دیرینه شناسی گفتمان فروپاشی ساسانیان (تقابل نظم های گفتاری در گذار از ایران باستان به عصر پس از حمله اعراب)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی تاریخی سال ۱۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
269-297
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر، بر پایه چهارچوب نظری کتاب «نظم گفتار» فوکو، به «دیرینه شناسی گفتمان فروپاشی ساسانیان» می پردازد. پرسش محوری، نه واکاوی علل تاریخی این سقوط یا نتایج و پیامدهای آن، بلکه بررسی چگونگی شکل گیری و تقابل «نظم های گفتاری» متفاوت درباره خود این رویداد و نقش این تقابل در بازتعریف هویت ایرانی در دوران معاصر است. یافته ها حکایت از آن دارد که پرسش فراگیر «چرا ساسانیان سقوط کردند؟» خود، یک «گزاره گفتمانی» است که در میدان گفتمان باستان گرایانه و در چهارچوب «ارادت به حقیقتی» خاص عمل می کند. این گفتمان مسلط، با ریشه دوانیدن در گفتار سوژه های خود و با به کاربستن «دستگاه های طرد» (از قبیل منع موضوع، بخش بندی دیوانگی و ارادت به حقیقت)، روایتی هژمونیک مبتنی بر دوگانه «شکوه پیشااسلامی/تباهی پساعربی» را طبیعی سازی کرده و عناصر پیوستگی و تعامل را به صورتی نظام مند محو می سازد. در مقابل، یک «گفتمان مقاومت» (با نمایندگانی چون مطهری، مسکوب و اسلامی ندوشن) با بازگرداندن عناصر طردشده (همچون تداوم نهادی، مقاومت فرهنگی و نقش زبان فارسی)، این نظم گفتاری را به چالش می طلبد. شاهنامه فردوسی، نه در مقام متنی صرفاً ادبی، بلکه به مثابه یک «رویداد گفتاری» بنیادین و الگویی برای «تاب آوری هویتی» عمل می کند که با آفرینش یک «امپراتوری فرهنگی»، امکان گذار از تقابل به تلفیقی خلاقانه را فراهم می سازد. در نتیجه، تاب آوری هویت ایرانی در گرو «گشودگی گفتمانی» و توانایی بازتعریف خویش از رهگذر مفصل بندی نوین عناصر فرهنگی، به جای انجماد در روایت های هژمونیک مبتنی بر حسرت تاریخی و تقابل است. دست آخر، این نوشتار می کوشد تا با ایجاد «گسستی معرفت شناختی» و عبور از تاریخ نگاری علّی-سنتی، سهم اندکِ خود را در گشودن عرصه ای برای تحلیل قدرت و مقاومت در مطالعات مربوط به فروپاشی امپراتوری ساسانی و بازتعریف هویت ایرانی ایفا کند.