حامد اسماعیل زاده

حامد اسماعیل زاده

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۴ مورد از کل ۴ مورد.
۱.

نظریه اعتباریات به مثابه پل ارتباطی هستی شناسی صدرایی و علوم انسانی(مقاله پژوهشی حوزه)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴ تعداد دانلود : ۷
نظریه اعتباریات علامه طباطبایی به مثابه حلقه اتصال حکمت متعالیه صدرایی و علوم انسانی، نقش بنیادینی در تبیین مبانی هستی شناختی پدیده های اجتماعی ایفا می کند. این نظریه با تمایز قائل شدن میان حقایق (امور عینی و مستقل از ذهن) و اعتباریات (سازه های ذهنیِ وابسته به اغراض عملی انسان)، امکان امتداد مبانی فلسفی صدرایی مانند اصالت وجود، تشکیک وجود، و حرکت جوهری را به عرصه علوم انسانی فراهم می آورد. بر اساس این چارچوب، علوم انسانی نه تنها از سنخ علوم اعتباری است، بلکه بدون اتکا به مبانی هستی شناختی حکمت متعالیه، فاقد توان تبیین جامع واقعیت های اجتماعی خواهد بود. این پژوهش با روش تحلیلی   توصیفی نشان می دهد که اعتباریات با کارکردهای عملی خود، پلی میان ساحت حقیقت (هستی شناسی صدرایی) و ساحت کنش اجتماعی انسان ایجاد می کند و زمینه ساز شکل گیری نظریه های اسلامی در علوم انسانی است.
۲.

تحلیل تطبیقی رابطه نفس و قوای آن از منظر ابن سینا و ابن عربی با تأکید بر مبانی هستی شناختی(مقاله پژوهشی حوزه)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲ تعداد دانلود : ۴
این پژوهش به تحلیل تطبیقیِ رابطه نفس و قوای آن از منظر ابن سینا و ابن عربی می پردازد و می کوشد نشان دهد که چگونه تفاوت در مبانی متافیزیکی، به تفاوت در انسان شناسی و فهم ساختار نفس انجامیده است، یافته ها نشان می دهد که در نظام فلسفی ابن سینا، بر پایه اصالت وجود، تجرد نفس و ساختار علّی طولیِ عالم، نفس انسانی به عنوان «جوهر مجرد» و «مدبّر بدن» فهم می شود. قوای نباتی، حیوانی و ناطقه در این دستگاه فکری، مراتب مشکّک یک حقیقت واحدند؛ یعنی هر یک شأنی ضعیف تر یا کامل تر از وجود نفس است و به صورت سلسله مراتبی از آن صادر می شود؛ از این رو، رابطه نفس و قوا، رابطه ای علّی، طولی و وجودی است که در آن نفس اصل است و قوا فرع؛ در مقابل، ابن عربی با تکیه بر مبانی وحدت وجودی و نگاه شهودی به هستی، نفس انسانی را «مظهر تامّ اسمای الهی و آیینه ای برای تجلی حق می داند، قوای نفس در این نگرش، نه مراتب صادرشده از جوهری مستقل، بلکه ظهورات متنوّعِ یک حقیقت یگانه اند؛ بنابراین رابطه نفس و قوا، نه علّی _معلولی، بلکه «ظاهر و مظهر» است، این اختلاف بنیادین در هستی شناسی، منجر به تفاوت در تبیین فرایند کمال انسانی نیز می شود: ابن سینا کمال انسانی را در ارتباط با عقل فعال می داند، در حالی که ابن عربی غایت انسان را در تحقق فنای فی الله و بقای بالله تبیین می کند. در نهایت، پژوهش حاضر نشان می دهد که چگونه تمایزهای متافیزیکی، چارچوب های متفاوتی برای فهم حقیقت انسان می آفرینند و تصویر هر متفکر از نفس و قوا، ریشه در مبانی وجودشناختی او دارد.
۳.

تحلیل مقایسه ای برزخ صعودی و نزولی در عرفان نظری و تفاوتهای شهود أحدیتِ حضرت ختمی مرتبت و خالد نبی بر اساس فصوص الحکم ابن عربی(مقاله پژوهشی حوزه)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۱ تعداد دانلود : ۱۵۲
این مقاله به بررسی داستان حضرت خالد (علیه السلام) و تبلیغ «عالم برزخ صعودی» توسط ایشان می پردازد. همچنین به تحلیل حکمتی که از طریق غلبه اسم «الصمد» بر قلب ایشان افاضه شد و دعوت قوم شان به سوی اسم «الاحد الصمد» اشاره دارد. هدف اصلی این پژوهش، واکاوی مفهوم «برزخ» در عرفان نظری، تفاوت های میان «برزخ صعودی» و «برزخ نزولی»، و نیز تمایز میان شهود حضرت خالد از مقام «احدیت» الهی با شهود حضرت ختمی مرتبت6 از این مقام است. این پژوهش با رویکرد توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای و متون عرفانی، به بررسی مفاهیم «برزخ»، «احدیت» و مراتب آن پرداخته است. «برزخ صعودی» و «برزخ نزولی» دو مفهوم متمایز در عرفان اسلامی هستند که از نُه جنبه مختلف (از جمله جهت حرکت، غایت، و تجلیات اسماء الهی) با یکدیگر تفاوت بنیادین دارند. شهود حضرت خالد از مقام احدیت با شهود حضرت رسول اکرم6 به سه دلیل، متفاوت است.
۴.

نظریه اعتباریات علامه طباطبایی و نقش واسطه گری آن میان حکمت متعالیه و علوم انسانی(مقاله پژوهشی حوزه)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷۹ تعداد دانلود : ۳۷۳
فلسفه، زیرساخت نظریات علوم انسانی و اجتماعی است و حکمت متعالیه به عنوان یک نظام فلسفی، ظرفیت تحقق این زیربنا را دارد. علوم انسانی متکفّل تبیین کنش های ارادی انسان اند و از دیدگاه علامه طباطبایی، کنش های ارادی انسان، تابعی از نظام اعتباری اوست، از این رو توجه به نظریه اعتباریات در مطالعه علوم انسانی سهم تعیین کننده ای دارد و با توجه به اینکه طرح نظام مند نظریه اعتباریات از سوی ایشان در حکمت متعالیه صورت گرفته است، مسئله این مقاله آن است که چگونه حکمت متعالیه با علوم انسانی به واسطه نظریه اعتباریات ارتباط پیدا می کند. این مقاله درصدد است که نشان دهد نظریه مزبور با توجه به مبانی معرفت شناختی و انسان شناسی فلسفه صدرایی، حلقه ارتباطی میان حکمت متعالیه و علوم انسانی است.

کلیدواژه‌های مرتبط

پدیدآورندگان همکار

تبلیغات

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان