آرشیو

آرشیو شماره ها:
۳۲

چکیده

حقیقت معرفت از دیرباز مورد توجه فیلسوفان و معرفت شناسان بوده و تعریف رایج از معرفت «باور صادق موجّه» بوده است. اغلب معرفت شناسان در باب توجیه، مبناگروی یا انسجام گروی را در پیش گرفتند. حکمای مسلمان، در مؤلفه ی صدق، نظریه ی مطابقت و در مؤلفه ی توجیه، مبناگروی را روش خود قرار دادند. ملاصدرا با توجه به وجودی دانستن علم و تأکید بر نقش برهان و کشف در رسیدن به معرفت، به یک نظریه ترکیبی در باب توجیه دست یافته است که صرفاً مبناگروی یا انسجام گروی نیست. در این نظریه برهان و کشف(تزکیه نفس) نقش اعدادی در مواجهه وجودی با وجود مجرد و در نتیجه توجیهِ باور دارند.مبناگروی ملاصدرا در حیطه علم حصولی به معنای وجود دو نوع گزاره پایه و غیر پایه است که گزاره های غیر پایه به گزاره پایه متکی است. انسجام گروی او به معنایاین است باید معارف حصولی با معارف حضوری و نیز معارف حضوری با معارف حصولی سازگار باشند. در این نظریه، حقیقت برهان و کشف یک چیز است و آن مواجهه حضوری با معلوم است، که یا محصول برهان و یا تزکیه نفس(کشف) است، به گونه ای که هر دو وجود عالِم را ارتقاء داده و وی را در حضور معلوم می نشاند و اتحاد عالم و معلوم محقق می گردد.