تحلیل شناختی استعاره «عشق» در غزلیات صائب تبریزی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های معناشناختی متون ادبی دوره ۱ بهار ۱۴۰۲ شماره ۱
17 - 43
حوزههای تخصصی:
عشق مفهومی انتزاعی است که بسیاری از شعرا و عرفا از عناصر حسی و ملموس بهره برده اند تا با بیانی استعاری مفاهیم ذهنی خود را درباره آن به مخاطب منتقل نمایند. در پژوهش حاضر، استعاره عشق در چارچوب معناشناسی شناختی با روش توصیفی-تحلیلی بر بنیان نظریه «لیکاف و جانسون» بررسی شده است. مشخص ساختن پربسامدترین حوزه های مبدأ کلان استعاره «عشق» و خرداستعاره های مرتبط با آن در غزلیات صائب تبریزی، تعیین نگاشت های استعاری آن و مشخص نمودن وجوه تمایز فکری صائب از دیگر شاعران از اهداف اصلی این مطالعه است. ۲۵۰غزل از غزلیات صائب تبریزی پیکره این پژوهش را شکل می دهد. یافته های پژوهش که حاصل بررسی ۲۴۹۵ بیت از غزلیات وی است، نشان می دهد که شاعر در ۲۸۹ بیت، از قلمروهای مبدأ عینی و ملموسی برای مفهوم سازی استعاری عشق بهره گرفته است. نتایج حاصل نشان داد که حوزه های مبدأ «آتش»، «درد و بیماری» و «جاندارانگاری» پربسامدترین نام نگاشت ها در این پیکره هستند. همچنین در نظام فکری شاعر، ویژگی نابودگری، دشواری و مرارت عشق بیشتر از سایر ویژگی ها موردتوجه بوده است که عیار تفکر انتزاعی شاعر را به تصویر می کشد. صائب گرچه در غزلیاتش در مفهوم سازی عشق، تحت تاثیر سنت شعر فارسی از قلمروهای حسی منفی بهره گرفته، اما این امر موجب غلبه بار ارزشی منفی نسبت به عشق در اشعار او نشده، بلکه وجود تعابیر مثبت، عشق را به امری مثبت، تاثیرگذار، مطلوب و سازنده مبدل ساخته است. در پایان این نتیجه حاصل می آید که استخراج و بررسی این نوع استعاره ها از هر متنی سبب می شود که درک ما از جهان ذهنی گوینده دقت و عمق یابد.