تحلیل مقایسه ای راهبردهای بی ادبی در آثار طنز عبید زاکانی و دهخدا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان پژوهی سال ۱۷ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۵۷
213-236
حوزههای تخصصی:
طنز در ادبیات فارسی، ابزاری برجسته برای نقد اجتماعی و سیاسی است که با بهره گیری از بی ادبی کلامی، نارسایی های فرهنگی و سیاسی را آشکار میسازد. هدف اصلی این مطالعه بررسی الگوهای راهبردهای بی ادبی در طنز فارسی از دوره ی کلاسیک تا عصر مشروطه در آثار عبید زاکانی (رساله ی دلگشا و موش و گربه) و علی اکبر دهخدا (چرند و پرند) میباشد. پژوهش حاضر با بکارگیری از نظریه ی بی ادبی کالپپر(1996، 2005، 2011) و با رویکرد ترکیبی کیفی و کمی به بررسی آثار انتخابی میپردازد. راهبردهای بی ادبی مانند (بی ادبی آشکار، مثبت، منفی، غیرمستقیم، و خودداری از ادب) استخراج و فراوانی آن ها تحلیل شد. یافته ها نشان داد که راهبردهای تحقیر و تمسخر در رساله دلگشا و موش و گربه و و بی ادبی غیر مستقیم در چرند و پرند دارای بیشترین فراوانی بوده اند. عبید زاکانی با تحقیر و تمسخر (36 مورد) نقد مستقیمی بر استبداد مغولان ارائه داد، درحالی که دهخدا با بی ادبی غیرمستقیم (157 مورد)، طعنه (70 مورد)، و بی ادبی تضمن دار (19 مورد)، رویکردی کنایه آمیز و عامه پسند را برای نقد استبداد قاجاری به کار گرفت. یافته ها نشان می دهند که طنز فارسی از به کارگیری راهبردهای مستقیم بی ادبی در دوره ی کلاسیک به سمت استفاده از راهبردهای غیرمستقیم تحول یافته است که نشان دهنده ی رویکردی محتاطانه تر برای تأثیرگذاری بر جنبش های اجتماعی، همراه با پرهیز از سرکوب است. این تحول، دگرگونی هویت طنزپرداز را از یک شورشی فردگرا به روشنفکری فرهنگ ساز که با کنایه تغییرات اجتماعی را آغاز می کند، به تصویر می کشد.