نقش روزمرگی بر شکل گیری رویداد در ساختمان درام مطالعه: نمایشنامه- روز از نو – اثر:داریوفو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های اخلاقی سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۲)
153 - 168
حوزههای تخصصی:
زندگی روزمره یک تکرار همه روزه از فعالیتی مشخص است که در راستای هدفی بیرون از انسان (خود) انجام می شود. روزمرگی حاصل تکنولوژی زدگی انسان در شهر است که جنبه های جدید زندگی انسان معاصر را شکل داده است. انسان معاصر در کشاکش این بحران به عنوان یک فعال اجتماعی شناخته می شود و دیگر نه به عنوان خود انسان بلکه به عنوان یک موجود سیستم مند در یک ساختار شناخته می شود. انسان کنونی دیگر نه به عنوان آنچه که هست بلکه به عنوان آنچه مصرف می کند در یک اضطراب همیشگی شناخته می شود. مقاله پیش رو چنین انسانی را بررسی می کند و از منظر فیلسوفانی هنچون بودریار (Jean Baudrillard) و هانری فولور (Henri Lefebvre) و نظریه پردازانی همچون اندی بنت (Andy Bennett) به خوانش چنین انسانی برآمده تا در مرحله اول چنین انسانی شناخته و روش زندگی او شناخته شود و در مرحله دوم به سراغ تعریف رویداد در نمایشنامه رفته است و این دو تعریف را در مقابل هم قرار داده است. انسان روزمره با زیست در روزمرگی شکل و شمایل متفاوتی را از آنچه که ممکن است به یک رویداد جواب قهرمانانه ای بدهد؛ از خود نشان می دهد. چنین انسانی به نیاز های زندگی روزمره می پردازد و از امر قهرمانی فاصله میگیرد. دگیر رویداد ها بی معنا می شوند و در چنین زمانی انسان توانای تغییر را از دست می دهد. این خوانش به ظاهر درام را از بین می برد زیرا اگر شخصیت در درام نسبت به رویدادی که با توجه به شرایط مفروض در درام شکل گرفته؛ بیتفاوت باشد دیگر گره گشایی و قبل از آن اوجی در درام باقی نمی ماند. زندگی روزمره اولین چیزی که از بین میبرد همین امر قهرمانی است که به عنوان انگیزه اصلی شخصیت پا به میدان می گذارد و می خواهد جهان نمایش را دگرگون کند اما خود خود روزمرگی می تواند بر جای رویداد بنشیند و به عنوان بحران اصلی نمایشنامه خودنمای کند. نمایشنامه "روز از نو" اثر داریفو دقیقا همین شمایل را دارد. داریوفو تلاش می کند که شخصیت خود را موجودی بی تفاوت به بحران های همچون ارتباط کمرنگ بین زن و مرد یا وضیعیت نا به سامان طبقه اجتماعی و فقر نشان دهد. زن در این نمایشنامه تنها به دنبال دریافت رضایت از کارفرما خود است و با استرس ها و اضطراب های خود همچون یک امر طبیعی بر خود می کند. ذهن ماشینی شده او تنها به ساعت توجه می کند و شعار های تبلیغاتی محصولات مورد استفاده خود را تکرار می کند. او در بند تکنولوژی روبه رشد هر روزه، زندگی می کند و دیگر نه تلاشی می تواند بکند برای رهایی نه می خواهد که تلاشی کند. این انسان دیگر یک موجود مختار و تابع صاحب تفکر نیست بلکه تصویر کاملی از یک ربات گوشتی برای مصرف هر آنچه که در دست است شده است. مقاله پیش رو نشان میدهد که این شرایط چگونه رویداد را از بین برده و شخصیت نمایشی دیگر عاری از هر گونه امر قهرمانی به سراغ زندگی روزمره خود می رود.