ارزشی، روشهای مدیریتی و به کارگیری افراد تفاوت خواهد کرد.(2) در جامعه اسلامی نظام ارزشی اسلام و قرآن بر رفتار حاکمان ومتصدیان امور حکومت دارد. و با توجه به همین ارزشها، است که می‏گوییم در جامعه اسلامی علاوه بر تخصص، تعهد و باور به‏نظام دینی، به فرد لیاقت و شایستگی می‏دهد.
در حکومت غیردینی، معیار شایستگی در چارچوب خاص آن نظام تعریف می‏شود که ممکن است این ملاکها و معیارها از نظر حکومت دینی مردود باشد. مدیریت امروز در غرب و کشورهای لیبرال بر پایه دانش و علم و تجربه استوار است. در این نگاه فردی می‏تواند بالاترین مقام حکومتی، و در رده‏های بعدی مشاغل متفاوت را متصدی شود که قدری قانون حاکم بر آن جامعه و مجموعه تحت اشراف خود را بداند و در خدمت مبانی حکومت غربی قرار گیرد و آن مبانی براساسلذت‏جویی و دوری از هر درد و رنج استوار است. لذا مهم‏ترین وجه افتراق مدیریت اسلامی با مدیریت‏های رایج در غرب، بحث ارزشها است.(3) در هیچ‏یک از انواع حکومت‏های غربی سخن از وجود ارزشها، تعهد و شایستگی روحی و اخلاقی مطرح نیست:
«اصل تقدم ماده بر روح و تقدم جسم بر روان و اصالت نداشتن نیروهای روانی و ارزش‏های روحی و معنوی، از اصول اساسی ماتریالیسم فلسفی است.»(4)
این اصل از سوی نویسنده قانون اساسی نیویورک چنین اعلام شده:
«حکومت باید در دست کسانی باشد که سرمایه‏های کشور در دست آنهاست».(5)
یعنی معیار تصدی حکومت برخورداری هر چه بیشتر از ثروت است و دیگر تفاوتی ندارد که از چه راهی و به چه قیمتی به دست آمده و در چه راهی هزینه می‏شود.
رابطه تخصص و تعهّد
از آغاز پیروزی انقلاب این بحث همواره مطرح بوده که آیا در استخدام و کار در حکومت اسلامی، امتیاز و اصالت از آن تجربه وتخصص و مدیریت است، هر چند خالی از ایمان و تعهد باشد، یا برعکس، اصالت را باید به سابقه ایمان و تعهد داد و زمام امور جامعه اسلامی را به دست مردان مخلص و با ایمان سپرد تا از خطر خیانت درامانت، مصون ماند؟ برخی از نظرات طرفین را ذکر می‏کنیم:
امام خمینی قدس‏سره همواره بر لزوم تعهد و شایستگی روحی و اخلاقی فرد تکیه می‏کرد و می‏فرمود:
«اگر تخصصی پیدا می‏کنید باید آن بُعد زهد و تعهد را در نظر داشته باشید؛ زیرا متخصص بدون تعهد اگر برای رژیمی ضرر نداشته باشد، نفعی هم ندارد.»(6)
امام راحل به اسلامی شدن دانشگاهها و تربیت افراد متخصص متعهد و شایسته تأکید زیادی داشت و بارها بر تهذیب و ایمان آن اصرار می‏ورزید؛ از جمله می‏فرماید:
«آن چیزی که دانشگاه را بارور می‏کند که برای ملت مفید است، برای کشور مفید است. محتوای دانشگاه است، نه درس. صنعت ماعدای ایمان فسادمی‏آورد. علم ماعدای ایمان فساد می‏آورد: «اذا فَسَدَالعالِمُ، فَسَدالعالَمُ» هر چه علم بیشتر، فسادش هم بیشتر است... اگر ایمان پهلوی تخصص نباشد، تخصص مضر است.»(7)
از این رو انتظار داشتند «دانشگاه مهذّب» افراد وارسته و شایسته برای خدمت تحویل دهد وگرنه هر چه تخصص بیشتر باشد، ضررش بیشتر است.»(8)
به مردم نیز توصیه می‏کنند که نمایندگان و اعضای شورایی برگزینند که: «مسلم و متعهد به این نهضت، مخالف طاغوت و دلسوز ملت باشند»(9) و اشخاص منحرف، خیانت‏کار و بدسابقه را هر چند تخصص داشته باشند برنگزینند.
ایشان به فرمانداران سفارش می‏کنند خدمت به مردم را با تعهد و ایمان همراه نموده و ادارات را با خدمت متعهدانه به اسلام و نظام اسلامی به عبادتگاه تبدیل نمایند.(10)
شهید مظلوم آیت‏الله دکتر سیدمحمدحسین بهشتی به مناسبت‏های مختلف به این مهم پرداخته است. آمادگی محیط اجتماعی برای رشد انسانها و شکوفایی استعدادهای نهفته در جهت ارزش‏های متعالی اسلامی، یک اصل مهم و زیربنایی در بینش مدیریتی شهید بهشتی است؛ از جمله عوامل مؤثر در این رشد، سپردن کارها به افراد مؤمن، با تقوا و پای‏بند به ارزشهای معنوی و اخلاقی است که در اصطلاح «متعهد» نامیده می‏شود. مبنای شهید بهشتی در واگذاری کارها به افراد متعهد آن است که براساس آیه‏های قرآن(11) هیچ‏گاه از یاد خدا غافل نیستند.(12)
وی رابطه تعهد و تخصص را در چند بند چنین خلاصه می‏کند:
1ـ در موردی که دو نفر از تخصص یکسان برخوردار باشند، ولی تعهد یکی از دیگری بیشتر باشد، تقدم با کسی است که از تعهد بیشتری برخوردار است.
2ـ در موردی که دو نظر دارای تعهد یا تخصص یکسان نیستند، بلکه یکی دارای تخصص بهتر است، ولی تعهد کمتری دارد و دیگری دارای تعهد بهتر است، ولی تخصص او کم است، تقدم با کسی است که تعهد بیشتری دارد با این قید که به او فرصت داده می‏شود تا در جریان یا عمل بر تخصص خود بیفزاید.
3ـ در مورد ضرورت‏های فوری از قبیل تخصصهای درمانی، ساختمانی و دفاعی در صورتی که افراد متعهد دارای تخصص کافی نباشند، تقدم با افرادی است که دارای تخصص بیشتر هستند.
4ـ از افراد متخصص که دارای تعهد نیستند، ولی صدیق و امین و در خدمت به مردم قابل اعتماد هستند، با این شرط که ضعف پایبندی آنها به مکتب در دیگران اثر منفی نگذارد، می‏توان استفاده کرد.(13)
5ـ به متخصصان غیرمتعهدی که صداقتی ندارند و قابل اعتماد نیستند و به نظام اسلامی خیانت می‏کنند نباید کاری سپرده شود.
6ـ معلمان و مربیان آموزش و پرورش در تمام مقاطع از کودکستان تا دانشگاه در تمام رشته‏ها باید از میان افراد متعهد و پر معلومات، تجربه‏آموز و خلاق انتخاب شوند.(14)
شهید مطهری نیز بر این باور بود که ایمان و تقوا بسیاری از مشکلات راحل می‏کند و هیچ چیز جای آن را نمی‏گیرد. با این حال ایشان معتقد بود که «بنا نیست ایمان و تقوا را جانشین همه چیز بدانیم، از هر چیزی فقط اثر خودش را باید انتظار داشت»(15) و بدین ترتیب تعهد و تخصص هر دو لازم و ضروری‏اند.
شهید رجایی که خود مدیری شایسته و فردی متعهد بود، بر قرآن محوری و خداباوری تکیه داشت و می‏گفت:
«برنامه‏ما قرآن است. هر اقتصادی، هر نوع فرمولی، اگر قرآن تاییدش کرد درست است، اگر قرآن تأیید نکرد درست نیست ولو متفکرترین افراد روی زمین هم گفته باشند».(16)
به اعتقاد وی در کاهای مهمّی چون ارتش، دادگستری و آموزش و پرورش باید تخصص همراه تعهد باشد؛ زیرا امکان ندارد کسی که معتقد به‏اسلام نباشد، قاضی اسلام شود.
دیدگاه مقابل
در مقابل این نظرگاه روشن و متین برخی تلاش فراوانی می‏کردند تاافراد مکتبی، متعهد و به ویژه روحانیون را از متن مبارزه، سیاست و امور اجرایی کنار بزنند، با این بهانه که بودن آنها در کارهای اجرایی و مدیریتی «انحصارطلبی، دیکتاتوری ملاها و استبداد عمامه و نعلین»(17)ت و حتی موجب فنای اسلام می‏گردد:
«کنار رفتن برای آقایان [روحانیون و افراد مکتبی] یک تکلیف شرعی است، چون اسلام در این سرزمین در خطر نابودی است.»(18)
آنان درباره امام خمینی قدس‏سره چون دراوج بود و نمی‏توانستند نقش ایشان را نادیده بگیرند، نوشتند:
«امام خمینی مظهر مبارزه است و مقاومت، اما مملکت و کارسازندگی‏اش را باید به دست مردان سیاست سپرد.»(19)
بهانه آنها این بود که روحانیت تجربه لازم و تخصص کافی ندارد و با مسائل فنی و تخصّصی سیاست و مدیریت ناآشناست و هنگامی که کار به دست اشخاص غیر فنی‏افتاد، خرابی آن از آبادی بیشتر است و دیگر فرق نمی‏کند که آن فرد یا افراد خائن باشند یا صالح، روحانی باشند یا غیر آن، مهندس بازرگان در مدرسه فیضیه قم در جمع علما و بزرگان حوزه گفته بود:
«علما خوب است نظارت داشته باشند و در اداره مملکت دخالت نکنند... علما تجربه‏شان کم است فقط نظارت داشته باشند، ما که تجربه‏مان بیشتر است، بهتر است مدیریت مملکت را به عهده داشته باشیم».(20)
وی سخنان و نصایح امام را نوعی دخالت در کار دولت می‏شمرد که دولت از ناحیه آن کلافه شده‏است.»(21)
البته این نظر منحصر به شخص بازرگان نبود، بلکه ادامه جریانی است که در طول تاریخ نهضت‏های اسلامی، همواره در برابر اسلام و روحانیت ایستاده و درصدد حذف آنان از صحنه‏های اجتماعی و سیاسی بوده است. درباره موضع‏گیری حضرت امام نسبت به نقش داشتن و صلاحیت روحانیت در امور اجرایی باید به این نکته توجه کرد که ایشان سالهای قبل از نهضت، در مباحث ولایت فقیه، شایستگی و لیاقت فقها را برای اداره امور مطرح و با صراحت اعلام داشته بودند: «فقها، توان و لیاقت اداره کشور را دارند و چیزی از دیگران کم ندارند».(22) و تا قبل از پیروزی انقلاب و اوایل پیروزی معتقد بودند که روحانیون در حکومت نقش ارشاد و هدایت دولت را خواهند داشت ونه اجرای امری را(23) و در عمل، اولین اعضای دولت پس از انقلاب، افرادی غیر روحانی بودند؛ اما سیاستمداران پرادعا کار را به جایی کشاندند که انقلاب اسلامی را ازبستر اصلی و واقع خود که همان اسلام ناب است دور ساختند؛ لذا حضرت امام با صراحت و قاطعیت اعلام کردند:
«پیش از انقلاب من چنان فکر می‏کردم وقتی انقلاب پیروز شد، افراد صالحی هستند که کارها را طبق اسلامعمل کنند، لذا بارها گفتم روحانیون می‏روند کارهای خودشان را انجام می‏دهند. بعد دیدم خیر، اکثر آنها افراد ناصالحی بودند. دیدم حرفی که زده‏ام درست نبوده سات. آورم با صریحاً اعلام کردم: من اشتباه کردم».(24)
براساس این باور و تجربه، روحانیت وارد صحنه اجرایی کشور شد. البته پذیرش مسؤولیت‏هایی که وظیفه او بود و توان آن را داشت اما در امور فنی همواره به تشویق و ترغیب اهل فن به انجام امور محوله کوشیده است. با این وصف همواره تأکید کرده است که متخصصان باید متعهدنیز باشند تا جامعه مکتبی و آرمانی اسلامی تحقق یابد.
خطر گزینش افراد نااهل و غیر متعهد
تجربه نشان داده است که بیشترین مشکلاتی که متوجه نظام‏های حکومتی در سطح جهان می‏شود از انتخاب نادرست وزرا و فرماندهان و کارگزاران آنها سرچشمه می‏گیرد. این انتخاب نادرست به خاطر نتوانستن باشد یانخواستن، به ضمیمه فساد مسؤولان و بی‏کفایتی آنان عامل مهمی در به‏هم ریختگی امور، از هم‏گسیختگی حکومت و کینه مردم به نظام می‏شود.
هرگاه افراد طمّاع و خائن به کار گمارده شوند، بی‏عدالتی، اتلاف اموال وعقب ماندگی به بار آمده، فساد در تمام سطوح رواج می‏یابد. هر جا فساد باشد کسی خود راموظف به اجرای قانون نمی‏بیند، و متأسفانه این پدیده در اغلب کشورها، همچون سرطان خودنمایی می‏کند. به گفته پُل هریسون، فساد ناشی از روی کارآمدن افراد فاسد، نشانه دو وصف مهم است:
«اولاً نشانه پیوند نامقدس قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی است که بر اثر آن پول، قدرت و نفوذ را می‏خرد و قدرت و نفوذ، پول را جذب می‏کند. ثانیاً نشانه ضعف و ناتوانی دولت است در اجرای قوانین خودش. به همین سبب اصلاحات حتی اگر صورت قانونی هم به خود گرفته باشد به ندرت ممکن است عملی شود.»(25)
در حکومت‏هایی که بیشتر مشاغل در دست افراد جاهل و فاسد باشد، بسیاری از افراد فهیم و امانت‏دار و با تقوا کمتر حاضر می‏شوند سمت و شغلی دولتی را بپذیرند و اگر هم به اجبار یا به حکم وظیفه منصبی را قبول کنند، به دلیل برخورداری از
استقلال رأی و پافشاری بر روی استقلال عمل خود نمی‏توانند در چنان دستگاه حکومتی دوام بیاورند. سرنوشت قائم‏مقام فراهانی و امیرکبیر، شاهدی بر این مدعاست. حکومت‏های فاسد بیشتر در پی افرادی هستند که منویات، دستورات و خواست‏های آنان را بدون چون و چرا به اجرا گذارند و به لیاقت و کاردانی آنها توجهی نمی‏شود.
«غالباً سلاطین و وزرای ایشان به اشخاص مورد نظر کارهای مهم را رجوع می‏کردند و به شایستگی و لیاقت اشخاص توجه نمی‏شد.»(26)
از این رو شخصیت افرادی که در پست‏ها و مسؤولیت‏ها به کار گرفته می‏شوند نمایانگر شخصیت و ویژگی مسؤول مافوق آنان است. امام علی علیه‏السلام می‏فرماید:
کسی که از افراد ضعیف کمک بخواهد، ضعف خود را آشکار کرده است.(27)
خواجه نظام‏الملک از به‏کارگیری همین افراد ضعیف و بی‏فضل مذمت کرده، چنین هشدار می‏دهد:
«... هر وقت که مجهولان و بی‏اصلان را و بی فضلان را عمل فرمایند (پست و مقام دهند) و معروفان و اصیلان را معطل گذارند و یک کس را پنج، شش عمل فرمایند و یکی را عملی نفرمایند، دلیل برنادانی وزیر باشد و بدترین دشمن است که ده عمل یک مرد را فرماید و ده مرد را یک عمل فرماید... پس اگر وزیر عاقل و دانا باشد علامت آن باشد که کارها به مردم اهل تفویض کند تا مملکت را زوال نیابد».(28)
رعایت اصل شایستگب، سنت الهی
سنت الهی بر این است که به هیچ کس جز بر اساس شایستگیهای لازم مسؤولیتی نمی‏دهد. این مهم در واگذاری مقام خطیر نبوت، امامت، مقامات معنوی و هدایت‏های خاص، و پیروزی یک امت بر دشمنانش کاملاً مشهود است. خداوند متعال به افرادی که لیاقت خود را به اثبات رسانده و از عهده امتحان برآمده باشند، مسؤولیت یا پیروزی عنایت می‏کند.
خداوند به حضرت آدم علیه‏السلام «اسماء» راتعلیم داد و آن‏گاه او را خلیفه خود در زمین ساخت.(29)
حضرت ابراهیم علیه‏السلام با عبور موفق از عرصه امتحانهای سخت به مقام امامت رسید:
«و اذا ابتلی ابراهیم ربُّه بکلماتفاتمّهّن قال انّی جاعلک للناس اماماً»(بقره /124).
طالوت به‏خاطر دانش و توانایی جسمی، به فرماندهی بنی‏اسراییل منصوب شد، تا با جالوت بجنگد.(30)
دیگر انبیاء چون صدیق، امین، شایسته و «به یاد قیامت» بودند، برگزیده شدند: انّا اخلضاهم بخالصةٍ ذکری الدار(ص/46)، و اللّه اعلم حیث یجعل رسالته (انعام /124). علاوه بر اینها قرآن کریم به‏طور کلی منصب امامت و اداره امور جامعه اسلامی را «امانت» معرفی میکند که باید به «اهل» آن سپرده شود: اِن اللّه یأمرکم اَنْ تودوالامانات الی‏اهلها(نساء/58).
امانت در این آیه مفهومی عام است که همه امانت‏ها را در بر می‏گیرد؛ چه امانت مالی باشد، یا غیر آن؛ مانند مسؤولیت‏ها، منصب‏ها و رهبری جامعه. در روایات شیعی امانت در این آیه «امامت» معنی شده.(31)
مرحوم علامه طباطبایی معتقد است «حکومت و ولایتی که از جانب خداوند متعال به کسی محول می‏گردد یا مردم به شخصی واگذار می‏کنند، از بزرگترین امانت‏ها است.»(32)
امام خمینی قدس‏سره با توجه به روایات از آن معنای حکومت و امامت جامعه اسلامی را برداشت می‏کند؛(33) این سخن علی علیه‏السلام است:
«حَقٌ علی الامام ان یحکم بما انزلَ اللّه واَنْ یؤدّی الأمانة و اذا فعل ذلک فحقٌّ علی الناس اَنْ یسمعوا و ان یطیعوا و ان یجیبوا اذا دُعوا».(34)
طبری ضمن طرح چند احتمال در تفسیر آیه می‏گوید بهترین احتمال آنست که منظور زمامداران مسلمان هستند که خداوند آنان را مخاطب قرار داده که امانت را نسبت به کسانی که زمامدار ایشان هستند، ادا کنند.(35)
رشید رضا در باره این آیه و آیه پس از آن می‏گوید: این دو آیه اساس حکومت اسلامی را می‏سازند و اگر در قرآن غیر از این دو آیه درباره حکومت و اداره امور آیه‏ای نازل نمی‏شد، همین مسلمانان را کفایت می‏کرد.»(36)
سیره رسول خدا
رسول‏اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله با پشتیبانی وحی رهبری شایسته و دلسوز بود و روی همین شایستگی و رهبری صحیح، افراد مناسب و لایق را بر کارهای مختلف بر می‏گزید، به‏جز فرماندهان جنگ، حدود سی نمایندهبه شهرها و مناطق مختلف به‏عنوان سفیر و مبلّغ و مأموران گردآوری زکات اعزام نمود(37) که در میان آنان افراد تازه مسلمان، جوان و تازه کار وجود داشت.(38)
یکی از ملاکها و معیارهای لیاقت افراد در نظر آن حضرت بهره بیشتری بود که از حفظ و قرائت قرآن داشتند؛(39)
سیری در سریّه‏های انجام یافته و نتایج موفقیت‏آمیز آن حاکی است که پیامبر اکرم چگونه براساس رعایت لیاقت و شایستگی مسؤولیت‏ها را واگذار و امور را اداره کرده‏اند. از دلایل مهم توفیق این سریّه‏ها انتخاب افراد مناسب برای فرماندهی بود.(40) در سایر امور اداره سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه اسلامی آن روز نیز این گونه بود.
عصر خلفا
این رویّه حسنه با کنارزدن امیرالمؤمنین علیه‏السلام از خلافت تغییر یافت و رجعت از نهضت روبه پیشرفت اسلام هنگامی آغاز شد که افراد نالایق و جاهل بر سر کار آمدند.
در میان کارگزاران ابوبکر چهره مهمی از اصحاب رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به ویژه انصار دیده نمی‏شود.(41) خلیفه دوم در این جهت مانند خلیفه اول است. هر چند امور مالی کارگزاران خود را کنترل می‏کرد و درباره بسیاری از آنها سخت خشن بود،(42) اما نسبت به معاویه، با این‏که خود او را کسرای عرب می‏خواند، هیچ‏گونه بازخواستی نکرد واو را از کار بر کنار ننمود.(43) عمر اجازه نمی‏داد اصحاب رسول خدا در شهرها پراکنده شده، مردم را به گمراهی بکشانند!(44) (زیرا آنان با نقل احادیث پیامبر مردم را از حقایق آگاه می‏کردند، و این غیر از ممانعت از نوشتن حدیث است)، وقتی به او اعتراض شد چرا کسانی چون یزید بن ابی‏سفیان، سعید بن عاص، معاویه و فلان و فلان که از «مؤلفة قلوبهم» و «طلقا» هستند، بر سر کار می‏گزاری، امااز استفاده از علی، عباس، طلحه وزبیر خودداری می‏کنی؟ گفت: هراس آن دارد که این افراد در شهرها پراکنده شده، فساد بر پاکنند».(45) (البته این فساد، تفسیر صحیح قرآن و نقل احادیث پیامبر بوده‏است، و گرنه امام علی علیه‏السلام چه فسادی می‏خواست بر پا کند؟)
باروری کارآمدن خلیفه سوم باند اموی، که بیشتر افراد ناباب بودند در رأس کارها قرار گرفتند و بی محابا اموال مسلمانان را می‏خوردند. این تعبیر علی علیه‏السلام است کهفرمود:
«وقام مَعه بنوابیه یخضمون مال اللّه خضم الابل نبتة الربیع».(46)
ابن ابی‏الحدید گوشه‏ای از کارهای آنان را چنین بر می‏شمارد:
«عثمان نزدیکان و بستگان خود را که همه از دودمان بنی‏امیه بودند، مورد اعتماد و همه کاره مملکت قرار داد وآنها را اموال مسلمین غنی ساخت و املاک و مزارع خالصه را به تیول آنان درآورد، ولایات و شهرها را میان آنان تقسیم کرد، خمس غنیمت جنگ آفریقا را که پانصد هزار دینار بود به دامادش مروان بخشید...»(47)
این در حالی بود که ابوذر غفاری به‏خاطر اعتراض به همین کارهای خلیفه در بیابان ربذه از گرسنگی و تشنگی جان می‏داد.(48) بی جهت نبود که به محض برگزیده شدن عثمان به خلافت ابوسفیان به او گفت: «اِجْعَلِ الاَمْرَ، اَمْرَ الجاهلیة(49)» «امر را امر جاهلی قرار بده»، و مقصودش از امر، چیزی جز خلافت نبود.
یکی از علل شورش مردم علیه عثمان واگذاری مناصب حکومتی به افراد نالایق از خاندان خود بود؛ همانها که پیامبر در حق آنان فرموده بود:
«آن‏گاه که فرزندان ابوالعاس به سی‏تن بر سند بیت‏المال مسلمانان را مانند تحفه دست به دست می‏چرخانند، و بندگان خدا را برده خود می‏شناسندو دین خدا را مایه فریب مردم می‏سازند.»(50)
عصر امیرالمؤمنین علیه‏السلام
نقطه آغاز اصلاحات در حکومت علوی جابجایی کارگزاران دولتی بود. همین که حضرت زمام امور را به دست گرفت بسیاری از کارگزاران فاسد پیشین را بر کنار و به جای آنان افرادی شایسته را تعیین کرد. امیرالمؤمنین شرایط پیش از خلافت خود را در عهد نامه مالک اشتر چنین وصف می‏کند.
«این دین در دست اشرار اسیر بوده، در آن به هوس حکم می‏راندند و به نام دین، دنیا را می‏خوردند.»(51)
«اشراری» که دین در دست آنان اسیر باشد هرگز پاسدار دین و نگهبان شریعت نیستند و امام علیه‏السلام آمده است تا اشرار را بر جای نشاند و شایستگان را بر کار؛ از این رو در آغاز خلافت از زیر و رو شدن جامعه و افراد، مانند دیگ جوشان خبر داد تا افراد تضعیف شده (چون ابوذر و عمار) بالا آیند و اشرار خوار گردند.(52) هر چند این تصفیه‏ها و تعویضها باعث ایجاد ناآرامی شد، زمزمه‏های مخالفت و صداهای اعتراض را علیه حکومت علوی بلند کرد و بر تنش سیاسی و التهاب جو انقلابی پس از عثمان افزود، اما امام علی علیه‏السلام با قاطعیت، تصمیم به اجرای این کار گرفت و بدان عمل نمود و نشان داد که نباید نظام مکتبی و سیاسی اسلام به دست کسانی سپرده شود که خود به آن اعتقاد قلبی ندارند و یا در عمل به آن پایبند نمی‏باشند. چاره‏جویی و مصلحت اندیشی کسانی چون مغیره و ابن عباس و دیگران نیز مؤثر واقع نشد.(53) اینان اصرار داشتند که کارگزاران عثمان و به‏ویژه معاویه در پست خود بافی بمانند و هرگاه اوضاع آرام شد و تحت کنترل درآمد، آنان را از کار برکنار کند و حضرت فرمود: «نه به خدا سوگند، معاویه را دو روز هم بر نمی‏گمارم».(54)
به‏جز برخی از معاصرات حضرت که صلاح را در ابقای معاویه می‏دانستند، عده‏ای از مورخان بر سیاست و تصمیم حضرت علی علیه‏السلام خرده گرفته و برکناری او را صلاح ندانسته‏اند. از این رو عده‏ای از جمله ابن ابی‏الحدید، به این اشکال پاسخ داده و تصمیم حضرت را بهترین کار برای آن دوره بر شمرده‏اند.(55)
شخص معاویه از نگاه امیرالمؤمنین دارای اوصافی منفی بود که به هیچ وجه نمی‏توانست در رأس کار باشد. نامه‏های حضرت علی علیه‏السلام به معاویه(56) گویای این مطلب است. که از جمله فرمود:
«اِنَّ مثل معاویة لایجوز اَنْ یکونَ امینا علی الدماء والاحکام والفروج و المغانم و الصدقة، المتهّم فی نفسه و دینه، المُجرّبُ بالخیانة للأمانة الناقض للسنّة المستأصلُ للِذمّة، التارکُ للکتاب، اللعینَ بن اللعین، لعنه رسولُ اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فی عَشْرَةِ مواطن و لعن اباه و اخاه».(57)
آن حضرت در ادامه، ویژگیهای والی شایسته را ذکر می‏کنند.(58) و بدین ترتیب شایسته‏سالاری و لیاقت محوری مهمترین اصل و ویژگی یک جامعه مطلوب از دیدگاه آن حضرت است. این اصل باید در اجزای تمام نهادهای اجتماعی و به‏ویژه نظام سیاسی مورد توجه و عمل قرار گیرد. امام علی علیه‏السلام برای پیاده کردن این اصل، ابتدا از خود آغاز می‏کند و اثبات می‏کند شایسته‏تر از او برای امر رهبری کسی وجود ندارد. امیرالمؤمنین قبل از خلافت با ادله متعدد استدلال می‏کند که شایسته‏ترین فرد برای حکومت است.
گاهی به صورت پرسش و پاسخ و محاوره خطاب به مردم برتری‏های خود را می‏شمارد و مردم پاسخ مثبت می‏دهند.(59) هنگام انتخاب ایشان به خلافت نیز مردم، حتی کسانی که مایل نبودند امیرالمؤمنین علیه‏السلام به رهبری انتخاب شود، اعلام کردند که علی علیه‏السلام شایسته‏ترین و مناسبت‏ترین فرد برای تصدی حکومت است.(60) پس از انتخاب حضرت، دشمنان او و حتی آنان که با وی جنگیدند، اقرار داشتند که علی علیه‏السلام سزاوارترین فرد برای رهبری جامعه است و هیچ نقص و عیبی در روش حکومت و شخص ایشان وجود ندارد.(61)
گذشته از مشروعیت الهی و امامت حضرت علی علیه‏السلام برتری ایشان برای رهبری به‏خاطر یک اصل بود وآن «توان ایشان در اداره جامعه و رساندن آن به قلل رفیع کمال» حضرت علی علیه‏السلام با یک جمله ساده و کامل تمام حکومت‏های نالایق و نامشروع زمان خود و تاریخ بشر را زیر سؤال می‏برد، آن‏جا که می‏فرماید: «شگفتا! آیا خلافت با رفاقت و خویشی هم می‏شود؟»(62)
وقتی در مدیریت جامعه، روابط دوستانه و خویشاوندی و دیگر معیارهای غیر واقعی ملاک واقع شوند، آنان که شایسته و لایق هستند، منزوی می‏گردند. به اعتقاد حضرت علی علیه‏السلام ، پس از رهبری جامعه، به ترتیب تمام پست‏های مدیریت جامعه ونظام سیاسی، کارهای تخصصی هستند که هر یک افراد خاص خود را می‏طلبند و هر پستی به تناسب، نیاز به توان، شایستگی و تخصص ویژه دارد و جایز نیست افراد هر یک به جای دیگری نشینند، یا افراد بی‏کفایت به کاری گمارده شوند، در غیر این صورت جامعه مسیر اصلی رشد، توسعه و کمال را نخواهد پیمود.
معیارهای شایستگی از
دیدگاه امام علی علیه‏السلام
معیارها و ملاکهایی که به فرد تخصص می‏دهند و او را شایسته احراز کار اجرایی می‏کنند، کدامند؟ حضرت علی علیه‏السلام گاه به‏طور کلی فرموده‏اند: «کارها را به دست افراد متخصص و خبره بسپارید».(63) یا: «درباره کاتبان خود بنگر و بهترنشینان را بر سر کار بیاور»(64) و گاه ملاک و معیارها را به روشنی بیان کرده‏اند، که به مهمترین آنها اشاره می‏شود:
1ـ توانایی و آگاهی
مهمترین اصل در نظر آن حضرت «توانایی و آگاهی» حاکم و کارگزار است:
«ایها الناس انّ احقّ الناس بهذالامر اقوام علیه و اعلمهم بامر اللّه‏ فیه(65)
«مردم! سزاوارترین کس به خلافت کسی است که بدان تواناتر باشد و در آن به فرمان خدا داناتر.» و در جای دیگر می‏فرماید:
«کار مردم جز به شایستگی زمامداران سامان نمی‏یابد».(66)
امام علی علیه‏السلام با بیان دو مقدمه ظریف، ارزش و اهمیت «توان و آگاهی» یا «تخصص و شایستگی علمی» را در سطوح نظام سیاسی تبیین می‏کند.
مقدمه اول: «کارها به وسیله کارکنان و کارگزاران راست و درست می‏شود»؛ مقدمه دوم: «آفت کارها، ناتوانی کارکنان است».(67) نتیجه روشن است، اگر کارگزاران ناتوان باشند و از عهده امور آن طور که شایسته است بر نیاید کارها رو به فساد و تباهی رفته، و امور به جای اصلاح و پیشرفت، سیر قهقرایی می‏پیمایند. این همان پیامدهای اصل عدم رعایت شایستگی است.
ابن ابی‏الحدید در فرق بین «اقوی» و «علم» در فرمایش حضرت می‏نویسد:
«اقوا، با سیاست‏ترین و با تدبیرترین است و اعلم به امر خدا، کسی است که دانش لازم را داشته، آن سیاست و تدبیرها را بر طبق دانش به اجرا در آورد. پس هر دو ویژگی لازم است، چون چه بسا فردی در سیاست ماهر باشد، ولی حکم خدا را در آن مورد نداند، و ممکن است کسی دانش سیاسی ـ دینی داشته باشد، ولی مطابق علمش آن سیاست‏ها را به اجرا نگذارد».(68)
تعبیر امیرالمؤمنین علیه‏السلام که علم را در کنار توانایی قرارداده‏اند نشان دهنده این واقعیت است که پاکی و امانت‏داری به تنهایی برای پذیرش یک پست حساس اجتماعی کافی نیست؛ مثلاً زاهدترین و پاکترین افراد روزگار که فاقد تخصص باشند، نمی‏توانند کارخانه‏ای را اداره کند؛ چه رسد به شهر، استان و مملکتی. انسانها در مقابل کسانی که از نظر دانش، مهارت و آگاهی در سطح بالاتری می‏باشند حرف شنوی و اطاعت دارند و اگر دریابند فردی از نظر اطلاعات ضعیف‏تر از خودشان است حتی‏الامکان از پیروی و فرمانبرداری او خودداری می‏کنند. پس علاوه بر پاکی و صداقت، آگاهی و تخصص و مدیریت نیزلازم است.
از این رو امام علی علیه‏السلام می‏فرماید: [یکی ازنشانه‏های مدیریت و رهبری صحیح جامعه‏ا سلامی آن است که] او باید داناترین مردم به حلال و حرام خدا و احکام گوناگون و امر ونهی الهی و هر آنچه مردم بدان نیازمندند، باشد».(69)
دانستن «هر آنچه مردم به آن نیازمندند» همان تخصص و برخورداری از دانش «مدیریت» است.
2ـ ایمان و امانت‏داری:
در جامعه اسلامی یکی از اساسی‏ترین ویژگیها که برای رهبران و عموم کارگزاران، قدرت و توان می‏آفریند و آنان را محبوب قلوب زیر دستان خود می‏کند. ایمان و امانت‏داری و عمل صالح است. کارگزار حکومت اسلامی در واقع حامی ارزش‏ها و معیارهای اسلامی است. در جامعه اسلامی «دین‏داری» یا تعهد به عنوان اصلیترین ویژگی یک مدیر مورد توجه است. کسی که این صفت ارزشمند را نداشته باشد. گرچه همه خصلت‏های دیگر رهبری و مدیریت را دارا باشد. نمی‏تواند امانت رهبری را به دست گیرد.
یکی از علل شورش افراد منحرف علیه حکومت علوی همین بود که چرا با تسامح و تساهل، معاویه را تحمل نمی‏کند و چرا امثال ولید، مصقلة بن هبیرة و دیگر خائنان بی‏ایمان را به کار نمی‏گارد. اگر امام علی علیه‏السلام به مصلحت هم که شده چند صباحی امور حکومت را به آنان وا می‏گذارد آن همه شورش و مخالفت بر پا نمی‏کردند؛ اما حکومت علوی حکومت ارزشها و ایمان بود و آنان که بویی از ایمان نبرده بودند در آن جایی نداشتند وگرنه دیگر حکومت «علوی» نبود. از این رو امیرالمؤمنین علیه‏السلام در نامه‏ای به حُذیفة بن یمان برگزینش افراد دین‏دار امین توصیه می‏کند:
«افراد مورد اطمینان و کسانی را که مورد علاقه تو هستند و از دیانت و حسن امانتشان راضی می‏باشی، گردآور و از آنها در کارهایت یاری بخواه.»(70)
رعایت این ویژگی در افراد پایین‏تر از استاندار است؛ یعنی درامور اجرایی جزئی هم معیار شایستگی، دیانت و امانت است. اما از کجا می‏توان دیانت و امانت‏داری شخص را فهمید؟
امیرالمؤمنین می‏فرماید: از راه آزمایش افراد و نگاه به سابقه و عملکرد آنان، رییس دولت یا ارگانهای استخدام کننده نباید بدون امتحان افراد و قبل از این‏که مهارت، انگیزه و نظریات آنان مطلع شوند، آنها را به کار گمارند:
«در امور کارگزارانت بنگر، آنان را با امتحان و آزمایش به کار گمار و به خاطر دوستی و بدون مشورت به آنها امارت مده؛ زیرا این دو از شعبه‏های جور و خیانت هستند (چون به جامعه خیانت می‏شود) و برای کارمندی، افراد با تجربه و با حیا را از خانواده‏های صالح و کسانی که سابقه خدمت به اسلام دارند برگزین، زیرا اخلاق آنان گرامی‏تر، آبرویشان محفوظ‏تر وطمعشان کمتر و عاقبت‏نگری آنها فزونتر می‏باشد».(71)
بنابراین به اعتقاد آن حضرت باید از حضور افراد بی‏ایمان در سیستم اداری جلوگیری کرد. آنان در محیط کار به سمپاشی، تفرقه افکنی و تضعیف مسلمانان در مواقع حساس می‏پردازند و چون ماری در آستین بر پیکره نظام اسلامی و مدیران مسلمان ضربه می‏زنند.
امروز ما به این گونه‏مدیران مؤمن سخت محتاجیم. پیروزی و یا شکست انقلاب اسلامی در گرو استفاده یا عدم استفاده بهینه‏ا ز افراد مؤمن و با سابقه انقلابی در پست‏های کلیدی کشور است.
3ـ عدل و دادگری
مدیراسلامی باید عادل باشد. از حاکم جامعه گرفته تا پایین‏ترین مراتب، هر کس به مقدار و حد خود. بالاترین مرتبه آن عصمت است و مراتب بعدی آن درمدیران و کارگزاران باید رعایت شود. دادگری هم برترین صفت انسانی است و هم تکلیف مدیران. مدیران و کارگزاران وقتی لیاقت و شایستگی خدمت به نظام مقدس اسلامی را دارند که صفت دیریاب عدالت را در خود به وجود آورده باشند. آنان نباید تنها به این که خود اهل ظلم و ستم، رشوه و حق کشی نیستند، دلشاد باشند، بلکه موظفند از ظلم و ستم زورگویان و زیردستان خود هم جلوگیری کنند؛ زیرا تا آن‏جا که اختیارات و مسؤولیت مدیران کار برد دارد، فریاد رسی مظلومان و عملکرد خلاف کارگزاران مربوط به آنان می‏شود.
پس مدیری که ضعیفان را از خود براند و افراد دروغ‏گو و زیاده طلب اطرافش را بگیرند، نمی‏تواند فرد شایسته‏ای برای نظام اسلامی باشد. عدالت ـ این کم‏یاب‏ترین و ناب‏ترین خصلت‏ها ـ همواره دستخوش هوسها می‏شود و حاکم‏ومدیر اسلامی بیشتر در معرض این خطر است. ظلم بر ضعیفان، حق کشی و رشوه‏گیری شمشیر عدالت را کند می‏کند و از عمل باز
می‏دارد. یک مدیر شایسته و عادل نباید عدالت را تنها برای دیگران بپسندد و هنگامی که منافع خود یا بستگانش مطرح می‏شود، «عدالت» را به بازی بگیرد. امام‏علی علیه‏السلام به محمد بن ابی‏بکر می‏نویسد: «اَحِبَّ لِعامةِ رعتیک ما تُحبُّ لنفسک و اهل بیتک واکره لهم ماتکره لنفسک و اهل‏ییتک».(72)
از مهمترین مواردی که عدالت دستخوش هوسها می‏شود، قلمرو منافع شخصی است. برخی تنها «میان دیگران» عدالت برقرار می‏کنند؛ اما نوبت به «خود و خودیها» که می‏رسد این قاعده فراموش می‏شود. تنها به دیگران سفارش «حفظ بیت المال» را می‏کنند. پارتی‏بازی را زشت، بی‏اعتنایی به ارباب رجوع را ظلم، تعلل درکارها را نوعی دزدی و کاغذ بازی را نادر است می‏دانند، ولی خود همان رفتار را دارند وهیچ زشتی هم احساس نمی‏کنند. اینان دچار همان نفاقی هستند که امام‏علی علیه‏السلام می‏فرماید:
«اَظْهُر الناس نفاقاً مَن اَمَر بالطاعة ولم یعمل بها و نهی عن المعصیة وَلمْ یَنْته عَنْها».(73)
مدیر عادل و شایسته، مسؤولیت‏ها را امانت و وظیفه می‏داند نه لقمه‏ای آماده بلعیدن،(74) و زندگی خود را با ضعیف‏ترین انسانها برابر و تنظیم می‏کنند تا «فقر و تهیدستی مرومان را از پا در نیاورد»(75) و هر گونه سوء استفاده از اموال عمومی. با توجیهات عوام پسند را محکوم می‏کند و به حکم عدالت باید این خسارت جبران شود.(76) همچنین در دیدگاه او، هرگونه بذل و بخشش از بیت‏المال مسلمانان خیانتی است که حاکم و مدیر شایسته و عادل نباید مرتکب آن شود حضرت علی علیه‏السلام فرمود:
بخشش حکمرانان به وسیله غنایم‏مسلمانان ستم و خیانت است.(77)
ویژگی عدالت در مدیر دو پیامد دارد:
الف) سعی و کوشش برای اصلاح حال مردم.
امیرالمؤمنین فرمود:
«کوشش برای اصلاح حال مردم‏از کمال سعادت است.(78)
و در مورد رسیدگی به مشکلات زیردستان به مالک‏اشتر رهنمود داده، آن‏گاه این حدیث را از پیامبر نقل می‏کند.
«بارها از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله این سخن را شنیدم: ملتی که حق ضعیفان را از زورمندان با صراحت نگیرد هرگز پاک و منزه نمی‏شود و روی سعادت را نمی‏بیند».(79)
ب ) کوشش برای کنترل اطرافیان. مقصود از اطرافیان کسانی هستندکه به شکلی با مدیران دوستی و ارتباط و خویشی دارند و می‏توانند حرفشان را به آنها بگویند و در جلسات خصوصی آنها حضور یابند. اینان در زمان ما معاونان، مسؤولان دفتر و گاه‏نیروی عادی یک مجموعه را تشکیل می‏دهند. از مسائل مهم که یک مدیر عادل و شایسته باید رعایت کند، نظارت و کنترل بر اعمال و رفتار این افراد می‏باشد.
علی علیه‏السلام درباره این گونه افراد می‏فرماید:
«سپس بدان برای زمامداران، خاصان و صاحبان اسراری است که خودخواه‏و دست درازند و در دادو ستد با مردم عدالت و انصاف را رعایت نمی‏کنند. ریشه ستم ایشان را با جدا کردن و دور ساختن موجبات آن صفات از بین ببر و به هیچ یک از اطرافیان و بستگان خود زمینی از اراضی مسلمانان وامگذار و نباید طمع کنند که قراردادی به سود آنها منعقد نمایی که مایه ضرر سایر مردم باشد».(80)
4ـ بینش و درایت سیاسی
گلایه امیرالمؤمنین از مردم زمان خود آن بود که درک و بینش سیاسی نداشتند، عمق توطئه‏ها را نمی‏دیدند و از حرف‏های ظاهر پسند معاویه و عمر و عاص فراتر نرفته، به شیطنت‏ها پی نمی‏بردند(81) و نتیجه آن، رویارویی حضرت با مشکلات فراوان بود. از دید امام علی علیه‏السلام فردی لیاقت و شایستگی رهبری و کارگزاری و خدمت به نظام اسلامی را دارد که از بیش قوی، فهم دقیق مسائل، حسن تشخیص، سرعت انتقال و باریک بینی در اموری که نیاز به تدبیر و سیاستگزاری دارد برخوردار باشد. خمودی خواص، و افراد دست‏اندر کار باعث می‏شود ـ افراد پست و بی‏لیاقت بر سر کار آیند، اموال را غارت کنند و با نام دین ضربه به پیکر دین بزنند. افشاگریهای امیرالمؤمنین و خطبه‏های بلند آن حضرت در نکوهش خلفا، افراد فتنه‏جو و افشای توطئه‏های آنها برای بالابردن توان و قدرت تحلیل و بینش سیاسی مردم بود، تا بدانند هر کسی با نام دین نمی‏تواند بر آنها حکومت کند. حضرت فرمود: «سوء التدبیر سبب التدمیر»(82)
«سیاست نادرست موجب نابودی است.»
و در جای دیگر فرمود:
«امام و رهبر به ذهنی تیز و زبانیپرتوان و دلی پرجرأت برای اقامه حق نیازمند است.»(83)
5ـ منزه بودن از بیماریهای اخلاقی
امام علی علیه‏السلام تأکید دارند که مدیر و حاکم‏شایسته کسی است که ناهنجاریهای و بیماریهای اخلاقی در او نباشد. او صافی چون حرص به مال دنیا، بخل، شهوترانی، ترس، ناشکیبایی و بی‏اعتنایی به مظاهر شریعت، آفات یک‏مدیر و حاکم هستند و چنین کسی حق حکومت و ریاست ندارد:
«سزاوار نیست که شخص حریص پیشوای مسلمانان شود،چه آن‏که چنین کسی در اموال ایشان طمع خواهد کرد، و نیز انسان نادان نباید در رأس امور مسلمانان قرا گیرد؛ زیرا با جهل خویش مردم را به هلاکت می‏افکند، و نیز فرد بخیل؛ زیرا حقوق مسلمانان را از ایشان دریغ می‏دارد، و نه شخص خشن که کردار ناشایست او موجب خشونت مردم خواهد شد، و نه آن کس که از گزارش روزگار ترسان است و از این رو گروهی را بر گروه دیگر مقدم می‏دارد، و نه آن کس که رشوه می‏گیرد و به‏خاطر آن حق را پایمال می‏کند، و نه آن کس که سنت را رها می‏کند و مردم را نابود می‏نماید».(84)
همچنین می‏فرماید:
«لایُقیم اللّه‏ امر سبحانه الاّ من لایصانع و الایُضارع و لایتبع المطامع(85)
«فرمان خداوند سبحان را تنها کسی می‏تواند اجرا کند که سازشکار و ریا کار نباشد و دنبال طمع نرود.»
ضرباتی که مسلمانان از افراد «طمع کار، سازشکار، مال پرست و بخیل» خورده‏اند، غیر قابل جبران است.
امام علی علیه‏السلام به ما هشدار می‏دهد که فردی لایق و شایسته رهبری است که بر هوای نفسش غالب آید، و خواستهای درونی او را به بیراهه نکشاند. لزوم تعهد در کنار تخصص از همین جا آشکار می‏شود. آنان که می‏گویند مدیریت یک بحث فنی است و چه نیازی به تقوا و کنترل نفس دارد، پاسخ خرابیها، خونریزی، دزدیها، وبی‏چاره کردن ملتها را که توسط افراد فاسد و طمعکار صورت گرفته، چه می‏دهند؟ امیرالمؤمنین می‏فرماید زمامدار و مدیر اسلامی سازشکار و ترسو نباشد و بارها به استانداران و کارگزاران خود توصیه می‏کنند: «اتقوااللّه» برای همین است که این مصیبتها به بار نیاید. از دید امام علی علیه‏السلام خودسازی اخلاقی و رعایت تقواز شرایط مهم و معیار ویژه لیاقت و شایستگی یک مدیر است. نه تنها رهبران جامعه، بلکه مدیران دولتی، رؤسای سازمانها و کارمندان جزء، هر یک باید در اندازه و متناسب با کارخود، از تقوا برخوردار بوده، به بیماریهایی از قبیل خشم، کینه، حسد، طمع، حرص، بخل و ارتشا گرفتار نباشند وگرنه شایسته امانت‏داری نیستند. تقوا به مدیر اجرایی، در هر رده و رشته، مصونیت می‏دهد و او را از آفاتی مانند بدکاری، کم‏کاری، تضییع اموال و اندیشه‏ها حفظ می‏کند. چه بسا کارهایی که اگر ذره‏ای ترس خدا می‏بود به خوبی انجام می‏شد، کیفیت تولیدات بالا می‏رفت و از هزینه‏های گزاف و اسرافها جلوگیری می‏شد. بسیاری از مشکلات و ضعف‏های اجرایی بر آیند کم تقوایی یابی تقوایی و بی‏ایمانی است. مدیر و کارمند بی‏تقوا گزارشهای غیر واقعی می‏دهد و ضعفها وواقعیت راکتمان می‏کند و هزینه‏های اضافی برای دولت می‏تراشد. معلم و استاد بی‏تقوا در آموزوش احساس مسؤولیت نمی‏کند، و به آینده فراگیران و کشور خیانت می‏کند. پزشک بی تقوا جانها را به خطر می‏اندازد. و روحانی بی‏تقوا رهزنی بیش نیست و همچنین است دیگر کارها و مسؤولیت‏ها.
شایستگی در کارهای ویژه
امام علی علیه‏السلام تأکید دارند در همه کارها باید افراد صالح و واجد شرایط به کار گمارده شوند، ولی آن حضرت در مورد تصدی برخی کارها تأکید ویژه‏ای دارند که به چند نمونه اشاره می‏شود:
الف) فرماندهان نظامی: مقوله به‏کارگیری نیروی نظامی در همه زمانها و برای همه حکومتها از امور حیاتی است. نظام و حکومت غیر مکتبی، سربازی چشم بسته گوش به فرمان را به خدمت می‏گیرد و «المأمور معذور» توجیه‏گر همه جنایت‏ها و اطاعت‏های بی‏چون و چرای او از حکومت جائر است. در حالی که در نظام اسلامی فلسفه وجودی نیروهای مسلح دفع ظلم و تجاوز، و جهاد «در راه خدا» است، آن‏هم همراه با بصیرت «حَمَلوا بصائرهم علی اسیافهم».(86) هیچ ملتی بی‏دشمن نیست. تنبیه متجاسران و سرکوب مهاجمان (که وظیفه نیروهای مسلّح است) یک نتیجه دارد: «برقراری امنیت». بدون آن‏هیچ یک از تلاشهای گروههای مختلف جامعه قابل اعتماد و نتیجه‏بخش نیست؛ چنان که علی علیه‏السلاممی‏فرماید:
«فالجنود باذن اللّه حصون‏الرعیة وزین الولاة و عزّالدین و سُبل الامن و لیس تقوم الرعیّة الاّبهم».(87)
این نقش و جایگاه بالا، با جهت‏دهی آنها از سوی فرماندهان آشکار می‏شود. از این‏رو علی علیه‏السلام ویژگیها و معیارهای فرماندهان لایق و شایسته را بر می‏شمارند:
«فرماندهی نیروهای مسلح خود را به کسی بسپار که این معیارها در او فراهم باشد:
الف) از همه برای خدا، رسول خداو امام تو خیرخواه‏تر و دلسوزتر باشد.
ب ) پاکدامنترین باشد.
ج ) در متانت و حلم در سطحی برتر از دیگران باشد؛ چنان‏که دیر به خشم آید و زود با شنیدن پوزش آرام گیرد، با ضعفا مهربان و بر توانمندان درشت خوبا شد.
د ) خشونت بیجا او را برنینگیزد و احساس ناتوانی از برخورد لازم بازش ندارد.
آنگاه امام علی علیه‏السلام علاوه بر این معیارها که باید در گزینش فرماندهان رعایت شود، خصوصیاتی به عنوان امتیاز مطرح می‏کنند که عبارتند از: اصالت خوانوادگی، سوابق درخشان، روحیه سلحشوری و رزمی، سخاوت، بلند نظری، نهراسیدن از مرگ و شهادت و کثرت دشمن. هر چند باید اعتراف کرد در پایان حکومت آن حضرت سپاهیان و فرماندهان لشکرش این روحیه‏ها را از دست دادند، تا آن که می‏فرمود: «ای کاش به‏جای شما هزار نفر سوار از بنی فراس می‏داشتم که چون ابر تابستانی به دعوتت پاسخ می‏گفتند».(88)
ب ) قضات شایسته: قضاوت از خطیرترین پست‏ها و در عین حال ضروری‏ترین آنهاست. خداوند به پیامبرانش دستور می‏دهد که طبق قانون خداو به «حق» قضاوت کنند. فاحکم بینهم بما انزل اللّه‏ (مائده /48) فاحکم بین الناس بالحق ولاتبتع الهوی (ص /26).
اجرای عدالت، حفظ حقوق، حمایت از مظلوم و کوتاه کردن دست متجاوز به قضاوت صحیح مربوط می‏شود.
امام علی علیه‏السلام از رسول خدا نقل می‏کند:
«در قضاوت و داوری بین مردم به سان کسی که به مقام داوری در نزد خدا آشناست رفتار کن؛ زیرا حکومت و دادرسی ترازوی عدالت خداوند استکه در روی زمین نهاده شده تا حق مظلوم را از ظالم و ضعیف را از قوی باز ستاند و حدود خداوند را با روش و شیوه خودش که کشور و مردم جز با عمل به‏آ ن شایسته نخواهد شد. درروی زمین به اجرا در آورد.»(89)
در اسلام شرایط قاضی و آداب قضاوت به دقت بررسی و تعیین شده‏است.» از نظر حضرت علی علیه‏السلام قاضی سالم و شایسته بر مسند انبیا و اوصیا می‏نشیند و اگر به حق قضاوت نکند، شقی است.(90)و «مبغوض‏ترین کسان نزد خدا قاضی عالم نمای کم سوادی است که مسؤولیت قضاوت را پذیرفته، خود از چند و چون احکامی که صادر می‏کند آگاه نیست.»(91) و «خونهای به ناحق ریخته شده از دست قاضیان نادان فریاد می‏کشند و اموال (پایمال شده) از دست آنان فریاد برمی‏دارند».(92)
از این رو امیرالمؤمنین ویژگیها و معیارهای قاضی سالم و شایسته را یادآور شده، می‏فرماید:
«باید با فضیلت‏ترین مردم در مسند قضاوت بنشینند، قاضی باید درکار خویش توانا باشد و در برخورد با مراجعان بر سر لج نیفتد و هرگاه اشتباه کرد زود بپذیرد و از تسلیم شدن در برابر حق سرباز نزند. قاضی نباید سر سوزنی طمع داشته باشد و درباره موضوع پرونده تا آخرین مرحله ممکن تحقیق کند.
در شبهات از همه با احتیاط‏تر بوده و در مراجعه پی‏درپی شاکیان خسته نشود در کشف امور از همه شکیباتر، و پس از کشف حقیقت در فصل خصومت از همه برنده‏تر باشد، کسی که ستایش فراوان او را نفریبد، و چرب زبانی او را منحرف نسازد «واولئک قلیل» و چنین کسانی بسیار اندکند.»(93)
اگر قاضی واجد این شرایط نباشد، و افراد کم سواد، نامتعهد، پولدوست، رشوه‏گیر و فاسد «الاخلاق بر این منسد (که مسند انبیا است) بنشینند حاصل کار قضاوت جز رنج و حق کشی نخواهد بود.
نکته پایانی
امیرالمؤمنین مجموعاً 57 نفر استاندار و کارگزار داشتند.(94) عده اندکی از آنها جزء کارگزاران عثمان بودند که حضرت پس از مدتی آنهاراعزل کرد؛ مانند ابوموسی اشعری، اشعث بن قیس و جریربن عبداللّه، و تنها حبیب بن منتجب و حذیفة بن یمانرا در سمت‏هایشان ابقا کرد.(95)در میان کارگزاران حضرت چهره‏های درخشانی بودند که علی علیه‏السلام مخصوصاً به ستایش آنان پرداخته و لیاقت و شایستگی آنها را امضا و تایید فرموده‏اند. اتفاقاً بسیاری از همین گروه در زمان خود حضرت به شهادت رسیدند. سرآمد آنان مالک اشتر بود که حضرت او را «شمشیرخدا، و مطیع امام» معرفی کرده(96) به هنگام شهادتش فرمود:
«و هَل قامت النساء عن مثل مالک و هل موجودٌ کمالک».(97)
چهره درخشان دیگر حذیفة بن یمان است که حضرت درحقش فرمود:
«هوممّن اراضی بهداه و ارجو صلاحه».(98)
محمد بن ابی بکر بازوی دیگر علی علیه‏السلام بود که مرگش بر آن حضرت بسیار گران آمد و با کلماتی بلیغ او را ستود.(99)
عده‏ای دیگر از کارگزاران لایق و خوب حضرت بودند که تا آخر به آن حضرت وفادار ماندند؛ مانند قیس بن سعد، عثمان به خفیف، کمیل و.... گروهی نیز در انجام وظیفه کوتاهی کردند؛ مانند عبیدالله بن عباس و سعید بن نمران، که مورد ملامت قرار گرفتند. عده‏ای به خاطر خیانتشان برکنار و عزل شدند؛ مثل منذربن جارود.(100) گروهی از افراد مزبور، پارافراتر گذاشته، علاوه بر خیانت، با برداشتن اموال بیت المال به معاویه پیوستند؛ مانند مصقله بن هبیره(101) علی علیه‏السلام پس از اطلاع از فرار مصقله خانه‏اش را در کوفه ویران نمود، تا دیگر امید بازگشت به کوفه را به علت خیانت خود نداشته باشد.(102) مهمترین مسأله‏ای که باعث فرار او و گروهی دیگر به سوی معاویه شد، مسائل مالی بود؛ زیرا حضرت با کسی تعارف نداشت و کسی را بی جهت بر دیگری برتری نداده، تبعیض قائل نمی‏شد.(103)
در میان کارگزاران حضرت نام برخی از افراد مانند زیادبن ابیه، اشعث، مصقله و نعمان بن عجلان وجود دارد که تاریخ خیانت آنان را گزارش نموده است، بخصوص که فرار برخی از آنها به طرف معاویه بدتر از خیانت در اموال محسوب می‏شود. حال سؤال این است که چرا حضرت از این افراد استفاده می‏کرده است؟
پاسخ آن است که حضرت علی علیه‏السلام بسیاری از کارگزاران منصوب از طرف خلفای قبلی را برکنار کردند (جز دونفر) و بر اعمال و رفتار کارگزراان خویش توجهخاص و اشراف کامل داشتند و افراد خائن را بلافاصله عزل می‏کردند. آن حضرت بر طبق علوم غیبی و اسرار امامت با مردم بر خورد نمی‏کرد، بلکه ظاهر افراد ملاک بود. آنان را که می‏شناخت و حرص و لع و ناشایستگی آنان برای امارت و حکومت محرز بود (مانند معاویه و طلحه و زبیر) یک لحظه هم به کار نگرفت. برخی از افراد هم هنوز در مرحله عمل، خیانت و خباثت خود را آشکار نکرده بودند؛ از این رو امام آنها را به کار می‏گرفت. هرگاه خیانت و فساد و دزدی آنان آشکار می‏شد، با شدیدترین وجه مورد باخواست حضرت قرار گرفته، بلافاصله برکنار می‏شدند؛ مثلاً زیادبن ابیه که جانشین ابن عباس در بصره بود و گزارشهایی از عملکردش به حضرت رسید، در نامه‏ای به وی نوشتند: «و انّی اُقسم باللّه‏ قسما صادقا لئن بلغنی انّک خُنْتَ من فیئی المسلمین شی‏ءا صغیرا او کبیرا لاشدن علیک شدةً تَدَعک قلیل الوَفر ثقیلَ الظهر، ضئیل الامر،».(104)
بنابراین، حضرت علی علیه‏السلام می‏کوشید افراد خوش سابقه از خاندانهای صالح را برای مناصب مناطق مختلف انتخاب کند؛ کسانی که دیندار، امانت‏دار و به اهل بیت علاقه‏مند بودند و در دستگاههای خلفای قبلی به سوء استفاده و دنیاطلبی آلوده نشده بودند. به این نکته نیز باید توجه کرد که افرادی که هم توان اداره منطقه مأموریت خود را داشته باشند و هم دارای سابقه کاملاً درخشان باشند(با توجه به گذاشت بیست و پنج سال انحراف از روش پیامبر، و در گذشت عده‏ای از صحابه بزرگوار) کمتر پیدا می‏شدند. مخصوصا که کارگزاران ولایت باید تابع رهبر و حاکم جامعه اسلامی باشند. از این رو می‏بینیم حضرت افرادی مانند مالک اشتر، محمدبن ابی بکر، عثمان بن حنیف، سهل بن صنیف و فرزندان عباس را برای امارت انتخاب می‏کند. قابل توجه این که از فرزندان و خویشان نزدیک خود کسی را برای امارت بر نمی‏گزیند. نوشته‏اند پس از این که امیرالمؤمنین فرزندان عباس را بر حجاز، یمن و عراق گمارد، مالک اشتر با اعتراض گفت: پس برای چه ما دیروز آن پیرمرد (عثمان) را کشتیم؟ یعنی گشتن او به خاطر این بود که او بدون جهت اقوام نالایق خود را سرکار آورد. علی علیه‏السلام مالک را طلبید و با ابراز مهربانی در حقش فرمود: «آیا من حسن و حسین را امارت دادم؟ یا یکی از فرزندان برادرم، جعفر و یا عقیل را؟ اما این که فرزندان عباس را به امارت برگزیدم؛ زیر اشنیدم که مکرر عباس از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله طلب امارت می‏کرد و ایشان می‏فرمود: «ای عموی من، حکومت به گونه‏ای است که اگر دنبالش باشی، موکل آن خواهی شد (باید خود آن را حفظ کنی) و اگر او تورا طلب کند بر حفظش یاری خواهد شد» و در دوره عمر و عثمان فرزندان عباس شاهد ولایت کسانی از اولاد «طلقاء» بودند، و خود به امارت برگزیده نشدند. خواستم عقده حقارت آنها را از بین ببرم. سپس فرمودند: «فَاِنْ عَلِمْتَ اَحَدا هو خیرٌ منهم فَاتنی بِهِ» حال اگر هم فردی را که از آنها بهتر باشد می‏شناسی نزد من بیاور (تا برای منصب حکومتی از او استفاده کنم).
مالک اشتر پس از شنیدن سخنان علی علیه‏السلام در حالی که شک شبهه او بر طرف شده بود، از محضر امام علیه‏السلام خارج شد.
پی‏نوشتها
______________________________
1- فرهنگ آنتدراج، ج 4، ص 2577؛ لغت‏نامه دهخدا و نیز:
Oxford Advanced Learners Dictionary, 4IhEd; 1993. P.235.
و «تحول اداری، دوره ششم، ش 24 و 25، ص 99 - 98.
2- مدیریت اسلامی و نظام ارزشی، آیت اللّه‏ مصباح یزدی، فصلنامه مصباح، ش 19، ص 12.
3- همان؛ شهید مرتضی آوینی، توسعه و مبانی تمدن غرب، ص 59.
4- شهید مطهری، جامعه و تاریخ، ص 80
5- حاتم قادری، شناخت امپریالیسم و دیدگاه اسلام، ص 72.
6- صحیفه امام، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1378، تهران، ج 17، ص 419.
7- همان، ص 153.
8- همان.
9- همان، ج 10، ص 219.
10- همان، ج 16، ص 332.
11- آل عمران /191 به بعد.
12- شهید بهشتی، نظام مکتبی، ص 61.
13- این که از افراد غیر متعهد ولی متخصص قابل اعتماد می‏توان استفاده کرد، از آن روست که اداره کشور اسلامی و نیازهای اجتماعی را نمی‏توان گذارد و رها کرد. در صورت کمبود یا فقدان شخصیت جامع تعهد و تخصص، فرد متخصص و با تجربه‏ای (که البته صداقت داشته و اثر منفی بر دیگران نگذارد) برای برخی از کارها می‏توان برگزید تا تنظیم امور اجتماعی و سیاسی مختل نماند و جریان امور بر مقتضای نیاز زمان تداومیابد. جلال‏الدین سیوطی می‏نویسد: گاه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شخصی را به ریاست قومی منصوب می‏کرد، در حالی که در میان آنها بهتر از او هم پیدا می‏شد؛ زیرا آن شخص فردی آگاه و در امور جنگی از تیزهوشی ویژه برخوردار بود. (تاریخ‏الخلفاء، ص 41) علامه حلّی تصریح می‏کند که اگر سردار نظامی جامع صفات تقوا، خبرویت و شجاعت نبود، مسلمانان می‏توانند همراه کسی که شجاع و نسبت به مسلمانان دلسوز باشد، گرچه فاقد تقوا باشد، به جنگ بروند. مهدی شمس‏الدین، نظام الحکم والإدراة. فی‏الاسلام، ص 411.
بدین سان دیدگاه شهید بهشتی در بند چهار صحیح است؛ یعنی دولت اسلامی در صورت فقدان شخصیتهای جامع تخصص و تعهد می‏تواند از افراد متخصص فاقد تقوای دینی استفاده و امور اجتماعی را اداره کند؛ البته قیدی که شهید بهشتی آورده باید رعایت شود که قابل اعتماد باشند و تأثیر منفی نگذارند.
14- مواضع ما، ص 49.
15-
16- فرزند ملت در آیینه انقلاب اسلامی، ج 1، ص 81.
17- روزنامه کیهان، 28/10/57؛ روزنامه جمهوری اسلامی، ص 20/11/59.
18- نشریه عدالت، ش 80.
19- روزنامه بامداد، 13/5/58.
20- مجله حوزه، سال ششم، ش 2، ص 108.
21- احمد سمیعی، طلوع و غروب دولت موقت، ص 43.
22- انقلاب ایران در دو حرکت، ص 126.
23- صحیفه‏نور، ج 4، ص 180.
24- همان، ج 18، ص 178.
25- پل هریسون، درون جهان سوم، ص 447.
26- مرتضی، راوندی، تاریخ تحولات اجتماعی، ص 635.
27- تصنیف غرر الحکم،ص 482.
28- تاریخ تحولات اجتماعی، ص 635.
29- بقره /30.
30- بقره /247.
31- کافی، ج 1، ص 266؛ تفسیر صافی، ج 1، ص 363 و 366.
32- تفسیر المیزان، ج 4، ص 378 - 385.
33- تفسیر کاشف، ج 2، ص 272.
34- الدرّ المنثور، ج 2، ص 175.
35- تفسیر طبری، ج 5، ص 92.
36- تفسیر المنار، ج 5، ص 168.
37- ساختار اجتماعی و سیاسی نخستین حکومت اسلامی در مدینه، ص 178 - 174.
38- همان، ص 178.
39- میزان الحکمة، ج 8، ص 79.
40- مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوی، دفتر سوم، ص 222.
41- رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، تاریخ خلفا، دفتر نشر الهادی، چاپ دوم 1378، ص 44.
42- همان، ص 75.
43- ابن عبد ربه، العقد الفرید، بیروت، دارالکتاب العربی، 1384، ج 3، ص 365.
44- ابن ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 2، ص 20.
45- همان، ج 9، ص 30 - 29.
46- نهج‏البلاغه، خطبه 3.
47- ابن ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 67 - 66.
48- تاریخ خلفا، ص 165.
49- همان، ص 139 به نقل از: الایضاح، ص 86.
50- ابن ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 2، ص 354؛ الغدیر، ج 8، ص 97.
51- نهج‏البلاغه، نامه 53.
52- همان، خطبه 16.
53- عبدالفتاح عبدالمقصود، امام‏علی، ج 2، ص 383-379؛ تاریخ طبری، ج 8، ص 461 - 459.
54- همان.
55- ابن ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 10، ص 232، ج 2، ص 275؛ الامام علی، نظرة عصریة جدیدة، مقاله دکتر وائلی، ص 95؛ سیمای کارگزاران علی علیه‏السلام ، ج 1، ص 65.
56- از مجموع 79 نامه نهج‏البلاغه، 14 نامه به معاویه اختصاص دارد که حضرت یا ابتداءً به وی نوشته‏اند، یا پاسخ نامه معاویه بوده‏است: نامه‏های: 6، 9، 17، 28، 30، 32، 37، 49، 55، 64، 65، 73، 75.
57- دعاتم الاسلام، ج 2، ص 531؛ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 174.
58- نهج‏البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، خطبه 131.
59- نهج‏السعادة فی‏مستدرک نهج‏البلاغه، ج 1، ص خطبه‏های 30-32.
60- شیخ مفید، اَلْجَمَل، ص 143.
61- همان، ص 317 - 416.
62- جرج جرداق، «الامام علی صوت العدالة الانسانیة، ج 1، ص 153.
63- شرح عزرالحکم، ج 1، ص 18.
64- نهج‏البلاغه، نامه 53.
65- همان، خطبه 173.
66- همان، خطبه 216.
67- همان، ص 70.
68- ابن ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 9، ص 329.
69- بحارالانوار، ج 25، ص 165؛ ج 92، ص 64.
70- بحارالانوار، ج 28، ص 88؛ اعیان الشیعه، ج 4، ص 604.
71- نهج‏البلاغه، نامه 53.
72- بحارالانوار، ج 72، ص 27.
73- میزان الحکمة، ج 10، ص 156.
74- نهج‏البلاغه، نامه 5.
75- همان، خطبه 209.
76- همان، خطبه 15.
77- میزان الحکمة، ج 10، ص 745.
78- تضعیف غررالحکم، ص 482.
79- نهج‏البلاغه، نامه 53.
80- همان، نامه 53.
81- همان، خطبه، 34 و 27.
82- غررالحکم، ش 5571.
83- همان، 11010.
84- دعائم الاسلام، ج 2، ص 531، حدیث 1886، نهج‏البلاغه، خطبه 131.
85- نهج‏البلاغه، حکمت 110.
86- همان، خطبه 149.
87- همان
88- همان
89- مستدرک الوسایل، ج 2، ص 423
90- غررالحکم، ص 349.
91- نهج‏البلاغه، خطبه 17
92- همان
93- همان، نامه 53
94- سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین علیه‏السلام ج1، ص 73-68
95- همان، ص 73
96- نهج‏البلاغه، نامه 38
97- الاختصاص، ص 81
98- بحار الانوار، ج 28، ص 88
99- سیمای کارگزاران علی ابن بی طالب امیرالمؤمنین علیه‏السلام ج 2، ص 199
100- نهج‏البلاغه نامه 40 و 71
101- امام درباره وی فرمود: قبحّ اللّه‏ مُصْقَلَه، فَعَل فِعل السادة، وفرّ فرارالعبید، نهج‏البلاغه، خطبه 44
102- سیمای کارگزاران علی (ع)، ج 1 ص 37
103- بحار الانوار، ج 41، ص 133، ابن ابی الحدید،شرح نهج‏البلاغه ج 2، ص 197
104- نهج‏البلاغه ترجمه فیض الاسلام، نامه 20

تبلیغات