مطالعه تطبیقی عالم مُثُل و مثال در اندیشه سهروردی و ساحتِ زبان در اندیشه مارتین هیدگر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت معاصر سال ۱۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۰)
121 - 150
حوزههای تخصصی:
مسأله: عاَلمِ مُثُل و مثال، از مباحثِ مهمّی است که از ابتدایِ تاریخِ فلسفه حضور داشته است. برخی غفلت از عالَمِ میانه را موجبِ بحران در اندیشه غرب دانسته اند. این مسأله در فلسفه تطبیقی دوچندان اهمّیت می یابد. این رویکرد، بدونِ وجودِ ساحتِ فراتاریخ و عالَمِ میانه، ممکن نخواهد بود. روش: این تحقیق با روش توصیفی تحلیلی، با گردآوریِ کتابخانه ای و رویکردی تطبیقی به مطالعه مُثُلِ افلاطونی و عالَمِ مثال در اندیشه سهروردی و ساحتِ زبان در اندیشه هیدگر خواهد پرداخت. یافته ها: در اندیشه سهروردی عالَمِ مثال، ساحتی خیالین، حقیقی و عینی است که برخلافِ مُثُل، دارای مقدار و شکل است. هیدگر، از منتقدانِ مُثُلِ افلاطونی است؛ با این حال، در رابطه با زبان، از ساحتی خیالین، حقیقی و عینی سخن می گوید که دارایِ مقدار و شکل می باشد. در مواردی از ساحتی حقیقی تر، مانندِ ذاتِ هنر، سخن گفته که فاقدِ مقدار و شکل است. نتیجه: هیدگر نیز به امری چون عالَمِ مُثُل و مثال معتقد است؛ امّا منتقدِ تفسیری از آن است که بر حقیقت به معنایِ مطابقت تأکید می کند. هیدگر نحوه حضورِ مراتبِ هستی و شناختِ آن ها را مبتنی بر آشکارگی می داند. سهروردی نیز بر نور تأکید کرده و شناخت را از سنخِ علمِ حضوری ای دانسته که مبتنی بر مطابقت نیست.