دگردیسی فرش از یک ابژه ی هنری به یک سوژه ی مفهومی: مطالعه ای جامعه شناسانه پیرامون تغییر کارکرد فرش دستباف در جامعه معاصر.(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی اقتصادی و توسعه سال ۱۴ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲
125 - 147
حوزههای تخصصی:
هنر فرش دستباف در تاریخ خود همواره دارای دو وجه کاربردی و زیبایی شناسانه بوده و کارکردهای متعددی در حوزه های مختلف اجتماعی ایفا کرده است. با این حال در دوران معاصر، این هنر با دگرگونی های عملکردی و معنایی مواجه شده که آن را از یک هنر کاربردی-زیبا به هنری صرفاً زیبایی شناسانه در جایگاه واقعی Art تبدیل کرده است. در نتیجه، فرش دستباف بازتابی فراتر از کاربرد سنتی خود یافته و در قالب هنر مفهومی (کانسپچوآل آرت ) در جامعه معاصر بازنمایی می شود. پرسش اصلی پژوهش آن است که از منظر جامعه شناسی فرهنگی، چه عواملی در تغییر جایگاه و کارکرد فرش دستباف و تبدیل آن به یک سوژه مفهومی مؤثرند؟ پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر تحلیل محتوای کیفی انجام شده است. چارچوب نظری پژوهش، جامعه شناسی فرهنگی است و با تکیه بر شاخص های این رویکرد به تحلیل الگوهای مفهومی فرش دستباف پرداخته شده است. نمونه های مورد مطالعه به صورت هدفمند شامل 8 مورد از آثار مجموعه هنری نامیرا، تولید هنرمند معاصر محسن موسوی سیرت است. بر اساس این سِگمنت هنری می توان به بررسی فرش به عنوان یک سوژه مفهومی پرداخت و آن را به این حوزه تعمیم داد. جمع آوری اطلاعات بر اساس منابع مکتوب، منابع تصویری و در جهت شناسایی عوامل مؤثر بر تغییر کارکرد فرش دستباف در جامعه معاصر ایران، با 13 نفر از خبرگان در این حوزه مصاحبه نیمه ساختاریافته صورت پذیرفته است. یافته ها نشان می دهد که مؤلفه های هویت، تکنولوژی، قدرت، نهادها، تقابل و مقاومت فرهنگی، و نوآوری و تغییرات فرهنگی به عنوان شش عامل اصلی از منظر جامعه شناسی فرهنگی بر تغییر کارکرد فرش دستباف تأثیرگذارند. این عوامل می توانند در سطوح جمعی و فردی، نقش کلیدی در بازتعریف فرش دستباف به عنوان یک سوژه مفهومی ایفا کنند. استفاده آگاهانه از این عوامل توسط کنشگران این حوزه، می تواند به ارتقای جایگاه جهانی این هنر بینجامد