سعید انواری

سعید انواری

مدرک تحصیلی: دانشیار فلسفه و کلام اسلامی، دانشگاه علامة طباطبائی، تهران، ایران.

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۱ تا ۴۹ مورد از کل ۴۹ مورد.
۴۱.

بستر نوافلاطونی فلسفۀ اشراقی سهروردی: فلسفه به مثابۀ تصوف

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۳ تعداد دانلود : ۱۷۵
در این مقاله با تحلیل مضامین نور و عشق در آثار سهروردی نشان داده شده است که عشق در سه ساختار: عشق و نور، عشق و اشراق، و عشق (مهر) و قهر زیرساخت اصلی کتاب حکمه الاشراق را تشکیل می دهد. همچنین در فلسفه سهروردی نظریه «فیض» (صدور) نوافلاطونیان تحت عنوان نظریه «اشراق» به مجرایی از نور برای جریان یافتن عشق الهی تبدیل شده است. بدین ترتیب در نظام حکمت اشراق اصطلاح فیض در فلسفه با اصطلاح عشق (محبت) در تصوف (عرفان) پیوند یافته است و اصطلاحات فلسفی سهروردی محملی برای بیان نظریات عرفانی وی به شمار می آیند. بر این اساس می توان ارتباط میان عوالم سافل و عالی در نظام سهروردی را تحت عنوان الگوی «نردبان شوق» ترسیم نمود که بازتابی از یک الگوی کهن تر فلوطینی است. در این الگو همه چیز بر اساس فرایند صدور (اشراق) از خداوند پدید می آید و بر مبنای فرایند عشق، آرزومند رجعت به سوی او است. همچنین از طریق این اسطوره، خدا و انسان و نور وظلمت با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند. چنانکه این اسطوره فلسفی، با اسطوره بی اعتنایی تقریباً حلاج گونه سهروردی به زندگی نیز مطابقت دارد.
۴۲.

از میان برداشتن تمایز وجود ذات در جهان اسلام (سلسله مراتب شهودی انوار در نظر سهروردی)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴۸ تعداد دانلود : ۲۲۸
تمایز میان وجود و ذات در ممکن الوجودها یکی از آموزه های مبنایی فلسفه سده های میانه است. متفکرانی چون ابن سینا و آکوئیناس با تکیه بر آراء متقدمان نوافلاطونی، درباره این تمایز به بحث پرداخته اند. با این حال، [سهروردی] یکی از فلاسفه اسلامی که تأثیر بسزایی در گسترش گفتمان فلسفی در ایران داشت، دیدگاه مشائی سنتی درباره حقیقت [اشیاء] را برهم زد و ماهیت هستی شناسانه وجود را مورد مناقشه قرارداد. سهروردی از طریق نقد مفهوم مشائی وجود، نشان داد که این تمایز نامرتبط با مباحث مابعدالطبیعی است و در عوض باید بر شهود ماهوی/ذاتی از «سلسله مراتب انوار» تکیه کرد. [در این مقاله] تشریح خواهم کرد که چرا سنت [فلسفه اسلامی] متأخر از خوانش اشتباه ذات باورانه سهروردی حمایت کرده اند و این فرضیه را مطرح کرده ام که شاید دلیل این امر، تفسیر افلاطونی از شهود ذاتی باشد که سهروردی آن را به تفصیل شرح داده است. فیلسوفان متأخر در سنت [فلسفه] اسلامی روش شناسی را با توصیف حقیقت اشتباه گرفته اند.
۴۳.

بررسی روند تغییر عقاید دینی با الهام از نحوۀ طرد و پذیرش پارادایم های علمی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۶ تعداد دانلود : ۱۴۸
در این مقاله با الهام از نظریات مطرح در روش شناسی علم در فلسفه علم، روند تغییر عقاید دینی و مذهبی در مطالعات ادیان تبیین شده است. بر این اساس دیدگاه ابطال گرایانه پوپر مشابه با دیدگاه رایج متکلمان و عقلگرایان به شمار آمده است که بحث و مناظرات دینی را عامل اصلی و مؤثر در تغییر عقاید افراد به شمار می آورند. در مقابل این دیدگاه و با تکیه بر شواهد تاریخی، تغییر جهان بینی دینداران با تغییر پارادایم های علمی دانشمندان از منظر توماس کوون مشابه دانسته شده است. از این طریق نشان داده شده است که برخلاف دیدگاه سنتی متکلمان، افراد صرفاً از طریق مباحث نظری و اثبات و ابطال های کلامی، عقاید (دین و مذهب) خود را تغییر نمی دهند، بلکه در این زمینه تحت تأثیر عوامل اجتماعی و روانی مختلفی قراردارند. همچنین نشان داده شده است که جهان بینی ادیان و مذاهب مختلف قیاس ناپذیر هستند و در نتیجه منازعات کلامی، مباحثی جدلی الطرفین به شمار می آیند. بر این اساس می توان در حوزه مطالعات ادیان از دیدگاه کوون برای تبیین نحوه تغییر نگرش دینی افراد سود برد. همچنین در چهارچوب ایمان گرایی در فلسفه دین به این سوال پاسخ داده می شود که افراد چگونه ایمان خود را انتخاب می کنند؟
۴۴.

ارائه معنایی جدید از معاد جسمانی در فلسفه اسلامی با الهام از کارکردگرایی در فلسفه ذهن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۰ تعداد دانلود : ۱۱۰
در فلسفه اسلامی اشیاءِ محسوس مدَرک بالعرض به شمار می آیند و مدَرک بالذات صورتی است که در حس مشترک پدید می آید. گرچه فلاسفه اسلامی در مورد نحوه پدید آمدن صورت در حس مشترک اختلاف نظر دارند، اما بر این مطلب متفق اند که پدید آمدن صورت در حس مشترک معادل ادراک حسی است. ایشان تمثّل حسی موجودات غیبی را بر این اساس تبیین می کنند، بدین نحو که در فرایندی معکوس نسبت به فرایند مشاهده مستقیم اشیاء مادی، تصویری از جانب غیب (و نه از طرف حواس پنجگانه مادی) در حس مشترک نقش می بندد و بدین ترتیب موجود غیبی به نحو حسی متمثل و ادراک می شود. از طرف دیگر، بر اساس نظریه کارکردگرایی در فلسفه ذهن، ادراک حسی هر چیزی است که کارکرد ادراک حسی را ایفا کند. از آنجا که تجربه حسی بدون وساطت جسم عیناً همان است که به واسطه جسم رخ می دهد، عامل محرّک برای ادراک حسی می تواند امری غیرجسمانی باشد. بنابراین انسان می تواند بدون نیاز به بدن مادی (فیزیکی و جسمانی)، از حیث معرفت شناختی ادراکی حسی و جسمانی داشته باشد. لذا می توان انسان را حتی در نشئه ای غیرمادی دارای ادراک حسی دانست، و به همین جهت معاد جسمانی خواهد بود، زیرا جسمانی بودن معاد به این است که انسان در روز قیامت درک و تجربه ای جسمانی از بدن خود و لذات/آلام جسمانی داشته باشد، نه این که لزوماً تحقق جسمانی بیابد و واجد بدن فیزیکی باشد.
۴۵.

فلسفه اشراق سهروردی و غزالی

نویسنده: مترجم:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۹ تعداد دانلود : ۷۱
در این مقاله نشان می دهم که اندیشه شهاب الدین سهروردی (درگذشته ۵۸۷ق)، بنیان گذار جریان فکری موسوم به «اشراقی» در فلسفه اسلامی-ایرانی، به نحو قابل توجهی تحت تأثیرات افکار ابوحامد غزالی (درگذشته ۵۰۵ق) قرار دارد؛ کسی که هم به دلیل نقدهای مستمرش بر فلسفه مشاء اسلامی و هم به دلیل استفاده گزینشی از آن، شناخته شده است. بخش نخست این مقاله نشان می دهد که بنیان های عقلانی هستی شناسی نور در نظام فکری سهروردی، در بسیاری از جنبه های مهم، از رساله «مشکاه الانوار» غزالی اخذ شده است. بخش دوم مدعی است که نحوه مواجهه سهروردی با یکی از مسائل سرنوشت ساز کلامی، یعنی مسئله علم خداوند به جزئیات نیز می تواند به عنوان تأثیرپذیری و تعامل با اندیشه های غزالی تفسیر شود. در پایان، با توصیفی کلی از هر دو اندیشمند به نتیجه گیری می پردازم.
۴۶.

مقام «هورقلیا» یا «پختگی معنوی» در حکمت اشراقی سهروردی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۷ تعداد دانلود : ۸۸
شیخ شهاب الدین سهروردی در آثار خود از اصطلاح «هورقلیا» استفاده کرده است که در مورد معنای آن میان محققان اختلاف نظر وجود دارد. در پژوهش های مختلف ریشه این واژه را فارسی (پهلوی)، یونانی، سریانی و یا عبری دانسته اند. این واژه در مکتب کلامی شیخیه نیز به کار رفته است و به نظر می رسد کاربرد خاص آن در مکتب شیخیه به غلط بر معنای آن در مکتب اشراقی سهروردی تاثیر گذاشته است. در این مقاله ضمن معرفی و بررسی معانی نُه گانه ای که تاکنون در مورد این واژه پیشنهاد شده است، معنای جدیدی برای آن پیشنهاد شده است. بر این اساس جزء اول این واژه از «هور» به معنای خورشید تشکیل شده است. «قَلیا» در جزء دوم آن اصطلاحی در طب و طبیعیات قدیم به معنای بریان کردن و تفت دادن است و «هور قلیا» در مجموع در لغت به معنای «پختگی توسط خورشید» است. این اصطلاح در نظام حکمت سهروردی، مقامی معنوی برای سالکینی است که به پختگیِ معنوی توسط خورشید حقیقت دست یافته اند و بدین ترتیب قادر به انجام اموری خارق العاده شده اند. این مقام پیش از خرّه کیانی است و به سالکان متوسط در میانه راه سلوک اختصاص دارد. در این مقاله به کمک عباراتی از رساله المشارع و المطارحات سهروردی، معنای اصطلاحی این واژه تشریح شده است.
۴۷.

تأثیر نحوه حدوث نفس بر تفاوت های ادراکی زن و مرد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۱ تعداد دانلود : ۲۶
زنان و مردان در مسائل ادراکی با یکدیگر اختلاف دارند. عوامل مختلفی مانند عوامل جسمانی و اجتماعی باعث ایجاد این اختلاف شده اند. این سؤال مطرح است که از منظر فلاسفه اسلامی، این تفاوت های ادراکی ناشی از تفاوت نفوس زنان و مردان است و یا ناشی از شرایط متفاوت فیزیولوژیکی و اجتماعی ایشان است؟ به عبارت دیگر آیا نفوس دارای جنسیت هستند یا تفاوت های آن ها تنها ناشی از بدنی است که به آن تعلق دارند؟ بر اساس دیدگاه جسمانیت الحدوث بودن نفس، نفسی که از بدن زنانه ناشی می شود با نفسی که از بدنی مردانه ناشی می شود اختلاف خواهد داشت. همچنین بر اساس دیدگاه روحانیت الحدوث بودن نفس، بدن مرجحی است که بر اساس آن، عقل فعال نفس خاصی را به آن افاضه می کند. بدین جهت در این دیدگاه نیز نفسی که به بدن زنانه تعلق می گیرد با نفسی که به بدن مردانه تعلق می گیرد متفاوت خواهد بود. این پژوهش نشان می دهد که بر اساس هر دو دیدگاه پیدایش نفس از بدن و تعلق نفس به بدن، باید میان نفس زنانه و مردانه تمایز قائل شد. در این مقاله با استفاده از شیوه گردآوری اطلاعات، مبانی و نتایج نظریات فلاسفه اسلامی در این زمینه مورد ریشه یابی و تحلیل قرار گرفته است. بر این اساس نشان داده شده است که نفوس زنان و مردان با یکدیگر اختلاف دارند و تفاوت ادراکی ایشان تنها ناشی از متعلق نفس (یعنی بدن) و عوامل اجتماعی نیست و تفاوت زنان و مردان تنها ناشی از اموری عرضی در حوزه عقل عملی نیست.
۴۸.

رابطه ساختارهای زبانی با حقایق فلسفی در مکتب نو مشّائی رجب علی تبریزی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۵ تعداد دانلود : ۲۲
رجبعلی تبریزی همچون ابن سینا بر ارتباط ذهن با عین تأکید فراوانی داشت. او به عنوان حکیم نومشّائی که قواعد و ادبیات مشّائی را به منظور ارزیابی نظریات جدید معاصران خویش، ارتقا داد؛ قائل به هماهنگی «ساختارهای زبانی مشترک» با مباحث معقول گردید. ازلوازم مهم این نظریه در آموزه های او، انکار «مفاهیم اعتباری» در فلسفه و حکمت است. پژوهش پیش رو می کوشد تا ضمن توضیح دیدگاه حکیم تبریزی در مسأله استنتاج مبانی هستی شناختی از گویش زبانی و لازمه مهم آن، به ارزیابی دلایل و اشکالات ناظر به آن ها بپردازد. روش به کار رفته در این پژوهش، ترکیبی از تبیین و تحلیل انتقادی است. یافته های پژوهش بیانگر آن است که دیدگاه تبریزی درباره کاربرد ساختارهای زبانی مشترک، در چارچوب تفکّر او، قابل ابطال نیست و دست کم به عنوان اصل پیشینی در مکتب نومشّائی تبریزی پذیرفتنی است. همچنین، تحلیل قابل توجّه او درباره معنای نفس الامر، بسی حائز اهمیت است؛ ولی حدودوثغور دیدگاه او در نفی مفاهیم اعتباری، قدری ابهام دارد؛ چون تفکیکی میان معقولات ثانی فلسفی با معقولات ثانی منطقی قائل نشده است.
۴۹.

علم و بدن انسان: مفهوم هیکل اشراقی از منظر سهروردی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰ تعداد دانلود : ۱۹
اسلام بر رابطه میان «معرفت» (علم) و «نور» تاکید زیادی دارد. از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمود: «العلمُ نورٌ» (علم نور است) و خداوند علیم را به مثابه نوری خیره کننده توصیف کرده است. این رابطه در قرن ششم هجری با آثار فیلسوف و عارف شهیر، شهاب الدین سهروردی ابعاد تازه ای یافت. وی بنیان گذار مکتبی معروف به «فلسفه اشراق» است. سهروردی در آثار خویش از دو استعاره معماری برای تبیین رابطه بدن انسان با نور بهره می گیرد: یکی بدن به مثابه «معبد» (هیکل) و دیگری بدن به مثابه «قلعه» (صیصیه). سهروردی از طریق این دو استعاره، درکی از واقعیت را ارائه می دهد که مبتنی بر «سلسله مراتب اشراق» است؛ این ]دیدگاه[ در تقابل با درک رایج یونانی در آن زمان بود که بر دوگانه های صورت و ماده، و محسوس و معقول استوار بود. این برداشت از واقعیت، رابطه میان معرفت، اشراق و بدن انسان را با ساحت های تازه ای رو به رو می کند. این پژوهش با تمرکز بر دو اثر کلیدی سهروردی، هیاکل النور و حکمه الاشراق، دلالت کیهان شناختی مفاهیم هیکل و صیصیه را مورد بررسی قرار می دهد تا نشان دهد چگونه معماری بدن انسان، نقش شناختی-اشراقی کلیدی را در فرایند تحول از «قلعه تاریکی» به «هیکل نورانی» ایفا می کند. در این فرایند، بدن و ذهن به مثابه «سازه» یا «معبدی» واحد عمل می کنند؛ جایی که «فرم» و «فضا» به صورت یکپارچه در قالب «معماری» به یکدیگر کمک می کنند تا امکان افاضه نور برای تجرید بدن و زدودن تاریکی آن فراهم گردد.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان