هشام بن حکم، از برجسته ترین و تأثیرگذارترین علمای شیعی در قرن دوم هجری است؛ قرنی که از یک سو، محلّ تلاقی و تصادم آرا و افکار مختلف بوده و از سوی دیگر، نقطه عطفی در تاریخ تشیّع و بلکه اسلام است. در این قرن، به سبب انتقال قدرت سیاسی از اموی به عباسی، فرصتی از برای نحل گوناگون حاصل گردید تا به تحکیم و اشاعه مبانی فکری و عقیدتی خود بپردازند.
در این دوران، صادقین به بنیان گذاری مکتبی پرداختند که اندیشه و اعتقاد شیعی را مستحکم ساخت و تحوّلی شگرف در محدوده فرهنگ و اندیشه اسلامی ایجاد نمود و دانش آموختگانی نظیر هشام بن حکم، زرارة بن اعین، مؤمن الطاق، و هشام بن سالم را به جامعه تشیّع و بلکه اسلام عرضه کرد.
این نوشتار بر آن است که با بهره گیری از متون معتبر و برجسته اسلامی، به کشف حقیقت و بازشناخت ابعاد شخصیت متکلّم برجسته مدافع و ناصر بحق حریم ولایت هشام بن حکم، پرداخته و به صورت هرچند مختصر ضمن بیان شرح احوال و آثار ایشان، افکار و گرایش های کلامی او را منعکس سازد.
حدیث «یَکُونُ بَعْدِی اثْنَاعَشَرَ خَلِیفَة» از مهم ترین احادیث بحث امامت است که علاوه بر منابع شیعی، در منابع اهل سنّت هم به وفور نقل شده است. برخلاف نظر شیعه، علمای اهل سنت از این حدیث، مسئله خلافت خلفای اهل تسنن را برداشت کرده اند. به نظر می رسد راه حل مناسب در تبیین مفهوم این حدیث و بیان نظر صحیح، طرح نظرات مختلف و نقد آنها باشد.
در این مقاله پس از بررسی اعتبار سندی حدیث نزد علمای شیعه و اهل سنّت، و نقل شروح و تفاسیر متفاوت ایشان، اشکالات نظر علمای سنّی بر اساس اسناد و متون ارائه شده در منابع اهل سنّت تبیین شده و تفسیر صحیح حدیث مشخص شده است.
لازم به ذکر است، نظراتی که در مقاله راجع به این حدیث ارائه شده، متعلق به علمای برجسته و صاحب اثر اهل سنت بوده و نقدها و اشکالاتی که بر نظرات آنها صورت می پذیرد نیز بر مبنای اظهاراتی است که در کتب خویش بیان کرده اند.
حدیث «یَکُونُ بَعْدِی اثْنَاعَشَرَ خَلِیفَة» از مهم ترین احادیث بحث امامت است که علاوه بر منابع شیعی، در منابع اهل سنّت هم به وفور نقل شده است. برخلاف نظر شیعه، علمای اهل سنت از این حدیث، مسئله خلافت خلفای اهل تسنن را برداشت کرده اند. به نظر می رسد راه حل مناسب در تبیین مفهوم این حدیث و بیان نظر صحیح، طرح نظرات مختلف و نقد آنها باشد.
در این مقاله پس از بررسی اعتبار سندی حدیث نزد علمای شیعه و اهل سنّت، و نقل شروح و تفاسیر متفاوت ایشان، اشکالات نظر علمای سنّی بر اساس اسناد و متون ارائه شده در منابع اهل سنّت تبیین شده و تفسیر صحیح حدیث مشخص شده است.
لازم به ذکر است، نظراتی که در مقاله راجع به این حدیث ارائه شده، متعلق به علمای برجسته و صاحب اثر اهل سنت بوده و نقدها و اشکالاتی که بر نظرات آنها صورت می پذیرد نیز بر مبنای اظهاراتی است که در کتب خویش بیان کرده اند.
یکی از مهم ترین عوامل تشکیک خاورشناسان در وثاقت متون روایی نقل شفاهی حدیث و مخالفت گسترده با کتابت حدیث، به مدت بیش از یک قرن، بوده است. تا دهه هفتاد قرن بیستم، طرفین اصلی بحث و مناقشه درباره ماهیت منابع جوامع روایی اولیه گلدتسیهر و سزگین بودند که اولی بر شفاهی بودن و دومی بر مکتوب بودن این منابع تأکید می کردند. گرگور شوئلر از سالهای میانی دهه هشتاد قرن بیستم تا کنون، در مطالعات متعدد سعی کرده است از تضاد میان این دو دیدگاه بکاهد. نظریه او درباره «پیوند و همراهی نقل شفاهی و مکتوب در نظام آموزش اسلامی» به بسیاری از مناقشات پایان می دهد. مهم ترین مؤلفه های این نظریه عبارتند از: توجه به ویژگی های نظام آموزش و یادگیری در نخستین سده های اسلامی، تمایز میان درس نوشته ها و کتاب های واقعی، چگونگی نشر آثار و نقش راویان در این روند، تمایز میان نقل مسموع و نقل شفاهی، تمایز میان مسئله وثاقت و مکتوب بودن منابع، تبیین شباهت ها، تفاوت ها و تأثیر نظام های مختلف آموزشی بر یکدیگر، بررسی تأثیر شیوه های عالمان حدیث بر سایر حوزه های علوم، تمایز میان شیوه های گوناگون نشر اسناد، نامه ها، اشعار و تعالیم دینی.
علامه مجلسی در جلد هفدهم بحارالانوار، بابی با عنوان «سهو پیامبر2 و خواب ماندن ایشان از نماز» آورده و به هفده روایت در این زمینه اشاره کرده است. این روایات را می توان به چهار دسته تقسیم کرد: 1. روایات دال بر سهو پیامبر2 در تعداد رکعات نماز؛ 2. روایات دال بر عدم سهو پیامبر2 در نماز؛ 3. روایات دال بر سهو پیامبر2 در قرائت نماز؛ 4. روایات دال بر خواب ماندن پیامبر2 از نماز صبح. ایشان پس از نقد و بررسی سندی و مدلولی این روایات و استناد به نظر سایر بزرگان شیعه، با ارائه دلایلی، سهوالنبی2 را رد می کند. درباره احادیث خواب ماندن پیامبر2 از نماز صبح نیز علامه سه احتمال را مطرح می کند: 1. توقف در این اخبار با وجود شهرت آن میان مخالفان؛ 2. صدور این احادیث از باب تقیه؛ 3. پذیرش آن ها پس از توجیه تعارضی که بین آن ها با روایاتی دیگر از پیامبر2 وجود دارد.
نگارنده در این گفتار، مبانى توثیق و تضعیف راویان در کتابهاى حدیثى اهل تسنن را نقد و بررسى کرده و نشان داده که این مبانى، از نظر علمى استوار نیست، بلکه مبتنى بر تعصّب و یک جانبه نگرى است. همچنین گاهى قانون هاى کلّى خود را زیر پا مى گذارند. بررسى و نقد جرح و تعدیل هاى شمس الدین ذهبى و ابن حجر عسقلانى، فضل بن روزبهان و ابن جوزى پایان بخش این گفتار است.
حجّیّت حدیث معصومان علیهم السلام برای همه زمان ها، مکان ها و افراد است؛ اما ایشان متناسب با گنجایش، آگاهی های پیشینی مخاطب، نیاز وی و وضعیت جامعه سخن می گفتند. شناخت مخاطب مستقیم و جامعه زمان صدور حدیث، در فهم کلام معصوم و نوع حجیّت آن نقش دارد. این مقاله درصدد است با بررسی وضعیت مخاطبان و جامعه زمان سه تن از معصومان به عنوان نمونه، تاثیر مخاطب بر ادبیات و محتوای احادیث را تحلیل کند و سپس این تاثیر را بر محدوده حجّیّت حدیث بررسی نماید. هدف این نوشتار تحلیل یکی از معیارهای فهم حدیث و حلّ اختلاف برخی اخبار است. این نگاشته توانسته با نگاهی متفاوت به تاریخ حدیث و تطبیق آن با فقه الحدیث، دسته بندی و چشم انداز نویی در موضوع «اثرگذاری مخاطب مستقیم بر کلام متکلّم و برداشت دیگران» ارائه کند.
بصائرالدرجاتنوشته محمّد بن حسن صفار و الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباداثر شیخ مفید، از کتاب های مهم حدیثی و تاریخی دو اندیشمند متعلّق به مکتب حدیثی قم و بغداد است. در این دو کتاب، معجزاتی به ائمه معصومین : نسبت داده شده است که می توان آن ها را در دو بخش کلی تقسیم بندی نمود: علم امام، و دخل و تصرّفات امام به اذن خداوند در عالم خلقت (ولایت تکوینی). در این مقاله تلاش شده است: به بررسی ابعاد مختلف حوزه اعجاز ائمه معصومین ع که در دو کتاب بصائرالدرجاتو الارشادمندرج اند، با رویکرد توصیفی- تحلیلی پرداخته شود. بررسی ها نشان می دهد: شیخ مفید نسبت به حسن صفار، پیرامون نقل معجزات ائمه ع دقّت بیش تری نشان داده است؛ و این مطلب حاکی از روش عقل گرایانه شیخ در برخورد با انبوه احادیث و روایات وارده در حوزه کرامات ائمه ع است.
شیخ انصاری یکی از بزرگترین فقیهان اصولی و محقق إمامیه در قرون متأخر به شمار مى آید. در این میان تحقیقات وی پیرامون انجبار ضعف سند حدیث در جاى جای میراث علمی وی از ابعاد گوناگونی چون علم رجال، اصول فقه، نقد سند و تاریخ حدیث قابل بررسی است. این نوشتار با روش توصیفی تحلیلی و رویکرد شیوه مواجهه شیخ انصاری با ضعف سند به دنبال تبیین و بررسی انجبار ضعف سند و گونه ها ی آن از منظر شیخ انصاری مى باشد. بررسی ها نشان مى دهد که انجبار با شهرت عملی، انجبار با شهرت فتوایی، انجبار به اجماع منقول و محصّل، انجبار با قواعد فقهی، انجبار ضعف راوی به روایت اصحاب اجماع از وی مهمترین گونه ها ی انجبار ضعف سند در آثار اوست. نقل روایت با سندی صحیح و صحت روایت از منظر علماء امامیه به عنوان دو شیوه دیگر در دفاع از اعتبار حدیث و نیز واکاوی پیشینه انجبار و جایگاه آن در مکتب اصولیان از دیگر مباحث این نوشتار به شمار مى رود