بررسی تطبیقی فیلم «زیستن» و رمان «مرگ ایوان ایلیچ» بر اساس مفهوم «اصالت دازاین» از دیدگاه هایدگر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از نظر هایدگر، دازاین برای رهایی از روزمرگی و حرکت به سوی اصالت، مراحلی را سپری می نماید. راهبر او در این مسیر، گشودگی وی به دلهره ناشی از التفات به پایان پذیری هستی در چشم انداز مرگ و عزم بر فهم تقصیر وجودی او در به سوی- مرگ- بودن است. ازاین رو این جستار در پی روشن سازی سیر دازاین در راستای اصیل شدن وی از چشم اندازِ «آگاهی به مرگ ناگزیر»، در فیلم «زیستن» ساخته آکیرا کوروساوا و داستان «مرگ ایوان ایلیچ» نوشته لئو تولستوی است. از مهمترین یافتِ حال های دازاین در حرکت به سوی اصالت، ترس آگاهی و عزم است. لذا تلاش می گردد با جستجوی مصداقیِ این دو مؤلفه در دو اثر هنریِ یادشده، این دو موردِ بررسی قرار گیرد؛ چرا که دیدگاه های مذهبی تولستوی از یک سو، و نگاه اگزیستانسیالیستی کوروساوا از سوی دیگر، باعث گردیده قهرمانان آثارِ آنها (واتانابه و ایوان) علیرغم شباهت های بسیار، سرنوشتی متفاوت پیدا کنند. بنابراین این جستار با مدنظر قرار دادن نگرش اگزیستانسیالیستیِ هایدگر در پ یِ پاسخگویی به این سؤالات است که کاربست عینی و عملی اصیل شدنِ دازاین در این دو اثر هنری چگونه محقق گردیده است؟ و تقابل دیدگاه های مذهبی تولستوی و نگاه انسان مدارانه کوروساوا چه تأثیری در اصالت قهرمانان داستان و فیلم، و سرانجام ایشان داشته است؟ پژوهش، توصیفی تحلیلی با رویکردی تطبیقی و از منظر پدیدارشناسانه انجام شده است. نتایج حاصل از تحلیلِ این دو شخصیت اصلی، نشان می دهد، آن که در معنای هایدگری به اصالت می رسد، واتانابه است. درحالی که سرانجامِ ایوان، تحت تأثیر نگرش مذهبی تولستوی، به رستگاری و آمرزیدگی مسیحی ختم گردیده و حائز اصالت هایدگری نمی باشد.