مدل صلح غیر دموکراتیک و ساختار امنیتی در غرب آسیا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی سال ۲۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۰۸)
129-154
حوزههای تخصصی:
هر ساختار امنیتی محصول موازنه های بنیادین و استراتژیکی است که از سوی کارگزاران آن ساختار به عنوان درون داد در ساختار وارد شده و در نهایت ساختاری مستقل از کارگزاران را ایجاد می نماید. این ساختار مستقل در ادامه الزاماتی را بر کارگزاران تحمیل می نماید که خروج از دایره این الزامات در ادامه کار بس دشوار خواهد بود. ساختار امنیتی در غرب آسیا هم جدا از این پیش فرض شکل نگرفته است. مفروض این نوشتار آن است که ساختار امنیتی در غرب آسیا ساختاری غیرشمول گرا، غیرقابل پیش بینی، غیرنهادینه، پارادوکسیکال و خشونت زا است. حال سؤال اصلی آن است که دلیل شکل گیری این ساختار امنیتی ناکارآمد چیست؟ با اتکا بر یک ایقاع نظری به نام نظریه صلح غیردموکراتیک انتقادی، فرضیه اصلی متکی بر یک روش کیفی- تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای و اینترنتی آن است که درک غیرمشترک از موازنه بین بازیگران اصلی از یک سو و عدم توجه به نگاه خاص موازنه ای بازیگران جدیدی که از درون الگوی نظم تکثیری سر برآورده اند از سوی دیگر، منجر به خلق این ساختار ناکارآمد شده است. اگر الگوهای موازنه گرایی را در قالب چهار نوع موازنه یعنی موازنه قدرت، موازنه منفعت، موازنه تهدید و موازنه هویت که هر یک از آن ها به دو نوع سخت و نرم قابل تقسیم است در نظر بگیریم، می توانیم بگوییم که هر یک از قدرت های اصلی موجود در غرب آسیا از نوعی موازنه بنیادین و استراتژیک در هدایت سیاست خارجی خویش بهره می گیرد که با الگوهای موازنه سایر قدرت ها دارای تمایز و تفاوت است. ایران با موازنه هویتی، ترکیه با موازنه منافع، عربستان با موازنه قدرت و اسرائیل با موازنه تهدید به عنوان موازنه بنیادین خویش، درکی متفاوت از موازنه را در منطقه ایجاد نموده اند که برایند برخورد این موازنه های متمایز، ایجاد این ساختار امنیتی ناکارآمد بوده است. در واقع، درک متمایز آن ها از امنیت در سطح فردی، صلح را در سطح ساختاری مخدوش نموده است. اما نظریه صلح غیردموکراتیک انتقادی بر این نظر است که حتی در بطن ارزش های غیردموکراتیک هم می توان صلح را در سطح ساختاری ایجاد نمود. گزاره ای که می تواند مشمول غرب آسیا هم باشد، به شرطی که ادراکی مشترک در میان قدرت های اصلی از موازنه بنیادین شکل گیرد. ایجاد نهادهایی هم افزا چون جوامع معرفتی علمی یا سازمان های منطقه ای کارکردی، رشد ارتباطات مدنی و دانشگاهی می تواند به تولید این درک مشترک از موازنه یاری رساند.