سید محمدصادق آتش زر

سید محمدصادق آتش زر

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲ مورد از کل ۲ مورد.
۱.

تأویل پذیری به مثابه دیالکتیک حضور و غیاب در آثار بیژن الهی، با تأکید بر آرای مارتین هایدگر

کلیدواژه‌ها: هایدگر آلثیا تأویل پذیری شعر دیگر بیژن الهی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۵۱ تعداد دانلود : ۳۶۵
هایدگر، متفکری که پرسش از هستی را محور اندیشه ی خود قرار داده، شعر را راه برون رفت از بحران متافیزیک و عصر مدرن می داند. این راهِ گذار ازآن رو از شعر می گذرد که شعر، رخداد حقیقت است. هایدگر از حقیقت با عنوان «آلثیا» یاد می کند که محل تنازع «عالَم» و «زمین» است. «عالَم» و «زمین» اصطلاحاتی هستند که هایدگر در مقاله ی «منشأ اثر هنری» از آن ها برای تبیین حقیقت و «دیالکتیک حضور و غیاب» استفاده می کند. او «دیالکتیک حضور و غیاب» را در دو مقام هنرمند و مخاطب اثر هنری مورد تأمل قرار داده است. این دیالکتیک، در مقام مخاطبِ اثر هنری به صورت تأویل پذیری نمود پیدا می کند. پدیدارشناسی هایدگر از نقاشی کفش های ون گوگ، بیان گر چنین دیالکتیکی است. تأویل پذیری با توجه به دیالکتیک حضور و غیاب به این معنا است که فهم مخاطب چونان عالَمی از زمینِ اثر هنری می روید و این دو با یکدیگر تنازع می کنند. «شعر دیگر» جریانی است در ادبیات معاصر که ویژگی تأویل پذیری در آن نمود بسیار دارد. همچنین برخی گفته ها و نوشته های این شاعران در رابطه با شعر و حقیقت، با آنچه هایدگر از این دو گفته نسبتی معنادار دارند. از شاعران «شعر دیگر» می توان از بیژن الهی، هوشنگ آزادی ور، هوشنگ چالنگی، بهرام اردبیلی، محمود شجاعی، فیروز ناجی و... نام برد. این پژوهش بنا دارد با شیوه ای تحلیلی-توصیفی و با توجه به نسبت شعر، آشکارگی، حقیقت و دیالکتیک حضور و غیاب در دیدگاه هایدگر، ویژگی تأویل پذیری را تبیین و با آنچه در کار بیژن الهی، چهره ی اصلی جریان «شعر دیگر»، دیده می شود، مقایسه کند.
۲.

مطالعه تطبیقی عالم مُثُل و مثال در اندیشه سهروردی و ساحتِ زبان در اندیشه مارتین هیدگر(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: مثل افلاطونی عالم مثال زبان سهروردی مارتین هیدگر

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : 0 تعداد دانلود : 0
مسأله: عاَلمِ مُثُل و مثال، از مباحثِ مهمّی است که از ابتدایِ تاریخِ فلسفه حضور داشته است. برخی غفلت از عالَمِ میانه را موجبِ بحران در اندیشه غرب دانسته اند. این مسأله در فلسفه تطبیقی دوچندان اهمّیت می یابد. این رویکرد، بدونِ وجودِ ساحتِ فراتاریخ و عالَمِ میانه، ممکن نخواهد بود. روش: این تحقیق با روش توصیفی تحلیلی، با گردآوریِ کتابخانه ای و رویکردی تطبیقی به مطالعه مُثُلِ افلاطونی و عالَمِ مثال در اندیشه سهروردی و ساحتِ زبان در اندیشه هیدگر خواهد پرداخت. یافته ها: در اندیشه سهروردی عالَمِ مثال، ساحتی خیالین، حقیقی و عینی است که برخلافِ مُثُل، دارای مقدار و شکل است. هیدگر، از منتقدانِ مُثُلِ افلاطونی است؛ با این حال، در رابطه با زبان، از ساحتی خیالین، حقیقی و عینی سخن می گوید که دارایِ مقدار و شکل می باشد. در مواردی از ساحتی حقیقی تر، مانندِ ذاتِ هنر، سخن گفته که فاقدِ مقدار و شکل است. نتیجه: هیدگر نیز به امری چون عالَمِ مُثُل و مثال معتقد است؛ امّا منتقدِ تفسیری از آن است که بر حقیقت به معنایِ مطابقت تأکید می کند. هیدگر نحوه حضورِ مراتبِ هستی و شناختِ آن ها را مبتنی بر آشکارگی می داند. سهروردی نیز بر نور تأکید کرده و شناخت را از سنخِ علمِ حضوری ای دانسته که مبتنی بر مطابقت نیست.

کلیدواژه‌های مرتبط

پدیدآورندگان همکار

تبلیغات

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان