اسفار

اسفار

اسفار سال سوم پاییز و زمستان 1396 شماره 6

مقالات

۱.

اوصاف ذاتی و عرضی امامان

تعداد بازدید : ۳۲۳ تعداد دانلود : ۵۸۸
بازشناسی تفاوت های اوصاف ذاتی و عرضی امامان از لوازم منطقی عقلانیت دینی و شیعی ماست که موجب فهم درست ماهیت آموزه امامت و کارکردهای اصلی و فرعی امامان برای امت اسلامی می گردد. در این زمینه می توان اوصاف ذاتی مانند عصمت، علم لدنی، هدایت-گری دینی و تفسیر آموزه های قرآن، و ولایت باطنی و واسطه فیض الهی بودن را از اوصاف عرضی چون زعامت سیاسی و تشکیل حکومت، شفاعت و برآوردن حاجات پیروان تفکیک کرد. اهمیت این تفکیک، توجه به نقش همیشگی امامان در تفسیر دین و هدایت گری مردم است؛ زیرا شیعیان نیز بایستی به این ویژگی های ذاتی متمرکز شوند، و اگرچه اوصاف عرضی نیز دارای اهمیت هستند، اما از تمرکز افراطی بر آنها خودداری کنند، زیرا دلمشغولی به اوصاف عرضی موجب غفلت از اهمیت و نقش کارکرد اوصاف ذاتی امامان است، درحالیکه تنها این قسم اوصاف هستند که هم مقوم آموزه امامت و هم بیان کننده رسالت اصلی امامان برای شیعیانند. پس عقلانیت دینی ایجاب می کند ضمن شناخت و محبت ورزی درست به امامان در پیروی از آموزه های اصیل امامت تلاش کنیم و بیشتر از اینکه به دنبال طلب حاجات دنیوی و اخروی خود از امامان باشیم، به بازشناسی رسالت خود در قبال آنها بیاندیشیم.
۲.

ایمان از دیدگاه مارتین لوتر

تعداد بازدید : ۵۱۷ تعداد دانلود : ۲۳۰
در الهیات مسیحی، ایمان امری فطری و باطنی و در واقع، تصدیق قلبی است که به موجب آن آدمی به چنان مقامی دست می یابد که به تمامی معنی به اتحاد با عیسی(ع) مسیح نائل می گردد. بدین سان، هرگز رذائل اخلاقی، اضطراب ها و تشویش های درونی و به ویژه احساس پوچی در وجود چنین انسانی راه نمی یابند، بلکه وی همواره به واسطه دستیابی به شناخت حقیقت مطلق سرشار از فضایل انسانی، به ویژه احساس آرامش قلبی بوده، و با آرمان محبت به خداوند و دیگر ابنای بشر در همه عرصه های زندگانی فردی و اجتماعی همراه با نور امید و شور و نشاط برای دست یافتن به ملکوت خداوند تلاش می کند. دراین راستا، مارتین لوتر نیز به عنوان یک الهی دان مسیحی و مدعی اصلاحات دینی کوشش می کند با بازتعریف نوینی از ایمان مسیحی، که عبارت است از شناخت درست قلب درباره خداوند به مثابه هدیه و لطف الهی، راه را برای رسیدن به سرمنزل مقصود، که همانا نجات و رستگاری و یگانگی با اوست، هموار سازد. درعین حال، به نظر می رسد چنین ایمانی که در آن عقل و اراده هیچ نقشی را ایفاء نمی کنند، توجیه ناپذیری عقلانی، جبرگرایی و پیرو آن انحصارگرایی را در خود دارد.
۳.

نظریه عوض، و راه حل متکلمان مسلمان برای مسأله شرور

تعداد بازدید : ۲۵۰ تعداد دانلود : ۴۷۱
مسأله شرور در انواع مختلف طبیعی و اخلاقی آن از دیر زمان با تقریرهای مختلف برای فیلسوفان و الهیدانان ادیان مختلف مطرح بوده و آنها نیز پاسخ های مختلفی به آن داده اند. در این خصوص، متکلمان مسلمان کوشیده اند تا سازگاری شرور (به طور خاص درد و رنج) را با آموزه عدل الهی مدلل سازند؛ و برای تحصیل این غرض نظریه «عوض» را پرورانده اند. این نظریه به پیش فرض هایی نیاز دارد که برای پذیرش آگاهانه آن باید ابتدا آنها را پذیرفت .از جمله این پیش فرض ها، اصل وجود آلام، حسن بودن وجود آلام ابتدایی، اصل عدل الهی، اصل حسن و قبح ذاتی و عقلی، قاعده لطف و غایتمندی افعال الهی هستند. در ارتباط با نظریه عوض، اعطای عوض و جبران نسبت به درد و رنجی که انسان، مستحق آن نیست بر خداوند واجب است. در این تحقیق، پس از ذکر دیدگاه های برخی از متکلمان مسلمان، بویژه امامیه، به تحلیل مبانی این نظریه و ادله عقلی و نقلی آن پرداخته می شود. همچنین به ارتباط نظریه انتصاف با آن نیز توجه می شود. طبق نظریه انتصاف، استیفای حق مظلوم از ظالم از سوی خداوند متعال ضرورت دارد، یعنی خداوند بر اساس عدالت یا در این دنیا ظالم را به قهر خویش مبتلا می کند یا در جهان آخرت حق ستمدیده را از ستمگر می گیرد و به او بازمی گرداند. این نظریه معلوم می کند که چگونه با استفاده از این نظریه می توان به برخی از چالش های ناسازگاری شرور با عدل الهی پاسخ گفت.
۴.

تاملی بر محتملات تقریر برهان وجود شناختیِ محقق اصفهانی در اثبات خدا و بررسی اشکالات آن

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۳۹ تعداد دانلود : ۱۲۷
محقق اصفهانی دو برهان برای اثبات خدا ارائه کرده است که دومین برهان وی منحصربه فرد است. طبق قواعد فلسفی دو برهان وی هم قابلیت تقریر به صورت برهان وجودی را دارد که از مفهوم خدا به اثبات خدا می رسیم و هم قابلیت تقریر به نحو برهان صدیقین که با فرض حقیقت وجوب در خارج به اثبات خدا می رسد. لذا محتملات تقریرِ دو برهان مرحوم محقق به چهار احتمال می رسد. برخی ازا ین چهار احتمال قابل نقد و بررسی است و برخی دیگر منتج و تام است. از میان این تقاریر آن تقریری برجسته و شاخص است که از وجوب به وجود واجب می رسد. این ادعای وی، که منحصربه فرد است زیرا برخلاف بقیه حکما که از وجود به وجوب رسیدند، وی از وجوب به وجود می رسد، باعث طرح انتقادات نقضی از سوی برخی از حکمای معاصر همچون آقایان حائری یزدی و جوادی آملی و دیگران شده است. و این دو معتقدند که با همین استدلال محقق می توان بر وجوب شریک الباری نیز استدلال کرد. در این مقاله علاوه بر تقریر این چهار احتمال به آن انتقادات نیز پاسخ داده شده است. در نتیجه چهار احتمالی که برای دو برهان محقق قابل فرض است حالت اول از احتمال اول، و حالت اول از احتمال سوم درست نبودند و بقیه محتملات درست بودند.
۵.

رابطه بین انسان و خدا از دید مولانا

نویسنده:
تعداد بازدید : ۶۹۲۷ تعداد دانلود : ۳۵۱۰
بحث رابطه بالاخص رابطه میان خدا و انسان از مهم ترین دغدغه های دینداران محسوب می شود. از این روی مولانا جلاالدین بلخی جهت تحقق چنین نسبتی قائل به وجودهای مستقل، هم برای خدا و هم برای انسان است، تا قابلیت برقراری رابطه با یکدیگر را فراهم سازد. از این روی در آثار این عارف بزرگ بصورت مستمر و مداوم نسبت میان انسان و خدا مشهود است، خدایی که در عین تسلط بر همه هستی، خود را به گونه ای متجلی ساخته است که انسان بتواند با او نسبتی برقرار سازد و قادر باشد تا بی قیاس و بی تکیف و بی واسطه، خداوند را "تو" خطاب کند. نسبت میان انسان و خدا به دو بخش تقسیم می شود ، رابطه خدا با انسان و رابطه انسان با خدا. در این مقاله این نسبت بر اساس الگوی من و توی مارتین بوبر مورد بررسی قرار می گیرد. مولانا در برقراری رابطه انسان با خداوند قائل به مراتبی است که می توان آن را به چهار مرتبه تقسیم نمود. رابطه "من-آن" ، رابطه "من-او" ، رابطه "من- تو" و رابطه "من-من". رابطه "من-آن" پایین ترین درجه رابطه محسوب می شود که در آن بنده با نگاهی سود جویانه و از سر رفع حاجات، به برقراری آن می پردازد که پس از برطرف شدن نیاز، خداوند به فراموشی سپرده می شود. در رابطه "من-او" از نگاه سودجویانه فاصله می گیرد اما همچنان فاصله ها موجود است . رابطه "من-تو" فراتر از دو رابطه پیشین است؛ زیرا در این مرتبه رابطه ای صمیمی و نزدیک میان انسان و خداوند شکل می گیرد تا بدان جایی که عابد، معبود خود را "تو" خطاب می کند، این رابطه، نه از حیث رفع حاجات، بلکه از روی تقرب الی الله و وصال با محبوب شکل می گیرد، اما مراتب رابطه به اینجا ختم نمی شود و مرتبه ای بالاتر نیز قابل مشاهده است و آن رابطه "من-من" است؛ رابطه ای که در آن اندک فاصله موجود در "من-تو" نیز محو شده و انسان بی هیچ فاصله ای با خدای خود رابطه برقرار می سازد. تصویر چنین نسبتی را در اندیشه متفکران غربی همچون مارتین بوبر نمی توان مشاهده کرد؛ چه بسا نهایت نسبتی که برای انسان قائل هستند رابطه من- تو است، هرچند مارتین بوبر فیلسوف معاصر در بحث نسبت، گامی نو برمی دارد و کتاب کوچکش تحت عنوان من و تو سر لوحه بسیاری از متفکران هم عصر و پس از خود می شود اما دریافت مولانا چیز دیگر است.
۶.

محمداسماعیل دولابی؛ امکانی برای طرح اگزیستانسیالیسم اسلامی

نویسنده:
تعداد بازدید : ۲۹۰ تعداد دانلود : ۲۲۷
امروزه تقریباً اجماع بر آن است که اگزیستانسیالیسم، بیش از آنکه متکی بر تعریفی واضح و متمایز باشد، ناظر به نوع خاصی از تفکر به موضوعات مشخصی است. با این تلقی از اگزیستانسیالیسم، می توان رد این نوع از تفکر را در سنت های دیگری به جز مسیحیت نیز یافت. محمداسماعیل دولابی، عارف معاصر شیعی، از جمله افرادی است که پیگیری سخنرانی هایش طرح چنین امکانی را موجه جلوه می دهد. اهتمام ویژة او برای پرداختن به درد و رنج های زندگی انسان، با تمرکز بر وضع جدید زیست شیعیان ایرانی، و تأملات بخصوص او درباب مرگ، چیزی نیست که بتوان ارجاعات روشنی برای آن در درون سنت های پیشین عرفان شیعی یافت و به شکل منحصربه فردی متعلق به زندگی جدید شیعیان در دوران معاصر است. دولابی با ارجاع مکرر به اهمیت «خود» در مواجهة با جهان پیرامونی و سخن گفتن از اینکه «فرد انسانی» است که ملاک و میزان ارزیابی امور (حتی در قیامت) است، از نوعی سوبژکتیویته دفاع می کند که مؤلفه ای اساسی در تفکر اگزیستانسیالیستی است. او با سرباززدن از تفکر انتزاعی، عملاً پیشقراول تأمل انضمامی درباب انسان در سنت عرفان متأخر شیعی است. در اینجا تلاش می شود با طرح اندیشه های بخصوص محمداسماعیل دولابی در خصوص مرگ، درد، اضطراب و زندگی انسان، امکاناتی برای طرح چیزی با عنوان «اگزیستانسیالیسم اسلامی» مورد پژوهش قرار گیرد؛ تا شاید با جعل چنین عنوانی، مجالی برای شناسایی متفکران دیگری از این دست در دوران معاصر فراهم آید.
۷.

مفهوم قدرت از دیدگاه نیچه

تعداد بازدید : ۶۲۰۱ تعداد دانلود : ۴۱۵۰
فردریش نیچه، از اندیشمندان برجستة آلمانی است که متأثر از فیلسوف بدبین هم وطنش، آرتور شوپنهاور، کوشید با تأکید بر ارادة آدمی رویکردی نو به عالم و آدم افکند. او اراده آدمی را، اراده ای معطوف به قدرت می داند. لذا بر محور آن، ساختار هستی شناسی او پی ریزی می گردد؛ بدین معنا که نیچه تمام مفاهیم ارزشی همچون اخلاق، حقیقت و... را متناسب با ارادة معطوف به قدرت در آدمی درک می کند. بر این اساس، نگاهی نسبیّت انگارانه را در پیش می گیرد. نیچه بر آن است که اخلاق سنّتی را فرومایگانی که از شکوفا کردن ارادة معطوف به قدرت خویش ناتوان بودند، بازآفرینی کردند تا ارادة دیگران را بدین وسیله به مهار قدرت خویش درآورند. لذا سخت به مسیحیت، که وارث ارزش های اخلاقی است، می تازد و آن را مایة ننگ بشر غربی برمی شمارد. از این رو، نیچه تنها حقیقت مطلق را ارادة معطوف به قدرت می داند که چون این گونه اراده ها، گوناگون اند و تأویل های آن ها نیز فراوان است، لذا حقیقت ها نیز فراوان خواهند بود. پس، جهان از نگاه او، معنا و ارزش ذاتی ندارد و ارزش ها، به تأویل های آدمیان از ارادة قدرت شان وابسته است. از آنجا که اصل بنیادین در سراسر فلسفه نیچه " اراده معطوف به قدرت" است، در این نوشتار نخست به تبیین ابعاد مختلف این اصل می پردازیم و سپس رویکرد وی را به ارزش های اخلاقی در پرتو آن بررسی می کنیم.
۸.

بررسی و نقد دیدگاههای دکتر سید حسین نصر در زمینه علم اسلامی

نویسنده:
تعداد بازدید : ۵۴۴ تعداد دانلود : ۵۳۰
بحث علم دینی یا اسلامی سازی علوم در جهان اسلام، یکی از مسائل مهم در عرصه علوم انسانی است که در چند دهه اخیر ذهن بسیاری از متفکران و فیلسوفان را در حوزه علم و دین به خود مشغول کرده است. لذا پژوهش در مبانی و مبادی معرفت شناختی و روش شناختی دیدگاه های مطرح شده در حوزه علم دینی، یکی از نیازهای اساسی متفکرین در عرصه علوم انسانی و اجتماعی است. بحران های ناشی از علم گرایی و افراط در نظریات تعارض علم و دین در دو قرن اخیر، پرسش از همکاری علم و دین و به تبع آن امکان علم دینی و خداباور را مورد تامل قرار داده است. در این زمینه سابقه قبلی ملل اسلامی و واقعیت عقب ماندگی کنونی آنها، پرسش از اسلامی سازی علوم را برای متفکرین اسلامی بطور جدّی مطرح کرده است. آنها با نظر به تاکیدات خاص دین اسلام بر جایگاه رفیع علم و معرفت، سابقه درخشان علمی مسلمین در قرون گذشته و عصر طلایی اسلام، پرسش از علم اسلامی را با جدیت بسیاری دنبال می کنند. نظریات مختلفی نیز توسط اندیشمندان جهان اسلام طی دو قرن گذشته ارائه شده است و هریک از زاویه نگرش خود به اسلامی سازی علم پرداخته اند. در این زمینه، دکتر نصر با نقد مدرنیته و به چالش کشیدن تجدّدگرایی، رجوع به سنّت و احیاء علم مقدس را راه کار ارائه شده خویش عنوان کرده است. اهمیت دیدگاه دکتر نصر بر این است که وی تاکید خاصی بر سنّت گرایی و استفاده از آموزه های اسلامی و مابعدالطبیعه سنّتی برای احیاء علوم مقدس دارد.
۹.

کاربست وحدت تشکیکی وجود ملاصدر در حل مسأله معناداری زندگی

تعداد بازدید : ۱۶۲ تعداد دانلود : ۱۵۶
بحث معناداری زندگی در دنیای امروز، که عصر تکنولوژی و رواج تفکر ماشینیسم است، از اهمیت دو چندانی برخودار است. بر مبنای ماشینیسم یکپارچگی مفهوم هستی انکار می گردد. از لوازم آن خداناباوری مدرن است که براساس آن هرگونه باور به خدا به عنوان غایت الغایات و علت العلل، باطل است؛ و از لوازم ضروری خداناباوری، بی معنایی زندگی و پوچ انگاری هستی است. تفکر خدامحور نقش مهمی در پاسخ دهی به مسأله معناداری زندگی ایفا می کند. از اینرو، پرسش این تحقیق این است که بر مبنای اصول حکمت متعالیه صدرایی چگونه می توان معناداری زندگی را تبیین نمود و به این دغدغه پاسخ داد؟ در این مقاله اولاً می خواهیم نشان دهیم بی معنایی و پوچ گرایی ریشه در الحاد مدرن دارد که براساس آن وجود خدا مورد انکار یا تردید قرار گرفته است. ثانیاً با تکیه بر مبانی حکمت متعالیه به ویژه نظریة وحدت تشکیکی وجود، حقیقت وجود خدا و مراتب گسترده وجود به صورت تشکیکی ثابت می شود و نیز عین الربط بودن انسان و زندگی انسان به خداوند، که اعلی مراتب وجود و وجود صرف است تبیین می گردد. در این صورت بی معنایی زندگی قابل طرح نخواهد بود چرا که زندگی انسان مرتبه ای از مراتب حقیقی وجود است و در پرتو حرکت جوهری، به سوی کمال مطلق و وجود محض در حرکت است.
۱۰.

سقوط و ظهور استعاره: سیر تاریخی استعاره در فلسفه

نویسنده:
تعداد بازدید : ۲۴۴ تعداد دانلود : ۸۵۳
غالباً استعاره را به شعر و خطابه مربوط می دانند. ارسطو اولین فیلسوفی است که به مطالعه استعاره می پردازد. وی در فن شعر استعاره را تشبیه محذوف تعریف می کند و در فن خطابه، استعاره را مبتنی بر تناسبی چهار مولفه ای می داند. پس از ارسطو و تا اواخر قرن نوزدهم همه فیلسوفان به این دو تعریف ارسطو وفادار بوده اند و همه بر این استعاره محتوای شناختی ندارد وفادار بوده اند. با شروع قرن بیستم این فضا دگرگون شد. فیلسوفان تحلیلی نشان دادند که اولاً تحلیل ارسطو نمی تواند تعریفی قانع کننده باشد زیرا معنای استعاره و معنای تشبیه در منتها درجه ی تفاوت هستند تا جایی که هر نوع بازگویی استعاره بر مبنای تشبیه محکوم به شکست است؛و نیز، برخلاف تصور استعاره حاوی بار شناختی فراوانی است. فیلسوفان قاره ای اعتراضشان به این است که استعاره جوهره و مبنای زبان است در حالی که تحلیل کلاسیک مبتنی بر این است که استعاره انحرافی از زبان است. زیرا چنانکه نیچه نشان می دهد کلمات، ذات اشیاء را فراچنگ نمی آورند بلکه صرفاً به آن اشاره می کنند، بنابراین همه ی واژگان زبان در اصل استعاره هایی هستند که استعاره بودنشان فراموش شده است. دلیل اصلی طرد استعاره از فلسفه این گمان فیلسوفان است که زبان فلسفی باید شبیه زبان علمی و دور زینت و آرایه باشد. در این نوشته نشان داده می شود که این گمانی غیرضروری است و در واقع امکان پذیر نیست. چراکه تحمیل قواعد علمی بر فلسفه منجر به تضعیف آن می شود. همچنین، طرد استعاره از فلسفه سبب تهی کردن فلسفه از جنبه های ضروری مانند معنویت آن می شود.