بازتاب واقعیت اجتماعی زنان در عصر رضاشاه: تحلیلی لوکاچی از نمایشنامه صدیقه دولت آبادی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تئاتر دوره ۱۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۰۲)
61 - 73
حوزههای تخصصی:
با ورود مدرنیته به ادبیات فارسی در آغاز قرن چهاردهم خورشیدی، بازنمایی زن ایرانی در نمایشنامهها دگرگون شد. نخستین جلوههای این تصویر نو در آثاری دیده میشود که بهطور مستقیم از الگوهای اروپایی تأثیر گرفته یا از آنها اقتباس شده بودند. زن دیگر چهرهای قدسی و فرازمینی نداشت و در مقام شخصیتی زمینی و اجتماعی حضور مییافت. در سالهای منتهی به انقلاب مشروطه، زنان در نمایشنامهها آزادی بیشتری در ابراز عواطف و کنش فردی نشان میدادند. اما با افول آرمانهای مشروطیت، تصویر زن به سوی واقعگرایی اجتماعی حرکت کرد و اغلب در موقعیتهای خانوادگی و تنشهای مربوط به روابط زناشویی ترسیم شد. با آغاز دورۀ تجدد آمرانه در عصر رضا پهلوی، الگویی تازه از زن آرمانی بازتولید شد؛ الگویی که با سیاستهای ملتسازی حکومت همسو بود و چهرهای از «مادر مدرن» را تثبیت میکرد؛ زنی که همچنان نقش همسر و مادر فداکار را بر عهده داشت، اما این بار بیحجاب و در مقام نمادی از مدرنیته. این مقاله تلاش دارد این دگرگونیها را با بهرهگیری از نظریۀ بازتاب گئورگ لوکاچ بررسی کند؛ جایی که ادبیات و نمایشنامهها نه بازنمایی ساده، بلکه انعکاسی از تمامیت روابط اجتماعی تلقی میشوند. تمرکز بر صدیقه دولتآبادی (۱۲۶۱–۱۳۴۰) است؛ نویسنده و کنشگری که در کنار فعالیتهای اجتماعی خود، برای همسویی با سیاستهای فرهنگی رسمی، به نگارش نمایشنامه نیز پرداخت. در این چارچوب، نمایشنامۀ حس مادری یا زندگی تاریک بهمثابه متنی نمونهوار تحلیل میشود تا روشن شود چگونه سیاستهای رضا پهلوی دربارۀ زنان در سطح هنری بازتاب یافته و تصویری تازه از زن ایرانی تثبیت شده است.