تأثیرپذیری ناطق نیلی از داستان شاه و کنیزک مثنوی در شکرباغ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تأثیر و تأثر، یکی از موضوعات مهم در عرصه پژوهش های ادبی است که امروزه با عنوان بینامتنیت، یکی از نظریات مهم ادبی به شمار می آید. بر طبق این نظریه، هر متنی بر پایه متن های پیشین خود شکل می گیرد. مثنوی شکرباغ ناطق نیلی، شاعر افغانستانی قرن سیزده نیز به عنوان یک اثر ادبی از این قاعده مستثنا نیست و از میان متون پیشین می توان گفت بیش از هر متن دیگر، متأثر از داستان شاه و کنیزک مثنوی مولوی است و البته سراینده شکرباغ، خود نیز به این نکته اذعان دارد. در پژوهش حاضر که به روش تحلیلی توصیفی انجام گرفته، کوشش شده است تا به این پرسش پاسخ داده شود که ناطق نیلی در سرودن مثنوی شکرباغ چگونه و به چه میزان از داستان شاه و کنیزک تأثیر پذیرفته و در چه مواردی نوآوری داشته است. آنچه از بررسی این دو مثنوی به دست می آید، این است که: داستان شاه و کنیزک در هر دو مثنوی کمابیش مشابه است. با این تفاوت که در مثنوی مولانا به بحر رَمَل مسدّس محذوف و در شکرباغ به بحر هَزَج مسدّس محذوف است و البته وزن هر دو مثنوی به مقتضای موضوع، از بلاغت برخوردار است. شماره ابیات داستان در مثنوی مولانا 213 بیت و بدون احتساب بحث های فرعی حدودا ً100 بیت است و در شکرباغ 141 بیت است که این اطناب بیش تر در گرو توصیفات و صحنه پردازی هایی است که در مثنوی مولانا نمی بینیم.