مسأله اضطراب مرگ در شعر و اندیشه حافظ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
انسان تنها موجود شعورمندی است که بر امر اعتباری زمان آگاهی دارد. در نتیجه درک زمان آدمی می فهمد وجودش تحلیل خواهد رفت. مسأله درک «زمان» و «مرگ» یکی از جدّی ترین مسائل بشر از عهد «گیلگمش» تا اکنون بوده است. مردم عادی، زمان و اضطراب مرگ را «احساس» می کنند ولی فیلسوفان و شاعران می کوشند آنها را در چارچوب های استدلالی یا دریافت های شاعرانه بازسازی زبانی کنند. حافظ با بیان شاعرانه ولی با رویکردی معرفت اندیشانه با دو مقوله مذکور مقوله زمان درگیر می شود. در نوشتار حاضر، مسأله زمان و اضطرابِ مرگ را در منظومه فکری حافظ کاویده ایم. حافظ، به عنوان شاعری حکیم تناهی و مرگ را نه در زمانی دیر و دور، بلکه در ذات هستی و وجود آدمی می یابد و دلهره مرگ را اضطرابی مهیب و نابودگر می داند و بعد از این درک، برای کاستن از رنجِ ویرانگرِ مرگ راهکاری عرضه می کند. از دیدگاه حافظ، اگرچه آدمی در پرتگاه فنا ایستاده و « فرصت»ش در این عالم چندان نیست، امّا با کیفیّت بخشیدن به زندگی، می تواند زمانِ محدود را زیستنی کند و تنها راه کیفی کردن آن، لذّت بردن، شاد بودن علی رغم وجود مرگ است و با این حکمت متعالیه حافظ می خواهد «آرامش» را در زندگی آکنده از «رنج» به آدمی تقدیم کند.